داستان کاسه سوپ و عربده‌‌کشی از سرشکم‌سیری

در اردوگاه صحرایی ما (و اغلب اردوگاه‌های نفتی منطقه خلیج‌فارس) امور مربوط به نگهداری و نظافت و تهیه غذا به عهده خدمه هندی است. مثلا ما یک رستوران مانندی داریم که توسط چند آشپز و خدمه هندی اداره می‌شود. همه کارمند قراردادی هستند و با دستمزد‌های پایین کار می‌کنند (بین 200 تا 300 دلار در ماه) و شیوه کارشان هم این است که همه سال را (به جز یک‌ماه مرخصی) در صحرا هستند و هیچ روز تعطیلی هم ندارند. ساعات کاری این‌ها را من سرانگشتی جمع زده‌ام (با توجه به تهیه صبحانه، ناهار، شام و تدارکات و پخت و پز هر وعده) که دست‌کم 14 ساعت در شبانه روز کار سنگین است. این پیش‌زمینه را داشته باشید و به یک داستان و بعد هم یک درد دل شخصی توجه کنید.

عربده‌کش‌ها، اخموها و مودب‌ها

در اردوی صحرایی ما ساعت غذا که می‌شود جماعت گرسته هجوم می‌آورند به رستوران (که در واقع یک کانتینر بزرگ است) و میزها فورا پر می‌شود. یکی از خدمه هندی رستوران که نامش «ریاض» است مسئول پذیرایی از میهمانان است. منتها چون یک‌نفر بیشتر نیست و حدود 20 نفر هم همزمان وارد رستوران می‌شوند مجبور است خیلی با عجله کار کند و به هر حال به سفارش عده‌ای هم دیر می‌رسد. میهمانان هم انتظار دارند بلافاصله هر دستوری می‌دهند اجرا شود:

– ریاض سوپ!
– ریاض چاپاتی! (نوعی نان هندی)‍
– ریاض یخ چرا نیست؟!
– ریاض لیوان!!
– ریاض !!!!!!!

waiter

جالب این‌جاست که بعضی‌ها رسما عربده می‌کشند. «ریاض!!!! سوپ بیاررررر!!!». طبیعتا ریاض مجبور است به این «عربده‌کش‌ها» زودتر سرویس بدهد وگرنه مغز و اعصابش را متلاشی می‌کنند. بعد از گروه «عربده‌کش‌ها» گروه «اخمو‌ها» هستند که باید سرویس داده شوند. این گروه هم البته همان‌قدر از «محدویت‌هایی که یک‌نفر آدم برای سرویس دادن همزمان به 20 نفر دارد» سر در می‌آورند که گربه‌های توی کوچه از مهندسی ژنتیک. این‌ها عربده نمی‌کشند ولی هر بار که ریاض به آن‌ها نزدیک می‌شود چنان روترش می‌کنند و اخم و تخمی که انگار ریاض از دشمنان تاریخی قبیله پدری‌شان است و نان زن و بچه‌شان را بریده یا کارد به شکم برادرشان زده. علت این اخم و تخم را هم من زیاد متوجه نشده‌ام ولی همیشه وجود دارد: «نمی‌شد این سوپ را داغ کنی بیاوری؟!»، «من ماهی نمی‌خورم، چند بار بهت بگم برای من املت درست کن!!»، «لیمو چرا نیاوردی؟» و … ناگفته نماند اصطلاحاتی مثل «دستت درد نکنه» یا «ممنون» اصولا در فرهنگ لغت این افراد تعریف نشده است.

می‌توانید تصورش را بکنید که این گروه «اخمو و زخم زبان زن» هم زودتر سرویس داده می‌شوند. قابل درک هم هست، ریاض مسلما دوست ندارد غرغر بیشتری بشنود و چون آدم‌های غرغرو را می‌شناسد به محض این‌که وارد رستوران می‌شوند نهایت سعی‌اش را می‌کند که صدای‌شان در نیاید.penquin_waiter

و در طول این مدت هم گفتگوهای سر میز جریان دارد. خنده‌ها و داستان‌ها و غذایی که خورده می‌شود و میزهایی که پر از دستمال کاغذی و گوشت نیمه جویده و پشقاب‌های خالی و کاسه سوپ و شیشه سوس سویای چپه شده می‌شوند. در همین حال گروه بعدی وارد رستوران می‌شوند و با مشاهده میزی که آماده پذیرایی نیست یکی‌شان داد می‌زند: «ریاض!!!!‌ این میزو تمیز کن، ریاض!!!!» دلم می‌خواهد سرش داد بزنم «خوب دستت بشکنه، می‌بینی طرف وقت نداره و مثل سگ هم داره کار می‌کنه. کمی حوصله داشته باش یا اگر عجله داری خودت کاری بکن!».

در این میانه می‌مانیم آدم‌های به اصطلاح مودب و با فرهنگی مثل من که نه عربده بلدیم بکشیم که غذایمان را بیاورند و نه می‌توانیم به خاطر کم بودن درجه حرارت یک کاسه سوپ به کسی بد و بیراه بگوییم. شخصا برای کمتر دیدن این صحنه‌های چندش‌آور و این «ولع از روی شکم‌سیری» تا جایی که امکانش هست دیر به رستوران می‌روم. ولی به هر حال وقتی گذارم به رستوران می‌افتد کلی باید معطل شوم و با کارد و چنگال بازی کنم تا ریاض التفاتی به من کند. طبیعتا رباض چون از ناحیه‌ آدم‌های آرام و مودبی مثل من احساس خطر نمی‌کند، سرویس دادن به ما را در اولویت‌ آخر می‌گذارد. تا وقتی «عربده‌کشان جفتک‌پران» و «اخموهای اعصاب داغان کن» توی رستوران هستند عاقلانه نیست به کسانی مثل من رسیده‌گی شود.

رسم زمانه این است!

25074277این مثال کوچکی است از «رسم زمانه» که به هیچ‌وجه محدود به رستوران صحرایی ما نمی‌شود و باور کنید عجیب فراگیر و جا افتاده است: «اگر نجیب و آرام و مودب باشی جایت آخر صف است و تره هم برایت خرد نمی‌کنند». اما کافی‌است کمی صدا کلفت کنی و از زمین و زمان طلب‌کار شوی که همه تحویلت بگیرند. به قول خودشانی‌ها «روبه کسی ندهی و گرنه از سر و کولت بالا می‌روند». انگار باید خشن باشی و با تحکم و اقتدار و چه بسا وحشی‌گری برخورد کنی تا مجبور نشوی همیشه آخر صف درجا بزنی. باید چشم‌هایت را روی بعضی چیزها ببندی و فقط خودت را ببینی و بشقابت را و اگر لازم شد لقمه را از توی دهان بغل دستی خارج کنی، نکند این معده کمی دیرتر پر شود. نکته دقیقا همین است: فقط بشقاب روبه‌رویت رو ببینی و ملاحظه ادب و نجابت و انسانیت و این حرف‌ها را هم نکنی. راحت باشی و این قید و بند مضحک فرهنگ و تمدن رو توی سطل آشغال بیاندازی. البته یک نکته را هم نباید فراموش کنی: «صدایت را فقط برای کسی که گردنش از تو باریک‌تر است کلفت کنی و اگر از خودت گردن‌کلفت‌تر دیدی مثل موش گوشه‌ای قایم شوی و صدایت هم در نیاید».

انتخاب شخصی: نفر آخر ماندن

موضوع بیشتر به یک انتخاب شخصی می‌ماند تا بخت و اقبال یا حتی فرهنگ و تربیت. انتخاب میان «مودب و انسان بودن و آن‌سوی بشقاب‌ را دیدن و در عوض بیشتر وقت‌ها آخر صف ماندن» و «وحشی و پررو بودن و فقط بشقاب خود را دیدن و در عوض خود را اول صف جا زدن» است. انتخابی که امثال من البته سال‌ها پیش کرده‌ایم. ترجیح داده‌ایم آخر صف بمانیم و حرص بی‌صدا بخوریم، ولی برای یک کاسه سوپ از سر شکم‌سیری عربده نکشیم.

queblog


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

11 دیدگاه در داستان کاسه سوپ و عربده‌‌کشی از سرشکم‌سیری

  1. شهریار می‌گه:

    ریاض می‌تواند یک نوع خوردنی خاص درست کند و آن را فقط به آدمهای خوش اخلاق بدهد این طوری آدمها را می‌تواند تشویق به مودب بودن بکند

  2. amin می‌گه:

    خوب یه راه هم اینه که با ریاض رفیق بشی و اون هم مرام بذاره و الافت نکنه :D

  3. avors می‌گه:

    سلام
    مطالب خیلی جالب و مفیدی تو وبلاگتون پیدا کردم. فعلا برای شروع لینکتون کردم تابعد …

  4. avors می‌گه:

    خب، البته ریاض این وسط به نظر من مقصر اصلیه یعنی اگه اون چیزی که بهش نظام پاداش دهی می گن رو این طور می چید که هر کس کمک بیشتری بده و کمتر غر بزنه زودتر غذا گیرش بیاد و هر کس که غرغر کنه خیلی دیر و شاید هم اصلا غذا گیرش نیاد… اون وقت کمی اوضاع بهتر میشد اما مانع اصلی این رویه اینه که ریاض اصلا قدرتی نداره، با چند تا شکایت ممکنه به راحتی اخراجش کنن. و دیگه لینکه این ریاض خان با این نظام پاداش دهی داره گور خودشو می کنه. چون به زودی همه به جرگهء غرغر کنان می پیوندند…..!!

  5. Avors می‌گه:

    این هم مشخصات منه…

  6. JALILI می‌گه:

    با احترام به طرفداران سایت محبوب شما
    آنجه من در این داستان میبینم نه اشکال ریاض و یا خشونت گرسنه ها و یا ادب بعضی دیگراست بلکه اشکال سیستم سودجویانه اداره اونجاست که بجای اینکه چند نفر جهت این سرویس استخدام کنند از یک نفر استفاده میکنند.
    این شرایط با وضع خدمات دراینجا شباهت دارد و باعث میشود مردم برای اجتناب از صفهای طولانی و یا سرویس بد به راههای دیگر پناه ببرند و اصلا هم مقصر نیستند.
    پیشنهاد من اینست:
    1 – به مدیریت برای افزایش کیفیت خدمات فشار بیاورید و ریاض ها را زیاد کنید.
    2 – اگر موفق نشدید با چند نفر هماهنگ کنید و حقوق این نفر جدید را شخصا تامین کنید.

    بشما قول میدهم انسانهایی که خوب سرویس میگیرند نه عصبانی میشوند و نه عربده میزنند و حتی وقتی سیر شدند بسیا مهربان و بخشنده میشوند.

  7. مصطفی می‌گه:

    سلام
    ببخشید، من دقیقاً متوجه نشدم که این داستان واقعی بود یا خیالی … البته این موضوع برام مهم نیست … چیزی که برای مهمه اینه که تموم حرف دل منو به زیباترین شکل بیان کردی … وبلاگتو از تو خوراک خوان (خانِ خوراک) می خونم … تا حالا هم کلی برام مفید بوده … امیدوارم موفق و سربلند باشی

  8. Bamdadi می‌گه:

    @ شهریار:

    ریاض و امثال ریاض وقت خواب درست ندارند چه رسد به این‌که بخواهند چیزی به برنامه‌ کاری خود اضافه کنند.

  9. Bamdadi می‌گه:

    @ avors:

    درسته، ریاض کاره‌ای نیست. سیستم مشکل داره. ولی نکته این‌جاست که «سیستم» درست و عادلانه معمولا کم پیدا می‌شه و رستوران صحرایی ما فقط یک مثال بود.

    با توجه به این‌که امثال «سیستم‌های مشکل‌دار» که در اون‌ها نظام پاداش‌دهی با حسن‌نیت و شخصیت‌ آدم‌ها متناسب نیست زیاد هستن، ما تقریبا هر روز در سطح جامعه و به بهانه‌های مختلف باید آخر صف بایستیم، در حالی‌که حضرات «پررو» به راحتی حق‌شون را می‌گیرن.

  10. Bamdadi می‌گه:

    @ JALILI:

    بله اشکال دقیقا از سیستم سودجویانه اداره این‌جاست. و مشکل این‌جاست از این نوع سیستم‌های سود جویانه در اطراف ما زیاد وجود دارد و این در کشورهای کمتر توسعه یافته پررنگ‌تره.

    من این مثال رو زدم نه به این دلیل که به صورت خاص در حال عذاب کشیدن هستم. چند دقیقه دیرتر غذا خوردن موضوع مهمی نیست. بیشتر ایده‌اش به نظرم جالب رسید. این‌که مثلا سیستمی چنان طراحی شده باشه که هرچه پررو تر و بی‌ادب‌تر باشی درش موفق‌تر باشی.

  11. raoofgh می‌گه:

    همه چیز همونطوری که باید باشه هست.
    هر کسی همونطوری که باید باشه هست.
    واصلن اگر اینطوری نبود همه چیز و همه کس شبیه به هم می شدند که البته نه خوب است ونه شدنی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s