سراب
نوامبر 5, 2007
صدایِ
«پرندهٔ»
عاشق
گم میشود در تصویر آسمان.
چشمهایش
مانده از افقهای دور
نقطههای حقیر میجوید
خسته
از ابتذالِ
خویش
دست به دامانِ اشک.
در این میانه
نه آرزو
که حسرت
نه آشیانه
که خاکستری سرد
دستمایهٔ سالهایِ انتظار.
انگار
نه «ماهی»
نه «پرنده»
«سرابی» به وسعت یک اقیانوس
سرتاسرِ دشت.
بامداد /.


