
هرگز
چنین
رنگِ سکوتی
بر تارهای ِ گیتارِ زنجره
و مردمکهایِ روشنِ شبتاب
ننشسته بود
که امشب؛
شبِ ضیافتِ
عروسِ
هزارمین داماد.
× × ×
میهمانان
از سرما میلرزند
و مهتاب
بیصدا
در شومینه میسوزد.
بامداد/.

هرگز
چنین
رنگِ سکوتی
بر تارهای ِ گیتارِ زنجره
و مردمکهایِ روشنِ شبتاب
ننشسته بود
که امشب؛
شبِ ضیافتِ
عروسِ
هزارمین داماد.
× × ×
میهمانان
از سرما میلرزند
و مهتاب
بیصدا
در شومینه میسوزد.
بامداد/.
واقعا خودت اين شعر رو گفتي ؟ خيلي فوق العادس!!
بامداد:تابلوی عزیز منو تابلو نکن دیگه! دمت گرم.
با هم آشنا شویم شعرات زیبا است
بامداد: حتما بهت سر میزنم شمسی عزیز. در واقع الان دارم وبلاگت رو میبینم!
سلام من هم لینکتون رو گذاشتم
بامداد:خوب! در ارتباط خواهیم بود دوست من.
RSS , ATOM آنقدر استاندارد شده که دیگر نیازی به علامت ندارد تقریبا از هر یک از rss reader ها استفاده بشه کافیه که اسم صفحه رو داد خودش اتوماتیک پیدا می کنه (من سایت خودم را با rss نگاه می کنم!)
بامداد: با این وجود اضافه کردن یه لینک کوچک به سایتت کمک میکنه. مگر اینکه اصرار داشته باشی که فقط آدمهای خیلی باهوش یا کسانی که دانش کامپیوتری خیلی به روز دارن بتونن مشترک سایتت بشن.
اینشو حال کردم:
و مهتاب بیصدا
در شومینه میسوزد…
بامداد: ممنون. به نظر خودم هم این قسمت اوج شعر هست.
با سلام و خسته نباشی بامداد عزیز
در صورت تمایل دوست دارم با هم آشنا شویم
شمس الدین
بامداد: مخلصم و موافق!
با مداد عزیز دیگر سراغ ما را نگیری
عالیه…
آزاده:
ممنون