وقتی نیست
انگار هیچی نیست
وقتی هست
انگار همه چی هست.
× × ×
مثل «آفتاب» میمونه
که وقتی میاد
طوری همه جا رو روشن میکنه
که انگار تاریکی هیچوقت نبوده
مثل «بارون» میمونه
که چه بخوای چه نخوای
خیست میکنه
مثل «ماهی» گریزونت میکنه
آره
مثل «ماهی»…
مثل «مهتاب» میمونه
چشماتو بیخواب میکنه
و نگاتو از توی تختخوابت با خودش میبره
به جاهای دوری که فقط رویاهات میتونن برن
مثل «پنجره» میمونه
انگاری دنیایی رو به روت باز میکنه
دنیایی رو
آره یه «پنجره»
که انگاری از میون اون چارچوب کوچیکش
دستاتو میگیره و
با خودش میبره
به میون همه اون چیزای خوبی که
توی خونه نداری و
فقط میتونی خوابشونو ببینی
× × ×
آره وقتی هست
انگار همه چی هست
و وقتی نیست
انگار هیچی نیست
و انگار هیچ وقت هرگز هیچی نبوده…
× × ×
مثل همه چیز میمونه
مثل همه چیز…
بامداد /.