مسافر شهر، مسافر خانه

هفته‌های آخر هم گذشتند و کم‌کم کار به روزهای آخر و ساعت‌های آخر رسید. الآن ساعت 6:30 صبح است و من آخرین دقیقه‌های اقامتم در بیابان را سپری می‌کنم.

و بعد موسیقی خواهد بود و رانندگی در تنهایی بیابان.

و بعد خواب خواهد بود. خواب شیرین که خستگی این چند هفته را از تنم بیرون کند.

و بعد یک سفر زمینی 6 ساعته و بعد یک شهر بزرگ و بعد پرواز، پرواز به سوی جایی که دلم برایش می‌تپد.

و بعد تهران. شهر شلوغ و پر دود و ترافیک و ماشین‌ها و سپیده‌دم کوه‌ها و اتوبان‌ها و شهرک‌ها و مردم و ازدحام. همه چیز‌هایی که تهران را با همه جای دیگر دنیا برایم متمایز می‌کنند…

و بعد خانه خواهد بود و آغوش‌ها و بوسه‌ها و چشم‌های خندان و دست‌های گرم.

 

 

من مسافرم. مسافرِ شهر، مسافرِ خانه …

3 دیدگاه در مسافر شهر، مسافر خانه

  1. panthea می‌گه:

    بايد تن به سفر داد و راهي جاده شد.اينجا ماندن كافي است.آن روز كه به اينجا آمدم به من گفتند: آخر اين جاده ،آن سوي اين تاريكي ها،شهر خورشيد است….

    اميدوارم سفر خوبي داشته باشين ;-)
    ————————————————-
    بامداد: ممنون پانته‌آ جان. سفر خوب بود اما خیلی طول کشید! کلی توی فرودگاه دوحه معطل شدم.

  2. مانا می‌گه:

    امیدوارم سفر خوبی داشته باشی دوست جدید و آشنا .
    به امید دیدار با خبرهای خوب :)

  3. فرهاد می‌گه:

    سلام دوست من ! من برگشتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s