در آستانه تاریکترین فصل سال
شبْ در خود پیچ میخورد
توْ به توْ
سیاه و خاموش
در ژرفای پستوها و حجرههایمان…
با هم مینشینیم
اشکهای ِ شور و شیرینمان را قسمت میکنیم
– چنانکه «مشکلگشا»هایمان را
و به بهاری که در دوردستها نفس میکشد
دل می بندیم.
بامداد/.
در آستانه تاریکترین فصل سال
شبْ در خود پیچ میخورد
توْ به توْ
سیاه و خاموش
در ژرفای پستوها و حجرههایمان…
با هم مینشینیم
اشکهای ِ شور و شیرینمان را قسمت میکنیم
– چنانکه «مشکلگشا»هایمان را
و به بهاری که در دوردستها نفس میکشد
دل می بندیم.
بامداد/.
و بهاری دیگر پاورچین پاورچین در راه است….
با خود ميگويم:»اي شگفت!»
و بهاران را در هر آن چيز كه تنها است
رو در خزان ميبينم
(شاعري ژاپني)