یک کهکشان پر از مردم

همانطور که در این بلاگ قبلا نوشته‌ام و باز هم خواهم نوشت، وب در حال گذر از وب «مولف‌ها» به وب «کاربران ِ مولف‌»ست. یعنی من و شمایی که تا دیروز فقط می‌توانستیم مطالب را بخوانیم و به اصطلاح فقط کاربر بودیم، کم‌کم نقش پررنگ‌تری در «تولید محتوی» در وب بازی می‌کنیم. این یعنی نابودی قابل پیش‌بینی «انحصار رسانه‌ای» که حق مردم جهان برای دسترسی آزاد و درست به اخبار و حقایق را زیر سئوال برده است. این یعنی چشم‌انداز نزدیک‌تری به صلح و آرامش در سطح جهان چرا که مهمترین بسترساز «ماشین‌ اقتصادی-نظامی» اقلیت حاکم بر جهان همین «انحصار رسانه‌ای» است. این یعنی افق روشن‌تر برای مردم جهان که تشنه صلح و آرامش هستند.

media-monoply

همه ما می‌توانیم کاربرمولف باشیم

گمان نکنید برای «تولید محتوی» کردن حتما باید نویسنده بلاگ باشیم، چند نمونه از نحوه «تولید محتوی» در «وب نوین»:

1. خواندن خوراک وب‌گاه‌ها یا بلاگ‌های دیگر
2. به اشتراک گذاشتن خوراک‌ها با دیگران در گوگل‌ریدر یا نظیر آن
3. ارسال لینک‌های جالب به بالاترین، خوشمزه‌ها، دیگ و …
4. ارسال فیلم‌ها یا عکس‌هایی که از موضوعات مختلف می‌گیرید به وب‌گاه‌هایی نظیر YouTube یا Flickr
5. مشارکت در «نظر سنجی‌های تحت وب»
6. نوشتن کامنت پای مطالب جالب
7. ایجاد ارتباطات مجازی و تشکیل شبکه‌های اجتماعی تحت وب در سایت‌هایی مانند فیس‌بوک، مای‌سپیس، ارکات و …
8. اکتفا نکردن به منابع خبری تجاری و استفاده روزافزون از منابع خبری دیگر (alternative media) برای دسترسی «واقع‌بینانه‌تر» و «انسانی‌تر» به رویدادها و اخبار جهان.
9. استفاده از امکانات روزافزون «وب» برای ارتباط با «آدم‌های دیگر»، «فرهنگ‌های دیگر»، «رنگ‌های دیگر»، «زبان‌های دیگر» برای گسترش و تعمیق دیدگاه و جهان‌بینی انسانی‌مان.
10. شما بگویید…
100. شما بگویید…
1000. شما بگویید…

دهکده جهانی یک کهکشان پر از مردم

در کل می‌توان گفت هرگونه ورودی (input) از طرف شما در وب، به نوعی «تولید توسط شما» محسوب می‌شود. با همکاری و مشارکت بیشتر با یکدیگر، حرکت به سوی «وب نوین» و «وب کاربران مولف» را سرعتglobalvillage بخشیم. به این امید که روزی طاعون انحصار رسانه‌ای گریبان جامعه بشری را رها کند.

این یک کار گروهی عظیم است که به اعتقاد من می‌رود که آینده بشریت را عوض کند، همانطور که روزگاری اختراع صنعت چاپ و ظهور «کهکشانِ گوتنبرگ» سرنوشت بشریت را تغییر داد. سال‌ها بعد «اینترنت» به درستی اغلب پیش‌بینی‌های مک‌لوهان درباره «دهکدهٔ جهانی» را محقق ساخت. آیا ظهور «وب نوین» تعمیم این مفهوم به «کهکشانِ کاربرانِ مولف» نیست؟

با تشکر از یک‌فتحی عزیز که مرا هول داد که بنویسم. چون امروز کمی خسته بودم…

مطالب «بامدادی» را از طریق خوراک‌خوان دریافت کنید.

احمقانه‌ترین اختراع بشریت

امشب از سه «مرز» مختلف عبور کردم. آدم‌ها همان آدم‌ها، لباس‌ها همان لباس‌ها، مردم همان مردم…

به نظر من «مرزهای سیاسی»، «پوچ‌ترین» و «احمقانه‌ترین» اختراع بشر  هستند.

cartoon

مطالب «بامدادی» را از طریق خوراک‌خوان دریافت کنید. 

فواره‌های ما را دزدیده بودند

این داستان کوتاه را به نام «بی‌بی» نوشته جواد شریفیان حتما بخوانید. اگر فرصتش را ندارید، دست‌کم این چند جمله که «حس» و «چشم» مرا گرفت بخوانید که بازهم غنیمت است (تاکیدها از من است):

بی‌بی هنوز قصه می‌گفت. من بزرگ‌تر شده بودم. من در میان قصه او رشد کرده بودم و اکنون دستم به طاقچه می‌رسید.

آن روزها کتاب‌های قصه اگر چه کم بود؛ اما بود. من قصه کتاب‌ها را دوست نداشتم. انگار مسخ شده بودند. انگار قصه باید، فقط از زبان بی‌بی شنیده آید. 6xgiush

بی‌بی درخت‌ها را دوست می‌داشت، باغچه‌ها را نیز. هر روز، در آب دادن به شمعدانی‌ها و باغچه‌ها به او کمک می‌کردم. بی‌بی بچه نداشت. گلها‌، بچه‌های او بودند.

من باز قد کشیدم و به دبیرستان رفتم، دیگر نمی‌توانستم در ظهرهای تابستان از پناه سایه باریک دیواری که هر روز کوچک‌تر می شد، عبور کنم و خورشید برمن نتابد. در روشنی بودم. به تیررس رسیده بودم. دیوارها کوتاه‌تر شده بودند.

یک روز آب حوض بزرگ خانه‌ی بی‌بی  قطع شد. فواره از اوج افتاد. آب ماند و گندید. مسیر آب را عوض کرده بودند. آب به میدان جدید شهر که فواره پر اوجی داشت، می‌رفت. حوض حیاط خانه بی‌بی خشک شد، ماهی‌ها مردند… هرروز عصر دور فلکه جدید شهر، با بچه‌ها می‌ایستادیم. به فواره عظیمی که تصویر فواره‌های کوچک بسیاری بود «که از حیاطهای کوچک دزدیده بودند»، خیره می‌شدیم؛ و به آمد و رفت مردم و پسرها و دخترها و آن‌که پریوار بود . در روزهای بچگی‌ام از صبح تا غروب زندگی کرده بودم، اکنون فقط لحظات عمرم همان دو ساعت غروب است که در خیابان پرسه می زنیم و گپ با دوستان.

اگر بتهوون زنده بود فیلم می‌ساخت و ناخونکی هم به مجسمه‌سازی می‌زد؟

در خبرها خواندم نخستین اپرای فیلم‌ساز ایرانی آقای «عباس کیارستمی» قرار است به زودی در فرانسه اجرا شود. برای این‌که سوءتفاهم نشود همین اول کار تاکید می‌کنم از طرفداران آثار (فیلم و عکس) ناب و انسان‌گرای کیارستمی هستم و همیشه دید منحصر به فرد و جهانی او را در «فیلم‌ها» و «عکس‌هایش» ستوده‌ام. اما پرسش من این است آیا شایسته‌تر نیست آقای کیارستمی وقت و انرژی خود را در عرصه‌هایی که نبوغ و استعدادش را دارد صرف کند؟ شاید در دفاع از این موضوع گفته شود اپرا ریشه‌هایی در تئاتر دارد و تئاتر هم بی‌ارتباط به سینما نیست. اما متاسفانه اپرا بیشتر به رقص و موسیقی نزدیک است تا تئاتر.

kiarostami - 060609_2

قصد پیش‌داوری ندارم (گرچه نفس همین نوشته نوعی پیش‌داوری است!)‌ و باید منتظر باشیم و اپرای ایشان را که بر اساس یکی از آثار موتسارت است بشنویم و ببینیم و بعد قضاوت کنیم. اما به احتمال زیاد (تجربه تاریخ به ما می‌گوید آدم‌ها حتی بزرگان همه فن حریف نیستند) کار و اجرای چشمگیری نخواهد شد. گیرم کیارستمی یک اپرای دست سوم شل و ول هم در کارنامه هنری خودش ثبت کرد. خوب که چه؟ با همان وقت و انرژی شاید می‌توانست یک شاهکار سینمایی دیگر خلق کند. نشنیده‌ایم و نخوانده‌ایم میکل‌آنجلو (با آن‌همه استعداد و نبوغ) سمفونی بنویسد یا بتهوون (که نمونه‌اش دیگر شاید در عالم موسیقی پیدا نشود) ناخونکی هم به مجسمه‌سازی بزند. اتلاف استعداد و فرصت است آخر اگر میکل‌آنجلو مجسمه نسازد و بتهوون کاری غیر از موسیقی کند…

به گفته خود کیارستمی «همه ما موسیقی خلق می‌کنیم، اما با ابزار متفاوت…. به این نتیجه رسیده‌ام که روی صحنه بردن اپرا نباید چندان سخت‌تر از ساختن یک فیلم باشد. محدودیت‌های زیادی در اپرا هست، اما اینها مانع ادامه کار نمی‌شود.»

همانطور که گفتم باید صبر کنیم و ببینیم‌ و بشنویم…

KiarostamiExhibition03

تحقیر مایکروسافت در صفحات راهنمای گوگل

لحن تحقیر‌آمیز گوگل در رابطه با مرورگر وب مایکروسافت، مرا به یاد صحبت معلمی می‌اندازد که در وصف هنر آموزشیش روزی گفت: «ببین من چقدر خوب درس دادم، حتی فلان شاگرد ِ خنگ هم مطلب را گرفت». گوگل هم انگار می‌خواهد بگوید، «گوگل‌ریدر خیلی محصول خوبی است، چون حتی با مرورگر ِ «خنگ» مایکروسافت هم کار می‌کند! ولی ما البته توصیه می‌کنیم از مرورگر دیگری استفاده کنید!».

این مطلب ترجمه بخشی از صفحه راهنمای گوگل‌ریدر است:

نیازهای سیستمی (system requirements) برای استفاده از گوگل ریدر چیست؟

برای داشتن بهترین تجربه کاربری، گوگل‌ریدر به یک مرورگر به روز و جدید نیاز دارد. ما فایرفاکس یا سافاری را توصیه می‌کنیم، اما اینترنت اکسپلورر هم کار می‌کند. [...]

نکته:‌ نشانی این صفحه راهنمای گوگل‌ریدر را دوست خوبم آدینا (Adina  dot ir at gmail dot com به من داد که متاسفانه وب‌لاگی از او ندارم که در این‌جا لینک بدهم.

انسانیت تابع مد روز نیست

آدم بعضی نوشته‌های وب‌لاگ‌‌ها را که می‌خواند موج امید در دلش جوانه می‌زند. امید به این‌که هنوز هم می‌توان در دفاع از انسانیت حرف زد و بر خلاف «موج مد زمانه» شنا کرد. این پست را می‌نویسم به افتخار همه وب‌لاگ‌نویسان ایرانی‌‌ای که در دفاع از مردم مظلوم فلسطین «جمله‌ای» یا «کلمه‌ای» می‌نویسند.

می‌گویم: برق غزه قطع شده است. بیمارستان تنها برای چهار روز امکان تولید برق دارد.

می‌گوید: بابا دلت خوشه‌ها! ما خودمون کم تو ایران مشکل داریم!

می‌گویم: ولی مردم فلسطین واقعا مظلوم و بی‌دفاع هستند. دست‌کم در نوشته‌هایمان از مظلومیتشان بگوییم.

می‌گوید: اتفاقا اصلا هم مظلوم نیستن. اینا خودشون نمی‌خوان صلح بشه. هر بار که اسرائیل پیشنهاد صلح به اینا می‌ده، می‌زنن صلح و می‌شکنن.

می‌گویم: پس محاصره دریایی، هوایی و زمینی غزه و بستن آب و غذا و دارو و کمک‌های سازمان ملل به روی مردم جنایت نیست؟ تبدیل یک سرزمین به بزرگترین زندان جهان جنایت نیست؟

می‌گوید: خوب که چی؟! جمهوری اسلامی کم به اینا کمک کرده؟‌ تمام پول مملکت داره برای اینا می‌ره! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

چیزی نمی‌گویم. اعصابم به هم می‌ریزد و احساس می‌کنم کلماتم در برابر قدرتِ ارتجاع، ضعیف و پوچ هستند.

children of gaza in dark