آفتاب
نوامبر 8, 2007
با حیرت
– انگار که معجزهای رخ داده باشد
بالا آمدنش را
در گوشهٔ آسمان،
شاهد بودم.
آسمان آبی بود و
پرنده شاد بود و
برکهها در انتظار…
«آفتاب»،
اما،
آن گوی زرد و سرخ و جسور،
سرچشمه حیات و نور،
نبود.
همچون گنهکاری رسوا
شرمسار و سرافکنده
در گوشهٔ آسمان
آفتابی شد،
سرد و و رنگپریده…
نگران و ناامید،
چشم
بر این «غروب پیش از طلوع» بستم.
تاریک و روشنِ خانه در برم گرفت.
بامداد /.


