
باد موهایِ دختر را نوازش میکرد.
دلش میخواست بغلش کند
و چنان ببوسدش که جای رژ لبش روی گونههای «پسر» بماند.
× × ×
هوا خوب بود
گونههایِ «دختر» گل انداخته بود
– تو گویی کسی بوسیده بودشان و
جای رژ لبش را گذاشته بود.
× × ×
«پسر» هنوز آنجا بود
گونههای هر دو «سرخ» بود.
بامداد/.