مردی را میشناسم که نمیتواند به هیچ زبانی صحبت کند. یعنی دقیقتر بگویم نمیتواند به هیچیک از زبانهایی که ما انسانها تکلم میکنیم صحبت کند. او نشانههای بارز «تفکر انتزاعی» از خود بروز میدهد و صداهایی ایجاد میکند که هرچند نامفهوم اما واژههای زیانی ناآشنا به نظر میرسند. زبانی که به هیچیک از زبانهای ما نمیماند.
او کیست؟ از کجا آمده است؟ متعلق به کدام «قبیله» است؟ نمی دانم. هیچ کس نمیداند.
آیا متعلق به همین نسل است؟ تردید دارم. آیا متعلق به نسلهایی دور و گذشته است؟ هزارههایی که سپری شدهاند و زبانهایی که در فراموشی تاریخ مردهاند؟ آیا در گوشهای از تاریخ قرنهای دور مردمانی بودند که به زبان او سخن میگفتند؟ آیا زبان مادری او به گونهای اسرارآمیز از دره تاریخ عبور کرده به او منتقل گشته و اکنون او تنها مسئول پاسداریاش است؟
کسی نمیداند. در این مورد هیچکس هیچ چیز نمیداند. اما برخی محققین به این نتیجه رسیدهاند که زبان او متعلق به هیچیک از دورانهای گذشته مردم زمین نیست. این زبان هیچگاه زبان مردم سیاه نبوده است. همینطور زبان سپیدها یا زردها یا سرخها و یا هر قبیلهای که در زمین ظهور کرده باشد.
جادوگران قببله من میگویند او به یک زبان ناشناخته و عجیب سخن میگوید که هزاران سال دیگر در زمین مرسوم خواهد شد. زیانی متعلق به تمدنی در آینده که به نحوی معجزهآسا سفیری را از طرف خود برای ما فرستاده است. جادوگران اعتقاد دارند او «پیامآوری» از سوی آینده است که هیچکس «پیامش» را نمیفهمد.
یه روز حرف میزنیم. ..
راجع به چون ما هایی که تو دود سیگار هامون زندگی رو پرورش دادیم.
و هیچی رو نفهمیدیم..
ما شاهد فجایعیم فعلا