روزهای بد

روزها

روزهایِ بد

روزهایِ استامینوفن و سردرد

روزهایی که «روز» نیستند.

 

×××

 

هنوز «آفتاب» طلوع نکرده بود

و میهمانان از راه نرسیده بودند

که بر سر سفره ننگ به سوگ نشستیم.

 

×‌×‌×‌

 

ما «خوب» نیستیم

این روزها خوب نیستند

این سردرد خوب نیست.

این قرص‌هایِ سپید

و رسوباتِ قهوه

        در لابه‌لایِ اعصاب

این صبح‌هایِ همه اضطراب

و شب‌هایِ همه بی‌خوابی

خوب نیستند.

 

×‌×‌×

 

باید دل کند…

باید از این رسوایی گسیخت

و روح و قلب را یکسره

        از چنگالِ این ننگ رهانید.

 

باید دل کند…

 

 

بامداد /.