فرهنگ لغت

«انتظار»،

انتظارِ چیزی را نکشیدن.

 

«خود شناسی»،

چیزی جز «خود» را ندیدن.

 

«بوسه»،

حرکتِ بی‌معنایی

که بر لب‌هایِ سردِ فیبرِ نوری می‌زنند.

 

«عشق»،

«بهانه»‌ای برای «حساب و کتاب».

 

«زندگی»،

«فرمولی» که فقط با «ضریب‌هایِ» بزرگتر جواب می‌دهد.

 

«پاییز»،

فصل خاموشیِ «درختان»‌ و هجرتِ «پرنده‌ها».

 

 

بامداد /.