کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد

دوران نه چندان دوری که روزنامه های پرخواننده و با انرژی جامعه، صبح امروز، نشاط و سایر روزنامه های به اصلاح زنجیره ای اصلاح طلبان منتشر می شد را حتما به خاطر دارید. روزهایی که شاید پرخواننده ترین و جذاب ترین آثار ژورنالیستی دوران اخیر را در ستون های مربوط به کسانی مانند عباس عبدی، ابراهیم نبوی و از همه شاخص تر اکبر گنجی می دیدیم.

بارها و بارها و در همان دوران می شنیدم که اطرافیان که اغلب از طیف دانشجو یا طبقات تحصیل کرده کشور بودد افکار و انتقادات آتشین گنجی را تحسین می کردند و به همان نسبت از روش و منش ملایم و مداراجویانه خاتمی انتقاد می کردند و وی را مورد شدیدترین انتقادها قرار می دادند. تا جایی که گاه خاتمی متهم به کم کاری، بی خاصیتی، ترسو بودن، آلت دست بودن و حتی مهره شطرنج بودن در بازی از پیش طراحی شده سیاست ایران می شد.

آن روزها گذشت. هم اکنون نه خاتمی رئیس جمهور ماست و نه روزنامه جامعه ای هست و نه اکبر گنجی در محیط روزنامه نگاری ایران قلم می زند. جنبش اصلاح طلبی ایران با همه خوبی ها یا بدی های که داشت از سوی مردم رانده و از سوی حاکمیت مطرود شد. بنیادگرایی جان دوباره ای گرفت و حضور شبه نظامی و امنیتی اش در سراسر زاویه های سیاسی – اجتماعی کشور سایه انداخت. قوای مجریه ، مقننه و قضاییه به حداکثر یک دستی و وفاق در دوران پس از انقلاب رسیدند و تاریک خانه ای که برای مدت کوتاهی به آن نور پاشیده شده بود، بار دیگر در تاریکی محض فرو رفت.

پرسش اساسی این است که آیا نقش رهبران فکری اصلاحات و به ویژه قهرمانانی مانند اکبر گنجی در این میانه مثبت بود؟ منظورم از مثبت بودن، نه ایجاد لذت آنی در مخاطبان و تحریک حس مبارزه جویی و آزاد اندیشی خوانندگان، بلکه تاثیر ماندگار و دراز مدت بر ذهن و روان مخاطبان از طریق بالابردن توانایی تجزیه و تحلیل و گسترش فرهنگ تحمل و مدارا است. آیا نوع انتقاد گنجی که مبتنی بر افشاگری های بی پروا و تندروانه و حمله مستقیم به ارباب قدرت بود، به ایجاد تحولات پایدار در ایران کمک کرد؟

برای ما امروز ساده است که حرکات و جمله های رئیس جمهور فعلی ایران را نقد کنیم و یا هم صدا با رسانه های غربی به او کنایه و پوزخند بزنیم. اما آیا فراموش کرده ایم که عملا خود ما بودیم که از یک سو با تندروی های مقطعی و کوتاه مدت و انتظارات بیش از حد (که امثال اکبر گنجی البته در شکل گیری آن نقش مهم داشتند) که فراتر از ظرفیت زمانی و مکانی جامعه ایران بود و از سوی دیگر با دلسرد شدن زودهنگام و کناره گیری و انفعال کاری کردیم که ردایی که روزی بر تن خاتمی کوچک بود، اکنون بر تن آقای احمدی نژاد گشاد باشد؟

فراموش نکنیم نقد و اصلاح و انقلاب و تغییر و توسعه در قالب ظرفیت ها و پتانسیل های اجتماعی و سیاسی یک جامعه رخ می دهد و هیجانات مقطعی منجر به تحولات ماندگار نمی شوند. اصلاحات وقتی ارزش دارد که پایدار باشد. واقع گرایی و تحمل و انتقاد مستمر ولی هوشمندانه و در چارچوب محدودیت های سیاسی – اجتماعی آسان نیست.

با همه احترامی که برای همه دل سوختگان و رنج کشیدگان این مرز و بوم و به ویژه کسانی مانند اکبر گنجی که از سلامتی و امنتیت شخصی خود برای اهداف نیک خود مایه گذاشتند قایل هستم ولی این طور فکر می کنم که ثمره رفتاری فعالانی مانند اکبر گنجی، نوشته هایشان و یا محکومیت و زندانی که تحمل کردند (می کنند) به سود ملت ایران تمام نمی شود. بلکه اضافه می شود بر بسیاری عوامل دیگر که مانند هیزم هستند بر آتشی که افروخته شده است تا نهال اصلاح طلبی واقعی و پایدار را در ایران بسوزاند.

PDF

4 دیدگاه در کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد

  1. [...] از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟»، «کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد»، «نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم»، «از تاشکند [...]

  2. آزاده می‌گه:

    یه تحلیل فوق العاده..
    ——————-
    بامدادی: ممنون

  3. شبنم می‌گه:

    ایرانیان وطن دوست باید در شناساندن عاملی بنام اکبر گنجی کوشا باشند.این فرد با حضور افرادی مانند نوام چامسکی، براهنی، حمید دباشی و عاملین هالیوودی سبز – آق داشلو- که بعنوان مهره ی صهیونیسم در تبلیغات علیه مسلمانان بکار گرفته می شود و تابحال در چندی فیلم تبلیغاتی غرب علیه مسلمانان شرکت کرده است ، در برنامه ای علیه انتخابان سال 88 ایران که به دروغ آن را تقلبی نامیدند – از جمله چامسکی که از دروغ تقلب حمایت کرد – در جلوی سازمان ملل به تبلیغات علیه ایران پرداخت که اخیرا» بخاطر خدمات بیشمارش به جنایتکاران جنگی عراق ، افغانستان ، فلسطین، و دیگر کشورهای مسلمان جایزه ای بمبلغ پانصد هزار دلار به او داده شده است که قابل تامل است. ایرانیان باید در افشای شخصیت این شیاد کوشا بوده و تحت تاثیر شعبده بازیها و شخصیت سازهای غرب قرار نگیرند. افراد مختلف برای آگاهی ایرانیان از چنین جوایزی نوشته هایی را در اینترنت به چاپ رسانده اند:

    آقای گنجی جایزه نیم میلیون دلاری سال ۲۰۱۰ میلتون فریدمن را برد.
    یعنی جایزه ای که به افتخار چهره ای است که نهایت همکاری با دیکتاتور شیلی[ ژنرال پینوشه] را بلافاصله پش از کودتایش نمود (یک جنایت کار جنگی که تا فرق سر آغشته به خون هزاران شیلیایی بی گناه مخالف کودتا بود و تنها به علت کهولت سن توانست از چنگ عدالت بگریزد). این اقتصاد دان فقط مزین به چنین ننگی نیست. وی ایدئولوگ نظریه نولیبرالیسم یا مکتب شیکاگو و اصلاحات اقتصادی ریگان و تاچر است که مدل اقتصادی اش توسط بانک جهانی و صندوق بین الملل پول به کشورهای جهان سومی تحمیل گردید و باعث گسترش هرچه بیشتر نابرابری و فقر در جهان شد. از نظر فریدمن (همانگونه که خود بارها گفته «طمع» عامل رشد اقتصادی است و باید محور باشد). بالاخره حتی دنیای غرب هم نتیجه افکار بیمارگونه اقتصادی این جنایت کار را در سال ۲۰۰۸ با شروع بحران مالی جهانی تجربه کرد و اکنون بسیاری از اقتصاددانان و سیاستمداران و سیاستگذارانی که روزی وی را می ستودند از نظرات و مدلهای وی فاصله می گیرند.
    در پایان به آقای گنجی این مدافع مدل بازار آزاد که پذیرفتن چنین جایزه ضد حقوق بشری و ضد آزادی خواهی را باید تبریک گفت و در اولین فرصت این خبر را باید به نوام چامسکی و دیوید هلد و یورگن هابرماس ارسال نمود تا بر ایشان نیز معلوم شود که در دنیای امروز این فقط احمدی نژاد نیست که نعل وارونه می زند. اگر احمدی نژاد صحبت از عدالت می کند و در عمل فقر می گستراند کسانی هم هستند که صحبت از دموکراسی می کنند و جایزه به افتخار یک اقتصاد دان جنایت کار می گیرند.
    http://rahetohid.wordpress.com/2010/04/14/akbarganji-friedma/

    {در اولین فرصت این خبر را باید به نوام چامسکی و دیوید هلد و یورگن هابرماس ارسال نمود
    در این باره باید بگویم که نوام چامسکی اخیرا» با انتشار بیانیه ای در کنار افرادی مانند گلوریا استاینم – جاسوس سازمان سیا – حمایت خود و افراد امضاء کننده بیانیه جهت آزادی «دانشجویان کوهنورد» را در سایت های مختلف غرب به اطلاع افراد رسانید. نوام چامسکی قبلا» هم از عاملین شناخته شده ی لابی اسراییل و مخازن اندیشه ی حامی اسراییل مانند «واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک – هاله اسنفدیاری – در کنار صهیونیست مشهوری بنام جوزف بایدن بیانیه هایی را صادر کرده بود. اما تا بحال من بیانیه ای از چامسکی در جهت حمایت از مردخای ونونو ندیده ام. مردخای ونونو بخاطر افشای برنامه سلاح هسته ای اسراییل در اواخر سالهای 1980 به 18 سال حبس – یازده سال حبس انفرادی – محکوم گشت. او حتی بعد از کامل کردن دوره زندان هنوز در اسارت بسر می برد واجازه ندارد از اسراییل بخارج سفر کند یا با خبرنگاران مصاحبه نماید. حالا اگر مردخای در ایران تحت چنین شرایطی زندگی می کرد، بلندگوی غرب و از جمله نوام چامسکی فکر میکنید چند هزار بیانیه تا بحال بخورد مردم داده بودند؟ مردخای ونونو بعد از آزادی دین یهودیت را رها کرده و مسیحی شد. اوپس از اتمام دوره ی محکومیت هنوز مورد آزار دولت نژادپرست اسراییل قرار دارد و اخیرا» بخاطر هیچ و پوچ به 3 ماه زندان محکوم شده است.
    در مورد یورگن هاربرماس باید بگویم که او همچنان به برنامه قلابی «مدرنیته » غرب اعتقاد داشته ولی می گوید این مدرنیته هنوز به پایان نرسیده است. خد ا به داد ما رسد.
    http://dissidentvoice.org/2010/05/the-ongoing-misery-of-mordechai-vanunu/
    مایکل جیمز بارکر، اخیرا» مقاله ای در انتقاد از استیفن زونس – دوست نزدیک به چامسکی و از همفکران او که مانند چامسکی اعتقادی به رل لابی اسراییل ندارد و همچنان اسراییل را یک یار با اعتبار برای آمریکا میداند و همه کوزه ها را بر سر «امپرالیسم» آمریکا می شکند و اسراییل را بعنوان یک دولت دست نشانده آمریکا که اراده ای از خود ندارد در منطقه معرفی می کند تا انظار را از اسراییل دور کرده و همچنان توپ را در حیاط «امپریالیسم» نگاه دارد و از این طریق منافع «دولت یهود» را حفظ کند – نوشته است که لینک آن در زیر آورده می شود . این اولین باری نیست که مایکل بارکر از زونس و چامسکی بعلت گمراه کردن مردم در شناسایی دشمنان و از زونس بعلت همکاری او با ارگانهای براندازی امپریالیستی که بمنظور «تغییر رژیم» صورت می گیرد و به «انقلاب مخملی» مشهور است مانند » مرکز مقاومت های بدون خشونت برای جامعه مدنی » و همکاری با افرادی نظیر پیتر اکرمن و جین شارپ – پدر انقلابات مخملی – انتقاد کرده است. مقالات بیشماری بوسیله بارکر در اینترنت چاپ شده است.
    http://pulsemedia.org/2010/05/12/stephen-zunes-and-the-zionist-tinderbox/

  4. شبنم می‌گه:

    شیادان و دلقکان «موج سبز» را بشناسیم. حمید دباشی با تقلبی خواندن انتخابات و همراه شدن با سیاست های اوباما به جمع دلقکان «موج سبز» با شتاب فراوان پیوست. این مرد فرصت طلب از آنجایی که شیفته نام است در زمانی که ادوارد سعید زنده بود با مالیدن خود به لباس ادوارد سعید سعی می کرد دری را بر روی خود باز کند. ولی این مالیدن سبب شد که دارو دسته صهیونیستهای مرتجع مانند دانیل پایپز شغل او را نشانه بگیرند.
    حمید دباشی بعد از مرگ ادوارد سعید گوشه گیری از مسائل فلسطین را انتخاب نمود و «جنبش سبز» را برای اهداف خود مفید ارزیابی کرد و به همین علت به مشتی نخاله پیوست. این دلقک با انتخاب اوباما اختلافات خود باسیستم جنایتکارانه آمریکا راهم بکناری زد و طبق نوشته هایش ، بچه هایش و خود به اوباما رای دادند. اکنون تنها دشمن دباشی همانا «احمدی نژاد و خامنه ای» هستند یعنی دونفری که از منافع ایران در مقایسه با خودفرشان و عاملین از امتحان پیروز در آمده اند.
    شرکت حمید دباشی در کنار شیادی بنام گنجی در برنامه شب نشینی موسسه کیتو با پاپیون دلقک بودن او را بیش از پیش کامل کرد.

    http://zamaaneh.com/photography/2010/05/post_1304.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s