به وقت عیش و عشرت “شراب” بهترین نوشیدنی دنیاست
به وقت علم و تحقیق که هوشیاری نیاز است “قهوه” از قلم واجبتر است.
(د ضمن جناب بامدادی شراب گرم نیست ، اگر هم باشد قابل خوردن نیست! )
توی دستهایم گرفتمش. نرم بود. بوی دوردستها را میداد. بوی شنهای دریا را میداد. به صورتم چسباندمش. خودش بود. مرجانهای خرد شده و صدفها. بوی آفتاب و ساحل و خاطره. تمام این سالها مانده بود. این عطر از تار و پود کتانیاش بیرون نرفته بود. همانطور در الیافش تنیده شده بود که در ذهن و خاطرهی من. این [...] […]
جعبه را باز کرد. چهارتا شیرینی تویش بود. - تولدت مبارک! - امروز که تولدم نیس! - میدونم، اما بخور، این ناپلئونیا خوشمزن خیلی. با احتیاط یکیشان را برداشتم. شکننده بود و با کوچکترین تکان تکههایش میافتاد. سطحاش پر از خاکه قند بود و وقتی دندانهایم را رویش فشردم از میانش خامه بیرون زد. خوشمزه بود. درست یادم نمیآمد [...] […]
- شیشهی خونهها رو کی شیکسته؟ - مامورا. - چرا؟ - مردم از پشت بوم فحش میدادن. اینا هم ریختن. - تو مجتمع هم وارد شدن؟ - نذاشتم. در و بستم. اما همهی شیشهها رو شیکستن. - آها. - آقا اینا ایرانی نبودن. ایرانی اینطور زن و دختر رو کتک نمیزنه. - نه اتفاقا خیلی هم ایرانی هستن. مشترک نجواها شوید [...] […]
[هوا تقریبا تاریک است. سر و صدایی از بیرون ساختمان میآید. دوربین به سمت پنجره میرود و متوجه درگیریهایی در پارکینگ ساختمان مقابل میشود. چهار مرد نظامی به سمت دیوار انتهای پارکینگ میدوند. دختر به سرعت و به سختی از دیوار بالا میرود و پشت به نردهها مینشیند. در میان فریادهای مردان نظامی صدای نفسهای [...] […]
آگوست 23, 2007 at 4:56 ب.ظ
قهوه لطفن… براي كسي كه هميشه در خوابي بي روياست گاه بيداري به دردسرش مي ارزه!
آگوست 23, 2007 at 8:40 ب.ظ
قهوه
همیشه
خاطرات مشق آینده می زند!
فراموشی مشق گذشته…
بامداد:ممنون که به من سر زدی. موافقم، خاطرات مشق آینده میزند، فراموشی مشق گذشته…
آگوست 23, 2007 at 10:19 ب.ظ
بامداد عزیز هر دو خوبن،هر کدوم به جای خود
راستی از بامدادی به بامداد تغییر نام دادی؟
بامداد:نه بابا! من از اولش هم بامداد بودم! اسم وبلاگ بامدادی هست، اسم بنده بامداد!
آگوست 23, 2007 at 10:22 ب.ظ
هیچکدوم. یک لیوان آب خنک
آگوست 24, 2007 at 8:55 ق.ظ
وقت عاشقانه ها شراب و وقت بي تابي ها قهوه
بامداد: اگه جایی برای عاشقانهها نباشه چی؟
آگوست 24, 2007 at 12:24 ب.ظ
استغفرالله! شراب منع شرعی دارد… فقط زمانی که میخوای بری بالا منبر میتونی بخوری!!
بامداد: برای اهل منبر که هزار ماشاالله همه چیز حلاله!
آگوست 24, 2007 at 5:44 ب.ظ
بامداد عزیز
ممنون از نظر لطفت.
موفق و خوش باشی
ققنوس
آگوست 24, 2007 at 7:39 ب.ظ
به وقت عیش و عشرت “شراب” بهترین نوشیدنی دنیاست
به وقت علم و تحقیق که هوشیاری نیاز است “قهوه” از قلم واجبتر است.
(د ضمن جناب بامدادی شراب گرم نیست ، اگر هم باشد قابل خوردن نیست! )
بامداد: شراب گرم میکند، پس به نوعی گرم است.
آگوست 25, 2007 at 8:38 ب.ظ
قیافه مایکروسافت به استاندارد می خوره ؟!
–
سلام. به وبلاگ من سر بزن. آپ کردم با یک پست درباره مایکروسافت.
آگوست 29, 2007 at 6:46 ق.ظ
من شراب رو ميپسندم، شايد بخاطر رنگش!!!
آگوست 29, 2007 at 9:17 ق.ظ
بامداد عزیز کجایی؟ چند روزه آپ نکردی…
بامداد: همین دور ورا هستم لوکادیوم جان. تو هوای همه رو داریا!
آگوست 29, 2007 at 1:27 ب.ظ
هميشه از خوندن شعر هايت لذت مي برم ! حيف كه ديگر اجازه ندارم شعرهايم را بگذارم !!
بامداد: کی اجازه داره این حق رو از تو بگیره؟
سپتامبر 3, 2007 at 11:39 ق.ظ
شراب و قهوه رو بخور بعد يك آبليمو هم بخور روش ببره بره پايين!!
ژانویه 5, 2009 at 8:33 ق.ظ
شراب…
من همسفر شراب از زرد به سرخ….
ژانویه 5, 2009 at 1:05 ب.ظ
آزاده:
ممنون.