انتظار

frozen

آواز مردمان بی‌سرزمین
در پست و بلند بیابان‌ بی‌افق
و در زاویه‌های پنهان اتاق پیچیده است.

انتظار چه حسرت‌بار می‌شود
وقتی ساعت‌ها مست‌‌اند
و دیوار هندسه خود را فراموش کرده‌ است.

بامداد/.

6 دیدگاه در انتظار

  1. deraak می‌گه:

    ممنون که به من لينک دادي وبلاگ جالبي داري خسته نباشي

  2. grayidea می‌گه:

    شعر قشنگي بود ! ايجاد احساس و تصوير فقط در چند خط ساده هميشه تحسين برانگيز است !

  3. سینا می‌گه:

    وقتی حتی درد هم درد دارد!
    هنوز دارم میسوزم از درد «شرق» خدا لعنتشان کند

  4. parissa می‌گه:

    تصویرت قشنگ بود …
    و انتظار … شیرین هم هست …ولی حیف که پدر آدمو در می آره !

    بامداد: فرهنگ ما فرهنگ درد و انتظاره.

  5. parissa می‌گه:

    ممنون بابت راهنماييت .
    راستش قبلا سعي كردم رنگ بهتري براي نوشته ي سربرگ انتخاب كنم .
    غير از مشكي هيچكدوم به دلم ننشست ! هرچند ميدونم كمي واضح نيست .
    about رو دستي به سر و روش كشيدم . البته فعلا توضيحي به ذهنم نمي رسه … جمله ي تكراري نوشتم . احتمالا بعدا ويرايش كنم.
    باز هم سر بزني خوشحالم مي كني ….
    و براي لينك متشكرم .

  6. مجازاتگر می‌گه:

    جناب بامدادي من لينك شما رو به عنوان يك دوست اضافه كردم . اميدوارم قابل بدونيد .
    به نظر من انتظار كمتر از شكنجه هاي اسرائيل نيست ! حداقل براي من اينطوريه .
    موفق و پيروز باشيد .

    بامداد: ممنون، یه وقت منو مجازات نکنی طاقتشو ندارما!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s