دلم برای هودر می‌سوزد

حسین درخشان اولین وب‌لاگ نویس ایرانی که من تا همین چند ماه پیش کلی برایش احترام قایل بودم و دست‌کم به عنوان یک نویسنده فعال در وب‌لاگ شهر قبولش داشتم ببینید به چه روزی افتاده است:

hoder1

صفحه اصلی www.hoder.com تبدیل شده است به صبحانه:

hoder2

البته این همه داستان نیست. چند وقت پیش هم از سایت صبحانه ای‌میلی دریاف کردم مبنی بر اینکه صبحانه دلش برای من تنگ شده است و لطفا برگردید و از این جور حرف‌ها. در ادامه ای‌میل هم فهرست بلند بالایی از اعضای صبحانه ضمیمه شده بود. به نظرتان این حرکت برای کسی که همیشه عادت داشت دنبالش را بگیرند و برایش دست بزنند زیادی از سر درماندگی نیست؟

حسین درخشان از بس برای خودش دشمن‌تراشی کرد و به این و آن فحش داد و آدم‌های محترم و نجیب را زیر سئوال برد و برای مشهور شدن حاضر شد خیلی حرف‌ها بزند که نباید می‌زد و خیلی جاها برود که نباید می‌رفت کارش به این جا رسیده که عملا به حال نزاری افتاده است. با وجودیکه شاید مقصر اصلی این اتفاقات رفتار خودش باشد، اما باز هم برایش ناراحتم و دلم برایش می‌سوزد. تعطیل شدن یا خاموشی هیچ صدایی خوب نیست. چه صدای یک انسان باشد که اعدام می‌شود، چه یک روزنامه و چه یک وب‌لاگ.

امیدوارم باز هم وب‌لاگ هودر را سرپا ببینیم و امیدوارم حسین درخشان کمی در رفتارش با دوستان و دشمنانش تجدیدنظر کند. در وب‌لاگ شهری که همه ما به دنبالش هستیم همیشه برای حسین درخشان و همه کسانی که می‌خواهند حرف بزنند جا هست.

متن کامل سایت هودر آن طور که در تاریخ 10 اگوست 2007 آمده است:

به خواندن ادامه دهید