
باد موهایِ دختر را نوازش میکرد.
دلش میخواست بغلش کند
و چنان ببوسدش که جای رژ لبش روی گونههای «پسر» بماند.
× × ×
هوا خوب بود
گونههایِ «دختر» گل انداخته بود
– تو گویی کسی بوسیده بودشان و
جای رژ لبش را گذاشته بود.
× × ×
«پسر» هنوز آنجا بود
گونههای هر دو «سرخ» بود.
بامداد/.
چه ساده و غيرممكن
زیبا بود
قشنگ بود… كجا اتفاق افتاده بود؟ چون اينجا (ايران) باد امكان نداره موهاي دختر رو نوازش كنه ها!
بامداد: باد مقنعه دختر را نوازش میکرد!
چه ساده و غیر ممکن و زیبا و قشنگ D:
بامداد:واقعا غیرممکنه؟
با “نازنین ” موافقم. در رابطه با ایران و ….
در ضمن یک “پ.ن” می نوشتید و کمی توضیحات الواضحات میدادید بهتر بود . در کل ساده و زیبا بود.