سکوت در برابر ارتجاع
با اصطلاح «کله پوک» که حتما آشنا هستید. «کله پوک» به شخصی میگویند که به نقل از فرهنگ دهخدا «بي مغز» یا «بي عقل» باشد. به عبارت دیگر «کلهپوک» همان «احمق» است.
«کلهشق» هم اصطلاحیست آشنا و برای توصیف کسی که به صورت غیرمنطقی بر حرف یا موضع خود پافشاری میکند استفاده میشود. فرد «کلهشق» در واقع «لجباز» و «چموش» است.
اما واژه نسبتا جدیدی که اخیرا کاربردهای بسیاری هم برایش یافتهام کلمه یا اصطلاح «کلهلاستیکی» میباشد. «کلهلاستیکی» به فرد «مرتجع»، «کلهشق» و در عین حال «متعصبی» گفته میشود که ذهنش خاصیت «الاستیسیته» بسیار بالایی نیز داراست. به این معنی که در درجه اول و تا جایی که امکان داشته باشد لجبازانه در موضع خود باقی میماند و اگر هم به دلیل فشار شرایط پیرامونی مواضعش تغییر کند، به خاطر خاصیت ارتجاعی و الاستیستهای که دارا میباشد فورا به حالت اولش باز میگردد. درست مثل یک تکه لاستیک که به شدت تمایل دارد شکل اولیه خود را حفظ کند.
یک «کله لاستیکی» همیشه خوشحال و از خودراضی است. همه چیز را توجیه میکند. دارای جهانبینی فلسفی ویژهای است که در آن کلیه امور با سادهانگارانهترین و دمدستترین شیوههای ممکن توجیه و تفسیر میشوند. «کلهلاستیکی» معمولا ادعای فضل و آدابش هم میشود و در محافل فورا به سخنگوی پرطرفدار ارتجاع تبدیل میشود و خیل عظیم «کوتهفکران کلهپوک» نیز جذب کلام سحرآمیز و فلسفه راحتالحقوم او میشوند.
در یک کلام:
«کلهلاستیکیها» همیشه پیروز و موفق هستند و «لبخند» ظفرنمونشان در بستر ارتجاع هیچگاه از گوشه لبهاشان دور نمیشود.
تا همین مدتی پیش من تلاش زیادی میکردم که افراد «کلهلاستیکی» اطرافم را راهنمایی و ارشاد کنم و دستکم تغییرشان دهم. اما از حدود 3 هفته پیش به این نتیجه رسیدم که پاسخ بعضی از آدمها اگر مشت و چماق نباشد، دستکم بیتوجهی و سکوت است. مشت و چماق را به جماعت اهلش سپردم و دست به دامان بیتوجهی و سکوت بردم.
غوطهور در دریای ارتجاع و لجاجت در حالی که انگار سرنوشتمان به دست «کلهپوکها» به رهبری فکری «کلهلاستیکی»ها افتاده است، آیا جز سکوت چاره دیگری هم داریم؟




یک راه هست ، چند وقتی هست بهش رسیدم اونم مهاجرت که البته کار سختیست!
——————————————————
بامداد:بله درسته، فرار کردن از یکدشوار و از سوی دیگر خیلی ساده است.
چرا فكر مي كني كه خودت عقل كلي و ديگران “كله لاستيكي”؟؟؟؟؟؟!!!!
آدمهاي ايده آليست مثل تو كه جهان و اطرافيان خود را حقير و احمق مي پندارند در واقع آنقدر در ايده آل خود غرقيد كه بدون آنكه خودت متوجه شوي يك “كله لاستيكي” كامل هستي.
آدمهايي مثل تو كه خود و افكارتان را برتر مي دانيد جز يك فاشيست كوچولو هيچي نيستيد.
فكر كنم دوستانت بخاطر افكار فاشيستي ات قدري گوشمالي ات داده اند كه اينقدر عصبي شدي!
————————————————————————————
بامداد: باز هم که سفسطه منطقی کردی دوست من! من کجای صحبتهام گفتم «من عقلکل» هستم و دیگران «کله لاستیکی»؟!!
من خودم را ایدهالیست نمیدونم و اتفاقا خیلی هم عملگرا هستم. البته ایدهالیست بودن زیاد هم بد نیست به شرط اینکه فقط راهنما باشه و فرد رو از واقعیتها دور نکنه.
علت اینکه من برخی از اون دوستان رو «کله لاستیکی» دونستم این بود که در برخی از موارد خیلی بدیهی حقوق بشر حرفهایی میزدن که با هیچ عقل و حسی سازگار نبود و روی حرفشون هم ایستاده بودن. به عنوان یک مثال کوچک خدمتتون عرض کنم که اعدام در ملا عام رو نه تنها تقبیح نمیکردن بلکه اعتقاد داشتن که باید همه معتادان و قاچاقچیان ریز و درشت رو اعدام کرد. در پاسخ این جمله من هم که شاید اینها قربانیان جامعه باشن و شاید به جای اعدام بتوان راهحلهای ریشهای تری پیدا کرد میگفتند: «خودشون نخواستن کار کنن، خودشون نخواستن درس بخونن!، حقشونه!»
ببین، وقتی کسی به یک حداقل از قوانین منطق و یا حقوق بشر پایبند نباشه و این موضوع از جهلش هم نباشه، که از لجبازی و دگم بودنش باشه، من بهش میگم «کله لاستیکی». بحث موافقت یا مخالفت با مجازات اعدام نیست. بحث نگرش ارتجاعی، دگماتیک و بسیار سطحی است که برخی از افراد به موضوعات مهمی مانند جنگ یا حقوق بشر دارند. نمونههاش اطرفامون کم نیست.
افکار من فاشیستی نیست در ضمن. من به خاطر فاصله ماکزیممی که از فاشیسم دارم (یعنی لیبرتاریانیسم) اینطور مورد ضرب و شتم فکر برخی از دوستان قرار میگیرم!
سلام…
جوابهاي شما رو در مورد كامنتهام در مورد نوشته هات: “سكوت در مقابل ارتجاع “و اون يكي” وقتي براي اولين بار دستگير شدم” رو خوندم. اما چند نكته:
1)تو يك تئوري پرداز مغرور و متكبر و خودخواهي كه فكر مي كنه چون چند تا كتاب بيشتر خوندي همه بايد در مقابل افكارت تسليم بشن و تو رو تاييد كنند. اصولا” اگر كسي اين كار رو نكنه يك احمق كله لاستيكي هستش.
مشكل آدمهايي مثل تو اينه كه بدبختانه به تاييد صحت افكارتان توسط مردم كه مطمئنا” عده زيادي از اونها احمق كله لاستيكي هستن نياز دارين چون بين اونها زندگي مي كنيد.حرفهاي تو منو ياد داستان نحوي و كشتيبان ميندازه و توالبته همون نحوي متكبري كه فقط يك مشت تئوري حفظ كرده …..
2) با توجه به مطالبت حدس مي زدم كه توي يك شركت نفتي خارجي (غربي) كار كني. اگه تو واسه كارت حقوق ناچيزي از اون شركت بزرگ مي گيري(طبق پاسخي كه به كامنت من دادي) پس عملا” داري بردگي اونا رو مي كني و واقعا” از آدم ايده آل گرا!! مثل تو بعيده كه برده يك شركتي باشه كه دقيقا” متصل به نظام سرمايه داري غربي و سودي هستش كه توي وبلاگت در هر خط اونو زالوي خون انسانهاي دنيا معرفي مي كني!!!
3)دوست من، توتمام دانش و آموزشهاي تحصيلي و كاريت رو براي بهتر كار كردن در اون شركت نفتي بزرگ به كار مي گيري تا اون شركت بتونه كار كنه و سود آور باشه و به قول خودت حقوق ناچيزي به تو بده. اين يعني اينكه شركت معظم تو وسيعتر بشه و همون نظام بدي كه ميگي، بيشتر رشد كنه….حالا چه فايده توي وبلاگت يا صحبت با دوستات همه اش اين سيستم رو نفي كني وقتي كه خودت عملا” به گسترش اون داري كمك مي كني تا يك حقوق ناچيز بگيري؟؟؟؟
4)مي توني بياي توي ايران و اينجا با حقوقي كه البته مطمئنا” خيلي ناچيزتر از يك شركت نفتي بزرگ در كشورهاي عربي خليج فارس هستش كار كني و اونوقت حرفات شايد كمتربا عملت منافات داشته باشه.
البته مشكلات زندگي شايد ديگه مجال وبلاگ نويسي يا ارشاد دوستان كله لاستيكي رو بهت نده!!!!
5)ارتش آمريكا هر چقدر هم كه بد و ظالم و خون خوارو وحشي باشه، واسه شركتي كه تو الان واسش كار مي كني امنيت ايجاد كرده كه تو حد اقل همون حقوق ناچيزرو هم بگيري وگرنه مجبور مي شدي كه به شرايط بند 4 بالا بالاجبار تن بدي !!!البته اگه تصميم نمي گرفتي بري و در يك كشور غربي و در دل دنياي سرمايه داري به گسترش سيستمشون كمك كني!!!!!!!!!!
ميبينم که دوستان خشکمغز و کلهلاستيکی شما رو هم مينوازند… نصيحت من يادتون نره. براتون آرزوی صبر فراوان و پوست کلفت دارم!
بامداد جان دیگه خودت میدونی که چقدر حرفاتو قبول دارم. این یکی هم واقعآ معرکه بود که متاسفانه این مدت ندیده بودمش و از طریق کامنتی که تو یکی از وبلاگ ها گذاشته بودی پیداش کردم. واقعآ معرکه بود. من هم متاسفانه بد جوری گیر این کله لاستیکی های احمق افتادهام و واقعآ به این نتیجه رسیدهام که صحبت کردن با آنها به هیچ وجه فایده نداره.
و این همان چیزیه که از ابتدای پیدایش دین بوده و تا آخر دنیا هم خواهد بود.
—————————————————–
راستی اکثر این کله لاستیکی ها انسان های «راست مغز» (نیم کره سمت راست مغزشان فعالتر است) هستند چون عمومآ افراد راست مغز از قدرت استدلال و منطق و برهان خیلی ضعیفی برخوردار هستند و با کلمات و عبارات شاعرانه سری گول میخورند و یک موضوع کاملآ اشتباه رو به راحتی میپذیرند اما افراد چپ مغز ، مغز باز تری دارند و در مراحل زندگی با اتکا به منطق و استدلال درست کارشان را جلو میبرند و از همه مهمتر همیشه «واقع گرا» هستند که به نظر من یکی از رمز های موفقیت در زندگی «واقع گرا» بودن است.
ببخشید طولانی شد ، موفق باشی
@ بابک:
در مورد قسمت اول که برای خودت و خودم آرزو میکنم از ته دل که از این بلای طبیعی در امان بمانیم
در مورد قسمت دوم اطلاعی ندارم. به هر حال ممنون از کامنتات.