«بودن»،
همیشه «بودن»
لبخند زدن
لبخند زدن
حضوری امن و ماندگار داشتن
در حیاطِ خانه
کنارِ پنجره
پایِ افقِ دیوار
همراهِ سکوتِ باغچه
به انتظار نشستن
صبور
صبور
صبور بودن
رازِ «پرندگان» را
در ژرفای سبز خود نهفتن
«تابستان»
سرشار از شهد و سایه
«بهار»
میزبان و پرستار بودن
«زمستان»
دستهای گرم داشتن
«پاییز»
«سرخ» و پر شور بودن
پاسخ «آسمان» را
با «برگ» دادن
«نسیم» را
به شاخههای خود سپردن
«بودن»،
همیشه «بودن»
مثل یک «درخت».
درست مثل یک «درخت».
بامداد /.
چقدر قشنگ بود خيليييييي!