لحظه‌های کاغذی با قیصر امین‌پور

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بال‌های استعاری

لحظه‌های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری

با نگاهی سرشکسته، چشم‌هایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری

صندلی‌های خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب‌پریده، گریه‌های اختیاری

عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، نیمکت‌های خماری

رونوشت‌ روزها را، روی هم سنجاق کردم:
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

عاقبت پرونده‌ام را، با غبار ‌آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث
در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری

قیصر امین‌پور /.

پی‌نوشت: قیصر امین‌پور هم رفت.
با تشکر از خانم ندای عزیز به خاطر شعر.

غرور

همچون ساقه‌ای بی‌ریشه

بر زمینه‌یِ

        خشک و تاریکِ افسوس

                فرو افتادیم

و تمامِ

        طولِ

                شب

در کوچه‌باغ‌ِ سرد و ساکتِ پاییز

با دست‌هایِ گریان

غرور و عصمت‌ِ خود را

         به خاک سپردیم…

 

ُآن‌گاه

تب و فراموشی

         هجوم ‌آوَرد

و آرزوهایمان

        در سردابِ کهکشان

                گم شد.

 

 

بامداد /.

دیوانه

نگاهِ «دیوانه» را 

        «باد» با خود می‌برد.

 

شب‌ها

        مانند روزها می‌گذرد.

 

همه چیزی در تاریکی

        به هم تنیده است

و اشیاء

        چون معمایی بی‌پاسخ

سردرگم و

         پریشانند.

 

این «خانه»

        «پنجره» ندارد.

 

 

بامداد /.

گاهی وقتا

گاهی وفتا
دیدنِ هوایی که باید «نفس» بکشمیش
برامون خیلی مشکل می‌شه

گاهی وقتا
با لج‌بازی و خودخواهی
تصمیمایی می‌گیریم که دخل «زندگی»مونو میارن!

گاهی وقتا
اونقد تنها می‌شیم
که دلمون می‌خواد هیچ‌کس نباشه
چون حتی به بودنِ آدما هم «حسادت» می‌کنیم.

بامداد /.

یک جایزه صلح نه چندان دلچسب

همانطور که می‌دانید «آکادمی سوئد» جایزه صلح نوبل امسال را به صورت مشترک به «IPCC» یا «كميته بين‌الدولی سازمان ملل متحد در امور تغيير آب و هوا» و «ال‌گور» معاون رئيس‌جمهوری سابق آمريكا اعطا كرد.

در همین راستا مقاله بورن لومبورگ در سایت نظرآزاد گاردین توجهم را جلب کرد. شاید بیشتر به این دلیل که تا حدودی همان حرف دل مرا زده بود (دست کم در قسمت اول مقاله‌اش). منتها به شیوه‌ای مستندتر و شیواتر. قسمتهایی از آن را با هم بخوانیم:

جایزه صلح نوبل امسال به شایستگی از زحمات هزاران دانشمند فعال در IPCC قدردانی نمود. این دانشمندان مشغول انجام دادن وظیفه دشواری هستند که به جهانیان نشان می‌دهد عواقب واقعی تغییرات آب و هوا چه چیز خواهد بود.

برنده دیگر، معاون رئیس‌جمهوری سابق آمریکا «ال‌گور» بیشتر وقت خود را صرف این کرده است که به ما بگوید از چه چیز باید بترسیم. در حالی‌که برآوردها و نتیجه‌گیری‌های IPCC مبتنی بر مطالعات دقیق می‌باشد اما به نظر نمی‌رسد «ال‌گور» در نتیجه‌گیری‌های خود را «وسواس مشابهی» به خرج داده باشد.

«ال‌گور» در فیلم خود [تحت عنوان «یک واقعیت نه‌چندان دلچسب»] که برنده جایزه اسکار نیز شد (و اخیرا متهم به یک‌جانبه‌گری و حتی دارای اشتباهات علمی بودن شده است) به جهانیان می‌گوید که تا پایان قرن فعلی سطح دریاهای جهان بیشتر از 6 متر بالا خواهد رفت. اما دانشمندان IPCC اعتقاد دارند سطح دریاها کمتر از 1 متر بالا خواهد رفت.

[...]

IPCC اعلام کرده است که «خوشحال‌تر» می‌بود اگر که جایزه صلح نوبل به صورت «اختصاصی» به «ال‌گور» داده شده بود. [...] متاسفانه جایزه «ال‌گور» باعث خواهد شد که توجه ما از تغییرات آب و هوا به آسیب‌های دیگر ناشی از تغییرات سیاره‌ای منحرف شود.

[...]

البته نویسنده در پایان به نتایجی می‌رسد که مورد قبول من نیست. نکته‌ای که بیشتر مورد توجه من واقع شد آشکار کردن تضاد قابل توجهی است که میان برندگان مشترک جایزه صلح نوبل امسال وجود دارد.

چرا من یک مسلمان شیعه هستم؟

من یک «مسلمان شیعه» هستم. چرا که در یک خانواده «مسلمان شیعه» متولد شده‌ام. پدر من یک «مسلمان شیعه» است. همچنین مادر من یک «مسلمان شیعه» است. همینطور بیشتر دوستان و آشنایان من «مسلمان شیعه» هستند.

قانون منطقی اول: هر چه را زیاد تکرار می‌شود بپذیر

من در کشوری زندگی می‌کنم که اکثریت مردم آن «مسلمان شیعه» هستند. یکی از مهمترین قوانین «منطق» که از کودکی با آن آشنا شده‌ام قانون «پذیرفتن در اثر تکرار» می‌باشد. بر اساس این قانون اگر موضوعی به دفعات متعدد و از طریق منابع یا اشخاص مختلف تایید شود، حتما درست است. به همین دلیل من از وقتی به دنیا آمدم یک «مسلمان شیعه» بودم چون از زبان همه اطرافیانم این‌طور شنیدم. من در مورد صحت انتخابم تردیدی ندارم چون انتخابم از لحاظ منطقی تایید شده است.

قانون منطقی دوم: هر چه را قبل از تو انجام می‌دادند، تو نیز انجام بده

یکی دیگر از قوانین «منطق» که من همیشه به آن اعتقاد داشته‌ام، قانون «دنباله‌روی» است. بر اساس این قانون بهتر است همیشه «روند موجود» و «وضعیت فعلی» را پذیرفت و به اصطلاح «دنباله‌روی» کرد. پذیرفتن «وضعیت موجود» برای همگان بهتر است. هم برای خود فرد و هم برای اطرافیانش. اصولا کسانی که با به پرسش گرفتن روند موجود به دنبال دردسر می‌گردند جایی در «منطق» ندارند. با توجه به این قانون و این واقعیت که پدر و مادر و همه بزرگتر‌های من، از مدت‌ها قبل از تولد من «مسلمان شیعه» بودند، من نیز تصمیم گرفتم که انتخاب «منطقی» و «درست» را انجام دهم و «مسلمان شیعه» شوم.

قانون منطقی سوم: ما مرکز جهان هستیم

روزی منطق‌دان بزرگی ثابت کرد که ما در مرکز جهان نشسته‌ایم. به همین ترتیب قانون منطقی «گروه محوری» پا به عرصه حیات گذاشت. این قانون به ما می‌گوید خصوصیت‌های متعلق به «گروه» ما از خصوصیت‌های سایر «گروه»‌ها بهتر و برتر است. بر اساس اعتقاد به همین قانون است که من «ملیت»، «دین» و «مذهب» خود را از سایر «ملیت‌ها»، «ادیان» یا «مذاهب» برتر می‌دانم.

ُ

نتیجه‌گیری

من در این‌جا با آوردن چند «برهان منطقی» علت «مسلمان شیعه» بودن خود را توضیح دادم. امیدوارم تک‌تک شما دوستان گرامی نیز به این موضوع بیاندیشید چرا که اصولا پذیرفتن هیچ «دین» یا «مذهبی» بدون بررسی کامل و داشتن «دلایل منطقی» کافی قابل قبول نیست.

پی‌نوشت: با تشکر از یکی از دوستان خوبم که تذکر داد «قابل‌قبول نمی‌باشد» صحیح نیست و فعل درست «قابل قبول نیست» است.