غرور

همچون ساقه‌ای بی‌ریشه

بر زمینه‌یِ

        خشک و تاریکِ افسوس

                فرو افتادیم

و تمامِ

        طولِ

                شب

در کوچه‌باغ‌ِ سرد و ساکتِ پاییز

با دست‌هایِ گریان

غرور و عصمت‌ِ خود را

         به خاک سپردیم…

 

ُآن‌گاه

تب و فراموشی

         هجوم ‌آوَرد

و آرزوهایمان

        در سردابِ کهکشان

                گم شد.

 

 

بامداد /.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s