مهتاب

خواب

هرگز

        چنین

                رنگِ سکوتی

بر تارهای ِ گیتارِ زنجره

و مردمک‌هایِ روشنِ شب‌تاب

ننشسته بود

که امشب؛

شبِ ضیافتِ 

        عروسِ

                هزارمین داماد.

 

× × ×

 

میهمانان

        از سرما می‌لرزند

و مهتاب

        بی‌صدا

                در شومینه می‌سوزد.

 

 

بامداد/.

9 دیدگاه در مهتاب

  1. tablu می‌گه:

    واقعا خودت اين شعر رو گفتي ؟ خيلي فوق العادس!!

    بامداد:‌تابلوی عزیز منو تابلو نکن دیگه! دمت گرم.

  2. shamsuldin می‌گه:

    با هم آشنا شویم شعرات زیبا است

    بامداد: حتما بهت سر می‌زنم شمسی عزیز. در واقع الان دارم وب‌لاگت رو می‌بینم!

  3. mostafaalli می‌گه:

    سلام من هم لینکتون رو گذاشتم

    بامداد:‌خوب! در ارتباط خواهیم بود دوست من.

  4. شهریار می‌گه:

    RSS , ATOM آنقدر استاندارد شده که دیگر نیازی به علامت ندارد تقریبا از هر یک از rss reader ها استفاده بشه کافیه که اسم صفحه رو داد خودش اتوماتیک پیدا می کنه (من سایت خودم را با rss نگاه می کنم!)

    بامداد: با این وجود اضافه کردن یه لینک کوچک به سایتت کمک می‌کنه. مگر اینکه اصرار داشته باشی که فقط آدمهای خیلی باهوش یا کسانی که دانش کامپیوتری خیلی به روز دارن بتونن مشترک سایتت بشن.

  5. lukadium می‌گه:

    اینشو حال کردم:
    و مهتاب بی‌صدا
    در شومینه می‌سوزد…

    بامداد: ممنون. به نظر خودم هم این قسمت اوج شعر هست.

  6. shamisalwati می‌گه:

    با سلام و خسته نباشی بامداد عزیز
    در صورت تمایل دوست دارم با هم آشنا شویم
    شمس الدین

    بامداد: مخلصم و موافق!

  7. shamisalwati می‌گه:

    با مداد عزیز دیگر سراغ ما را نگیری

  8. آزاده می‌گه:

    عالیه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s