
آواز مردمان بیسرزمین
در پست و بلند بیابان بیافق
و در زاویههای پنهان اتاق پیچیده است.
انتظار چه حسرتبار میشود
وقتی ساعتها مستاند
و دیوار هندسه خود را فراموش کرده است.
بامداد/.

آواز مردمان بیسرزمین
در پست و بلند بیابان بیافق
و در زاویههای پنهان اتاق پیچیده است.
انتظار چه حسرتبار میشود
وقتی ساعتها مستاند
و دیوار هندسه خود را فراموش کرده است.
بامداد/.
ممنون که به من لينک دادي وبلاگ جالبي داري خسته نباشي
شعر قشنگي بود ! ايجاد احساس و تصوير فقط در چند خط ساده هميشه تحسين برانگيز است !
وقتی حتی درد هم درد دارد!
هنوز دارم میسوزم از درد «شرق» خدا لعنتشان کند
تصویرت قشنگ بود …
و انتظار … شیرین هم هست …ولی حیف که پدر آدمو در می آره !
بامداد: فرهنگ ما فرهنگ درد و انتظاره.
ممنون بابت راهنماييت .
راستش قبلا سعي كردم رنگ بهتري براي نوشته ي سربرگ انتخاب كنم .
غير از مشكي هيچكدوم به دلم ننشست ! هرچند ميدونم كمي واضح نيست .
about رو دستي به سر و روش كشيدم . البته فعلا توضيحي به ذهنم نمي رسه … جمله ي تكراري نوشتم . احتمالا بعدا ويرايش كنم.
باز هم سر بزني خوشحالم مي كني ….
و براي لينك متشكرم .
جناب بامدادي من لينك شما رو به عنوان يك دوست اضافه كردم . اميدوارم قابل بدونيد .
به نظر من انتظار كمتر از شكنجه هاي اسرائيل نيست ! حداقل براي من اينطوريه .
موفق و پيروز باشيد .
بامداد: ممنون، یه وقت منو مجازات نکنی طاقتشو ندارما!