
سارا که همیشه به من لطف دارد مرا به بازی مشاعره دعوت کرده و من هم چون حافظه خوبی ندارم ترجیح دادم یکی از شعرهای خودم را بیاورم. امیدوارم مورد قبول واقع شود، چون از میان کلمههای کلیدی که در دعوتنامه ذکر شده فقط «هستی» را به کار بردهام!
برای ادامه بازی من کلمههای کلیدی «هستی»، «لحظه»، «روشن»، «خورشید»، «نور»، «رنگ» را انتخاب میکنم و با اینکه دعوت کردن برایم آسان نیست «شهریار»، «ماهی تشنه»، «مژگان»، «بهمن» و «خواب بزرگ» را به ادامه بازی دعوت میکنم (قوانین بازی را از وبلاگ سارا بخوانید).
پینوشت: آتوسا، یکی از دوستای خوبم توی وبلاگستان رو فراموش کردم دعوت کنم! از بس خنگم!
خورشید
لحظهای
فقط برای لحظهای
به سطح داغ و روشن خورشید دست زدم.
لحظهای بعد،
فقط یک لحظه بعد
چیزی نورانی و شفاف،
با رنگهای منکسر و شاد
گوشههای تاریک هستیام را پر کرد.
بامداد/.
29 اسفند 1386
“هستی” از ما چیز خورده ما از هستی!
برادر جان روم سیا که این دم عیدی مشاعره ام نیامد
یکی طلب شما باشد
و سال خوشی را آغاز کنی…
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
خامش کنم, فرمان کنم, وین شمع را پنهان کنم
شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد
البته من به فرمان مولوی فعلا گوش نخواهم داد! ممنون از قبول دعوت و سال نو مبارک!
با سلام و سپاس
عشق و شادی وسلامتی برایت آروز دارم
با دوستی
محمد افراسیابی
–
http://amooarvand.blogspot.com/
http://daftaab.blogspot.com/
http://www.blognews.name/
دعوت شما در پست بهارانه اجابت شد
و حالا شما دعوت شده اید!!!!!!
تاریک
بهاری بهاری تقدیمتان باد
که برایم عشق آرزو کردید…
بر آن هفت سین که گذشت.
آرزوتان بر نیامد.
که مانده ام من
ـ در پس پرده ای تاریک،
آویخته از تارک یک تنگ عمیق…
به دنبال نور باید رفت،
خورشید.
ـ یک قطره لمس،
به دنبال پاسخی جاودانه
یک گام،
یک آغاز،
یک سلام کافیست.
سلام.
@ ماهی تشنه:
ماهی عزیز
ممنون از اجابت دعوت کوچک من
به بامدادی خوش آمدی
مقدمت همیشه گرامی بوده و خواهد بود.