فرهنگ لغت

«انتظار»،

انتظارِ چیزی را نکشیدن.

 

«خود شناسی»،

چیزی جز «خود» را ندیدن.

 

«بوسه»،

حرکتِ بی‌معنایی

که بر لب‌هایِ سردِ فیبرِ نوری می‌زنند.

 

«عشق»،

«بهانه»‌ای برای «حساب و کتاب».

 

«زندگی»،

«فرمولی» که فقط با «ضریب‌هایِ» بزرگتر جواب می‌دهد.

 

«پاییز»،

فصل خاموشیِ «درختان»‌ و هجرتِ «پرنده‌ها».

 

 

بامداد /.

3 دیدگاه در فرهنگ لغت

  1. نازنين می‌گه:

    انتظار = قتل لحظه هاي پر هيچ براي رسيدن به هيچ هيچ

  2. Sara Raha می‌گه:

    چه تلخ…

  3. m.a. می‌گه:

    hi,
    plz check my weblog,,
    http://ma1386iran.blogfa.com
    bye

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s