مهتاب

خواب

هرگز

        چنین

                رنگِ سکوتی

بر تارهای ِ گیتارِ زنجره

و مردمک‌هایِ روشنِ شب‌تاب

ننشسته بود

که امشب؛

شبِ ضیافتِ 

        عروسِ

                هزارمین داماد.

 

× × ×

 

میهمانان

        از سرما می‌لرزند

و مهتاب

        بی‌صدا

                در شومینه می‌سوزد.

 

 

بامداد/.

یک سناریوی ساده برای زندانی شدن

prison

اگر پیش نویس قانون مجازات جرایم رایانه‌ای را مطالعه کنید به مواردی بر خواهید خورد که اگر شاخ روی سرتان سبز نشود، دست‌کم دهانتان به مدت چند ساعت (و بلکه چند روز) نیمه باز می‌ماند. در نقد و موشکافی این قانون عجیب و غریب که مثل جانوری به هیبت شتر-گاو-پلنگ تهیه گردیده است اینجانب نه توانایی فنی (چرا که حقوقدان نیستم) و نه فرصت (چرا که حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود) نقد تفصیلی آن را دارم. بسنده می‌کنم به یک نمونه کوچک به مصداق مشت نمونه خروار:

سناریوی ساده:

شما مسئول فنی بانک‌اطلاعاتی متعلق به یک نهاد دولتی هستید. سایت شما توسط گروهی ناشناس (دشمن) هک می‌شود و اطلاعات نازنین آن (مثلا جزئیات وام‌هایی که حضرات از ما بهتران اداره شما در سال گذشته گرفته‌اند) لو می‌رود. با توجه به اینکه مملکت دارای صاحب بوده و به خصوص پس از تصویب قانون مجازات جرایم رایانه‌ای همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است، شما به عنوان مسئول فنی سایت این اداره محترم توسط یک اداره محترم‌تر مورد بازجویی و پرسش قرار می‌گیرید:

  • سئوال: آیا شما اصول حفاظتی را رعایت کرده بودید؟
  • جواب: تا آنجایی که دانش و امکاناتم اجازه می‌داد پیش‌بینی‌های امنیتی را کرده بودم. اما موضوع حفاظت شبکه موضوع گستزده و پیچیده‌ای است و صرف‌نظر از این‌که چه تدابیری اندیشیده باشید، همیشه راه‌های مفصل‌تر و پیچیده‌تر جهت بهبود حفاظت وجود دارد.
  • نظر بازجو: دروغ می‌گویی!! تو مخصوصا کاری کردی که سیستم امنیتی سایت این ادراه ضعیف باشد که دشمن بتواند در آن رخنه کند.

پس از اتمام بازجویی:

مطابق با ماده 6 قانون جرایم اینترنتی و به جرم بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی و یا عدم رعایت اصول حفاظتی که سبب دسترسی اشخاص فاقد صلاحیت به داده‌‌ها گردیده است شما به دو سال حبس یا پرداخت جزای نقدی بیست میلیون ریال و محرومیت از خدمات دولتی تا پنج سال محکوم گردید‌ه اید.

مبارک است!!

prison

در همین راستا بخوانید:

1. جرایم اینترنتی – همشهری {+}
2. قانون جرایم رایانه‌ای سرانجام تدوین شد {+}
3. تعریف جرم رایانه‌ای از زبان ویکی‌پدیا {+}
4. وب‌سایت جرایم اینترنتی {+}

دلم برای هودر می‌سوزد

حسین درخشان اولین وب‌لاگ نویس ایرانی که من تا همین چند ماه پیش کلی برایش احترام قایل بودم و دست‌کم به عنوان یک نویسنده فعال در وب‌لاگ شهر قبولش داشتم ببینید به چه روزی افتاده است:

hoder1

صفحه اصلی www.hoder.com تبدیل شده است به صبحانه:

hoder2

البته این همه داستان نیست. چند وقت پیش هم از سایت صبحانه ای‌میلی دریاف کردم مبنی بر اینکه صبحانه دلش برای من تنگ شده است و لطفا برگردید و از این جور حرف‌ها. در ادامه ای‌میل هم فهرست بلند بالایی از اعضای صبحانه ضمیمه شده بود. به نظرتان این حرکت برای کسی که همیشه عادت داشت دنبالش را بگیرند و برایش دست بزنند زیادی از سر درماندگی نیست؟

حسین درخشان از بس برای خودش دشمن‌تراشی کرد و به این و آن فحش داد و آدم‌های محترم و نجیب را زیر سئوال برد و برای مشهور شدن حاضر شد خیلی حرف‌ها بزند که نباید می‌زد و خیلی جاها برود که نباید می‌رفت کارش به این جا رسیده که عملا به حال نزاری افتاده است. با وجودیکه شاید مقصر اصلی این اتفاقات رفتار خودش باشد، اما باز هم برایش ناراحتم و دلم برایش می‌سوزد. تعطیل شدن یا خاموشی هیچ صدایی خوب نیست. چه صدای یک انسان باشد که اعدام می‌شود، چه یک روزنامه و چه یک وب‌لاگ.

امیدوارم باز هم وب‌لاگ هودر را سرپا ببینیم و امیدوارم حسین درخشان کمی در رفتارش با دوستان و دشمنانش تجدیدنظر کند. در وب‌لاگ شهری که همه ما به دنبالش هستیم همیشه برای حسین درخشان و همه کسانی که می‌خواهند حرف بزنند جا هست.

متن کامل سایت هودر آن طور که در تاریخ 10 اگوست 2007 آمده است:

به خواندن ادامه دهید

چرا از مایکروسافت متنفرم؟

اگر عبارت «i hate microsoft» به معنی من از مایکروسافت متنفر هستم را در گوگل جستجو کنید با 77300 نتیجه جستجو مواجه خواهید شد. کمی وقت صرف کنید و چندتا از این 77300 صفحه را بخوانید(به خصوص این را). خیلی زود متوجه خواهید شد مایکروسافت توسط بسیاری از کاربران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای محصولات نرم‌افزاری متهم به انحصار‌طلبی، برخورد زورگویانه و غیرحرفه‌ای با رقبایش به خصوص جنبش‌های کدباز و نرم‌افزارهای رایگان، داشتن نگرش محدود و مصرف‌گرایانه و همچنین ارائه محصولاتی با کیفیت پایین می‌باشد. متهم کنندگان مایکروسافت با دقت و بی‌رحمی مثال زدنی پاشنه آشیل این شرکت را نشانه گرفته‌اند و به قول معروف پته‌اش را رو کرده‌اند.

box-firefox

بنا به دلایل تقریبا مشابهی من نیز از منتقدین جدی مایکروسافت بوده‌ام، خوب دقت کنید تکرار می‌کنم من منتقد مایکروسافت بودم! اما درست چند لحظه پیش اتفاقی افتاد که باعث شد با تمام وجودم از مایکروسافت متنفر شوم. در واقع به عنوان یک ایرانی احساس می‌کنم مایکروسافت به من توهین کرده است.

شرح ماجرا:
داستان خیلی ساده است. تصمیم گرفتم در windows live سرویس جدید مایکروسافت که کلی هم تبلیغات و سر و صدا در موردش به راه انداخته است یک اکانت ناقابل باز کنم. با کمال تعجب متوجه شدم اثری از ایران در میان لیست کشور‌ها نیست! باور نمی‌کنید؟ خودتان این صفحه را باز کنید و ببینید. در ضمن من تصویر آن را هم اینجا گذاشته‌ام:

NO IRAN

 

NO IRAN2

برای شرکت مایکروسافت واقعا خفت‌بار است که در شرایطی که همه شرکت‌های رقیب یک‌صدا و یک‌پارچه در راستای جهانی‌سازی محصولات خود حرکت می‌کنند، حتی حاضر نیست اسم کشور ایران را در فهرست کشورهای خود قرار دهد. توجه داشته باشید که این موضوع هیچ ارتباطی به مشکلات ایران با آمریکا ندارد. تقریبا همه شرکت‌های بزرگ آمریکایی رقیب مایکروسافت ایران را در فهرست خود دارند. پس موضوع چیز دیگری است. موضوع تبعیض نژادی و ارتجاع است که توسط مایکروسافت و امثال آن در دنیای نرم‌افزار اعمال می‌شود.

gates_bullets

 

بیل گیتس بنیان‌گذار مایکروسافت درباره مزایای محصول جدید Windows Live توضیح می‌دهد. یکی از این خدمات جدید توجه به افراد است. سئوالی که باید از آقای بیل گیتس پرسید این است:‌‌ آیا به نظر شما ایرانیان حقوق انسانی ندارند و جزو اشخاص محسوب نمی‌شوند؟

بیایید با هم یک‌صدا شویم و بگوییم: به عنوان یک ایرانی از مایکروسافت متنفر هستم، چرا که مایکروسافت با وقاحت هر چه تمام‌تر نام کشور من را از میان فهرست کشور‌های جهان حذف کرده است!

چکار کنیم که مایکروسافت بسوزد:
چند نمونه از مواردی که هر کاربری حتی آن‌هایی که دانش کامپیوتری اندکی دارند می‌تواند برای ضربه زدن به مایکروسافت انجام دهد:

  1. به جای Internet Explorer از FireFox یا Opera استفاده کنیم.
  2. به جای جستجو در سایت msn و live از سرویس‌های شرکت Google استفاده کنیم.
  3. به جای msn live , msn messenger از Yahoo Messenger, GTalk و غیره استفاده کنیم.
  4. به جای سرویس ای‌میل HotMail از Gmail یا Yahoo Mail استفاده کنیم.
  5. به جای OutLook از ThunderBird استفاده کنیم.
  6. به جای استفاده از Encarta از Wikipedia استفاده کنیم.
  7. به جای استفاده از محصولات Office از محصولات OpenOffice استفاده کنیم.
  8. مهمتر از همه، اگر امکانش را دارید به جای Windows از لینوکس یا Apple استفاده کنید.
  9. و موارد بی‌شمار دیگر که مطمئن هستم با کمی اندیشه و تفحص می‌توانید پیدا کنید‌ (برای نمونه به این سایت جالب بروید و نشان‌گر موش خود روی عکس محصولات مایکروسافت در بالای صفحه قرار دهید تا نرم‌افزارهای جایگزین به شما معرفی شود.)

در سطح تخصصی هم که نیازی به راهنمایی من نیست، چون خود دوستان کامپیوترکار بهتر از من می‌دانند که جایگزین نرم‌افزارهای تخصصی مایکروسافت چیست.

microsoft

 

Technorati Tags:

دروغ‌گویی از نوع پرشین‌بلاگ

persianblog

همانطور که می‌دانید چندی پیش به دنبال ادعای کذایی مبنی بر هک شدن برخی سایت‌های سرویس دهنده وب‌لاگ در ایران این سایت‌ها به دومین‌های ir منتقل گردیند. حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون ماجرای پشت پرده در وب‌لاگستان زده شد و کار به جایی رسید که همه شک کردند موضوع اصلا هیچ ربطی به امنیت سایت یا هک شدن آن توسط هکرهای بدجنس عراقی نداشته است. قضیه از جای دیگری آب می‌خورده است و گویا دست از ما بهتران در کار بوده. (در این جا قصد تکرار کل داستان را ندارم،‌ این لینک‌ها را بخوانید [1] [2])

اگر لطف بفرمایید و این لینک را ببنید متوجه خواهید شد در آدرس قبلی اولین سرویس دهنده ایرانی وب‌لاگ فارسی نه تنها به صورت خودکار از persianblog.com به persianblog.ir هدایت نمی‌شوید،‌ بلکه محض رضای خدا حتی یک دانه لینک یا توضیح درباره نشانی جدید پرشین‌بلاگ در این صفحه وجود ندارد. از آن هم بالاتر، در این سایت نوشته شده است که persianblog.com به صورت کاملا قانونی از یک گروه عراقی خریداری شده است!!! بابا دیگه هر چیزی حدی داره!!!

بر فرض که این سایت توسط هکرهای عراقی هک شده باشد و این داستان آبکی را انگار که یک فیلم‌نامه بالیودی یا هالیودی باشد بپذیریم، کماکان این سوال بدون جواب باقی می‌ماند که مالکیت دومین چرا واگذار شده است؟ یکی از مهمترین سرویس‌دهنده وب‌لاگ در ایران چقدر ارزش دارد و چگونه از یک عراقی به صورت کاملا قانونی خریداری شده است؟

گردانندگان persianblog.com و عوامل پشت‌پرده این ماجرا که بوی گند آن کم‌کم در کل فضای وبلاگستان فارسی پیچیده است یا بی‌شرمانه فکر می‌کنند که مردم خیلی احمق هستند و یا اینکه خودشان را به نفهمی زده‌اند. ما که از داستان پشت‌پرده خبر نداریم،‌ اما هر چه که هست بوی خیلی بدی می‌دهد.

این را هم بگویم که من هیچ قضاوتی نمی‌خواهم بکنم که به کسی بر بخورد. صرفا احساس می‌کنم جایی از این داستان می‌لنگد. همین! مطمئن هستم صاحبان قبلی persianblog هم شاید دستشان آنقدر باز نیست که همه واقعیت را رو کنند.

در این رابطه:

به خواندن ادامه دهید

سهمیه‌بندی هوش با کارت‌های سوختمند: چگونه قانون دوم ترمودینامیک یادم داد فحش بدهم

no-fossile-fuel

رابطه قانون دوم ترمودینامیک و فحش
درست چند روز بعد از اعلام سهمیه‌بندی بنزین برنامه مسافرتی پیش‌ آمد به غرب ایران. ما 3 نفر بودیم و تصمیم گرفتیم که علاوه بر من که صاحب ماشین بودم و کارت سوخت خودم را داشتم، یکی دیگر از دوستان هم کارت سوخت ماشین پدرش را بیاورد. واحد شمارشمان هم باک بود. حساب کرده بودیم که کل سفر حدود 4 باک بنزین لازم دارد و قرار شد که من 3 باکش را از کارت خودم بدهم و باقی را دوستم از کارت پدرش. راه افتادیم. اما به جای اینکه وقت و انرژی‌مان صرف خوش گذراندن و چشیدن لذت‌های سفر شود؛ ماشین من تبدیل شده بود به سمینار مصرف بهینه سوخت همراه با کارگاه آموزشی. حضرات مهندسی که خودمان بودیم ضمن ثبت آمار مصرف ماشین در هر 100 کیلومتر سخت مشغول تهیه فهرست بلند‌بالایی از تدابیری که می‌توان به کمک آن‌ها با سوخت کمتری حرکت کرد شده بودیم. در راس فهرست هم عدم استفاده از کولر ماشین بود. همانطور که می‌دانید کولر ماشین به ازای خنک کردن داخل ماشین جهان پیرامون را گرم می‌کند و این یعنی سوزاندن سوخت بیشتر! طبیعتا زور ما که به قانون دوم ترمودینامیک نمی‌رسید اما می‌توانستیم کولر ماشین را روشن نکنیم. همین هم شد. مسافرت را ادامه دادیم اما بدون کولر!

باید اعتراف کنم که من شخصا نفرت عجیبی از هوای گرم دارم و یکی از سئوالات بزرگ زندگی‌ام هم این است که چطور ممکن است کسی حاضر باشد پول بدهد و با اراده خود داخل حمام سونا بشود. فکر می‌کنم نفرت من از گرما یک موضوع ژنتیکی باشد چون پدرم هم همینطور است و تحمل هوای گرم را ندارد. بر عکس من هیچ مشکلی با سرما ندارم و ترجیح می‌دهم از سرما یخ بزنم تا اینکه از فرط گرما سنکوب کنم. حالا می‌توانید حدس بزنید که با توجه به حساسیت ویژه اینجانب به گرما، برای من کولر ماشین از مهمترین اجزا آن محسوب می‌شود یعنی حتی از سیستم صوتی یا شیشه پنجره هم مهمتر! به هر حال عرق‌ریزان و با پاهای لرزان که مبادا ماشین بیش از حد نیاز گاز بخورد و بنزین بی‌بها بیشتر از حد سوخته شود مسیر را طی کردیم. تکرار می‌کنم بدون کولر!

در طول مسیر حدودا هر 5 دقیقه یک‌بار به کسانی که بنزین فروش آزاد اعلام نکردند فحش می‌دادیم. به گمانم همه فحش‌هایی که در طول زندگی یاد گرفته بودیم را دست‌کم یک‌بار حواله این برادران و خواهران دست‌اندر کار کردیم. باور کنید حواله کردن فحش‌های آب‌دار ناموسی توی هوای گرم داخل ماشین خیلی حال می‌داد و خنک‌مان می‌کرد (یک بار امتحان کنید!) . نکته جالب این است که فحش دادن دقیقا مانند کولر ماشین کار می‌کند. خودت را خنک می‌کند و کسانی را که بهشان فحش می‌دهی داغ! البته مطابق با قانون دوم ترمودینامیک جز این هم نمی‌تواند باشد.

سهمیه‌بندی هوش به کمک کارت سوختمند هوش :

در ادامه گفتگو‌ها به نظرمان رسید که طرح سهمیه‌بندی بنزین اگرچه در نفس خود اجتناب‌ناپذیر بود اما حضرات از ما بهتران برای این‌که دمب مردم را کماکان توی دست خودشان نگه‌ دارند بنزین آزاد اعلام نکردند. حالا نوبت بنزین بود که تبدیل شود به یک اهرم فشار داخلی جدید. بنزین هم شد چماقی که هر وقت لازم باشد بتوان با آن زد توی سر این مردم بی‌نوا. بنزین هم رفت جا خوش کرد کنار سایر ابزار‌های کنترلی مثل رسانه‌ملی و لشکر ذوب‌شدگان خیابانی (متخصص کشیدن گیس دختران) و … شاید بی‌دلیل نباشد که سوتی یکی از دوستان که اشتباها به جای کارت هوشمند سوخت گفت کارت سوختمند هوش فوری به دل همه نشست. چون هر چه نگاه می‌کنیم و چشم می‌گردانیم اثری از هوش و هوشمندی در این طرح نمی‌بینیم. واقعا این مملکت در سطح مدیر به بالا از کمبود شدید هوش رنج می‌برد. به نظر من یکی از بهترین راه حل‌ها برای حل مشکلات کشور برنامه ریزی و مدیریت مصرف هوش است. مثلا چه خوب که آقای رئیس‌جمهور به دنبال حرکت موثر و بسیار مفید سهمیه‌بندی بنزین،‌ قبل از خروج از کاخ ریاست جمهوری طرح سهمیه بندی هوش را هم در دستور کار خود قرار دهند. طبیعی است که کارت‌های سوختمند هوش در مرحله اول برای آن دسته از هموطنان عزیزی که به هوش نیاز مبرم و ضروری دارند صادر خواهد گردید. این طرح عظیم و مهم به عنوان یک حرکت اساسی و انقلابی در جهان مثل توپ صدا خواهد کرد و دیگر هرگز مدیران کشور با کمبود هوش مواجه نخواهند شد.alternative-fuel-7

بنزین مصرف نکنید: راه حل‌های دیگر هم هست!

همانطور که مقامات آگاه چندین بار تاکید کردند راه حل نهایی مشکل بنزین مصرف نکردن آن است. با توجه به اینکه دانش بشری امروز خیلی پیشرفت کرده است و متاسفانه دولت هم هیچ کمکی به تحقیقات در زمینه سوخت‌های جایگزین و انرژی‌های نو نمی‌نماید پیشنهاد می‌شود مردم ایران خود دست به دست هم داده و مساله سوخت جایگزین را یک بار و برای همیشه برای ایران و همه بشریت حل نمایند. این حقیر چند راه حل به ذهنم رسید که اینجا عرض می‌کنم باقی به عهده دانشمندان این مرز و بوم:

1. استفاده از ماشین‌های برقی (سوخت برق):

alternative-fuel-5

توضیح: فراموش نکنید شارژر ماشین‌تان را با خود ببرید.

2. استفاده از خودروهای بیومکانیکی (موتور بیولوژیکی و سوخت طبیعی)

alternative-fuel-1

توضیح: قابل توجه مناطق محروم کشور

3. استفاده از دوچرخه و سه چرخه (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-3

توضیح: قابل توجه شهر‌های کوچک

4. استفاده از پیاده‌روی به عنوان یک ورزش مفرح که بنزین هم مصرف نمی‌کند (سوخت طبیعی)

alternative-fuel-6

توضیح: قابل توجه برادران ذوب‌شده. لازم به توجه است که در صورتی که پا‌ها خسته شدند، مالیدن کمی نشادر به برخی مناطق خیلی به راه رفتن و حتی دویدن کمک می‌‌کند.

5. استفاده از موشک برای مسیر‌های بین‌شهری (سوخت هیدروژن مایع)

alternative-fuel-6
توضیح: قابل توجه دبیرستان‌های دخترانه. لطفا بعد از کشف انرژی اتمی کمی هم به کشف فضا کمک کنید.

6. خودکشی (احتیاجی به سوخت ندارد)

alternative-fuel-2

توضیح: اگر بچه شما مریض بود و بنزین‌تان هم تمام شده بود و جایی بودید که کسی به شما سواری نداد (از ترس تمام شدن بنزینش) تنها راهی که دارید خودکشی است چون عرضه بنزین آزاد در دستور کار دولت خدمتگذار نیست!)

7. استفاده از حمل و نقل اتمی (سوخت هسته‌ای)

alternative-fuel-4

توضیح: بر منکرش لعنت!