چه کسی حق دارد رویاهای ما را بسته بندی کند؟

روی یک بیل‌بورد تبلیغاتی نوشته بود:

«به رویاهایت فکر کن…»

و زیر آن هم اضافه کرده بود:

«جوایز نقدی بانک … به ارزش چند صد میلیون تومان»

«آقای بانک» از کجا می‌داند «رویاهای» ما در یک بسته به بزرگی چند صد میلیون تومان پول جا می‌شوند یا با واحد «تومان» و «دلار» قابل سنجش‌اند؟ بانک از کجا می‌داند «رویاهای» ما اصولا «رام» و «جا شدنی» هستند؟

شاید رویای یکی از ما «روی سطح کره ماه راه رفتن» باشد. شاید کسی آرزو داشته باشد «حرف بزند و فکر کند، بی‌‌آن‌که از دشنه و باتوم بهراسد». شاید یکی از ما در رویاهایش «از میان رفتن جنگ و برده‌داری مدرن» را خواستار باشد. شاید یکی از ما آرزوی یافتن «من ِ انسانی‌اش» را که در روزمره‌گی‌های کار و پول گم کرده است، داشته باشد. شاید کسی آرزو کرده باشد «گرسنگی و فقر مادی و فرهنگی» در جهان ریشه کن شود یا به مرگ «مالاریا» و «ایدز» اندیشیده باشد. شاید کسی نگران «گل‌ها» و «پرنده‌ها» باشد که برای زنده‌ ماندن به «محیط زیست طبیعی و سالم» نیاز دارند.

شاید… شاید… شاید…

«آقای بانک» چطور و چگونه به خود اجازه می‌دهد «رویاهای» ما را محدود و پیش‌تعریف کند؟ آیا مخاطبین نهادهای مالی حتما باید رویاهایی از پیش تعریف شده، با قد و قامتی به اندازه یک «جایزه نقدی» و از جنس «حساب بانکی من پر از پول است پس من احساس انسان بودن می‌کنم» داشته باشند؟

راستی از کی به نهادهای «مالی» اجازه داده‌ایم «کرانه‌های» رویاهای ما را خط‌کشی کنند؟


مطالب این وب‌لاگ را از طریق خوراک‌خوان دنبال کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

12 Responses to “چه کسی حق دارد رویاهای ما را بسته بندی کند؟”

  1. فکر می کنم یک اشتباه کوچک که نتیجه ای بزرگ به بار میاره صورت گرفته باشه. این جمله و این تفکر بیشتر مناسب “دیدگاه” یک سازمان تجاریه اما الان به عنوان یک “شعار” تجاری از اون استفاده شده. البته که بسیار بزرگی و تمدن می خواد چنین دیدگاهی در مورد مشتری ها داشتن. چیزی که معمولا در شرکت های ایرانی کمتر دیده می شه.
    شرکت هایی که معمولا مشتری رو با یک خرید و یک بار در قرعه کشی شرکت کردن می سنجند و نه با تعداد تعاملاتی که در طول عمر یک مشتری می تونند با اون انجام بدهند.
    اگر هم تعاملات زیادی صورت بگیره از سر اجبار خواهد بود و نه از روی رضایت مشتری مثلا این که کارمندان فلان جا مجبورند حقوقشون رو از این بانک بگیرند یا این که وقتی یک مشتری بخواهد حسابش رو صفر کند کل پول رو به او ندهند و بخشی از اون رو در حساب نگه دارند و … (در خیلی از مواقع و نه در همه مواقع)
    نتیجه این خواهد بود که چنین شعاری در مورد شرکت در یک قرعه کشی بانکی (یک بازه زمانی محدود) استفاده می شه. در صورتی که اگر یک بانک، یک شرکت، یک بقالی و … همگی کار و ماموریت خودشون رو درست انجام بدهند نه به صورت شعاری بلکه به صورت عملی در راستای تحقق آرزوهای مشتری کاری انجام داده اند. کدام مشتری و کدام انسانی است که در طول روز و در طول هر روز به دست یافتن به رویاهایش فکر نکند.
    خیلی چیزهای دیگه هم در این مورد به ذهنم می رسه که دوست دارم اینجا بنویسم اما دیگه خیلی طولانی شد.
    موفق باشی دوست من.

  2. مطلب جالبی است و من هم مثل شما از محدود شدن ایده آل هایم توسط دیگران ناراحت می شوم. در واقع این تعیین تکلیفها و ایده آلها فقط مخصوص “آقای بانک” نیست و دنیای دیوانه امروز پر است از این تعیین حد و مرزها که حتی بنام مقدس آزادی صورت می گیرد.
    مثلا چند شب قبل در یکی از برنامه های یکی از کانالهای ماهواره ای صحبت از شو لباسهای زنانه ای بود که بقدری تنگ بودند که به ادعای خود کسانی که آنها را پوشیده بودند تنفس را مشکل می کردند با این حال کسانی که لباسها را به تن کرده بودند می گفتند خوشحالند که این لباسها را پوشیده اند چون آنها را س.ک.س.ی می کند!
    همانطور که نوشته اید شاید ما آرزوهایمان با این مترهای محدود قابل اندازه گیری نباشد و بهمین دلیل من معتقدم که این ما هستیم که نباید اجازه دهیم دیگران تحت هر عنوانی ما را محدود کنند چه “آقای بانک” باشد چه “آقای شو” و چه آقایان دیگر.

  3. از وقتي يادم مي ياد و تا اونجايي كه من مي دونم ، همه روياهاي آدمي با نهادهايي كه خودش به وجودشون آورده محدود مي شه.
    البته از نظر من بايد آدمي حداقلي از رفاه داشته باشه (كه در دنياي امروز بدون پول ميسر نيست) تا به آرمانهاي بزرگتري (اعم از آزادي انديشه و قلم، ريشه كن كردن فقر، توسعه پايدار و..)‌ فكر كنه. و اگه اين تبليغ بانك x در ايران باشه ،‌ اگه واقع بين باشم، براي جلب مشتري تبليغ خوبه!

  4. برای جلب مشتری تبلیغ خوبیه!
    من اساسا با تبلیغ مشکل دارم. فریب دادن بشر. شعار دادن. داد زدن و به زور چیزی رو به خورد مغز دادن.
    مغزشویی.
    من با این مشکل دارم.
    و همیشه هم تاثیرات‌شون از بین می‌ره و بعدش بشر مثل جن زده‌ها از خواب بیدار می‌شه و تصویری رو جلوی‌ش می‌بینی که فقط با انقلاب باید شکسته بشه.

  5. اینطور نگاه نکرده بودم.

  6. منم با نازنين موافقم، در درجه اول مهمترين عامل محدود شدن روياهامون خود ما هستيم.
    بعدش هم تقريبا همه روياهايي كه برشمرده بودين بدون وجود پول بدست نمياد، هرچند پول هدف نيست، ولي يك ابزار خيلي مهمه.

  7. @ persianeyes:

    بحث من در سطح روان‌شناختی نبود و مسلما «فرد» در شکل‌گیری و پی‌گیری رویاهایش نقش مهمی بازی می‌کند. اما نمی‌توان تاثیر نهادهای اجتماعی و محیط پیرامون را بر افراد نادیده گرفت.
    جامعه‌ای که از طریق آموزش و پرورش آن «خلاقیت و میل به یادگیری و جستجو» در کودکان نهادینه شود با جامعه‌ای که از در و دیوار خانه و خیابان «پول و سودپرستی» ببارد، افراد مختلفی را پرورش می‌دهد.

  8. @ adun:

    تبلیغات البته اگر به منظور «اطلاع‌رسانی» و نه «فریب‌کاری» انجام شود فی‌نفسه پدیده بدی نیست. ولی معمولا اصل «اطلاع‌رسانی درست و صادقانه» به مخاطب در تبلیغات نادیده گرفته می‌شود.

  9. @ شهرام:

    مثال خیلی خوبی زدی که نشون می‌ده چقدر در دنیای امروز «آدم‌ها» اسیر «مصنوعات خودشون» شدن.

    وب‌گاه شما یعنی atrian.org برای من قابل مشاهده نیست. دلیل خاصی داره؟

  10. @ Hamid:

    نکته مهم و جالب این‌جاست که این موضوع مربوط به ایران و شرکت‌های ایرانی نمی‌شه و در واقع شرکت‌های ایرانی در مراحل ابتدایی راهی هستند که شرکت‌های غربی سال‌ها پیش طی کردن.

    کوچک کردن ذهن و رویای «مردم» و محدود کردن اون به چند صد دلار ناقابل ، تشویق «مصرف‌گرایی» و «تلقین» نیاز و نیازهای کاذب از جمله تکینک‌های تبلیغات در کشورهای صنعتی و پیشرفته است که در ایران هم کم‌کم خودنمایی می‌کند.

  11. زندگی خودش یک فریب هست

  12. بامدادی عزیز
    نمی دونم چه اتفاقی افتاده که اون آدرس رو نشون میده. در صورت تمایل می تونی از یکی از دو آدرس زیر استفاده کنی:
    http://shahramatrian.wordpress.com
    http://blog.atrian.org

    موفق باشی

Leave a Reply