«انتظار»،
انتظارِ چیزی را نکشیدن.
«خود شناسی»،
چیزی جز «خود» را ندیدن.
«بوسه»،
حرکتِ بیمعنایی
که بر لبهایِ سردِ فیبرِ نوری میزنند.
«عشق»،
«بهانه»ای برای «حساب و کتاب».
«زندگی»،
«فرمولی» که فقط با «ضریبهایِ» بزرگتر جواب میدهد.
«پاییز»،
فصل خاموشیِ «درختان» و هجرتِ «پرندهها».
بامداد /.
انتظار = قتل لحظه هاي پر هيچ براي رسيدن به هيچ هيچ
چه تلخ…
hi,
plz check my weblog,,
http://ma1386iran.blogfa.com
bye