آیا میدانی
دلم هوایِ شنا کردن در حوضِ آسمان
و دویدن در کودکیِ آرزوهایم را دارد؟
آیا میدانی
دلم هوایِ پاییز دارد
و مدتهاست میخواهد در سکوتِ یک غروبْ گم شود؟
آیا میدانی
برای پرستیدنِ یک رویا
و رقصیدن با آرزوهای کوچکِ زیبا
و غصهها را با باران شستن
هنوز دیر نیست؟
آیا میدانی
دریا
برای تردیدهای «ماهی»
و آسمان
برای اشکهایِ «پرنده»
و جنگل
برای تنهاییِ «درخت»
خیلی بزرگ است؟
آیا میدانی
«زندگی»
برای «اندوه»
خیلی کوچک است؟
آیا هیچ میدانی؟
بامداد /.
قشنگ بود. حسش کردم. ولی مطمئنی که “زندگی برای اندوه خیلی کوچک است؟” چرا اینقدر سیاه؟
این از همشون بهتره:
برای پرستیدنِ یک رویا
و رقصیدن با آرزوهای کوچکِ زیبا
و غصهها را با باران شستن
هنوز دیر نیست؟
——————————–
آتوسای عزیز زیاد هم سیاه نیست. زندگی ارزشش بیشتر از این هست که با اندوه پر بشه. زندگی برای اندوه خیلی کوچک است.
kheyli bi mani bod behtare biyay matalebe mano bebini
]