این نوشته درباره خرها و خربانهای منطقه دربند تهران است.
خرها موجودات عجیبی هستند. اگر فکر میکنید با مطالعه اصطلاحات و ضربالمثلهایی که در فرهنگ و زبان فارسی وجود دارد میتوانید خرها را بشناسید باید بگویم سخت در اشتباهید. متاسفانه خربانها هم همین اشتباه را میکنند. آنها فکر میکنند خرها را میشناسند در حالیکه به اندازه سرسوزنی از «روانشناسی خر» آگاهی ندارند. من شخصا چون زیاد از مسیر دربند عبور میکنم مدتها خرهای منطقه دربند تهران را از نزدیک مورد مطالعه قرار دادهام و در طول سالها به نتایج جالبی رسیدهام: اول اینکه خرها موجودات کمهوشی نیستند و دوم اینکه خربانها به هیچ عنوان خرها را نمیشناسند.
خرها از زبانی کامل و پیچیده برای گفتگو با یکدیگر استفاده میکنند. اما خربانها برای ارتباط برقرار کردن با خرهایشان از زبانی بسیار ساده که متشکل از «پنج فعلِ امری» است استفاده میکنند. این کلمات البته به لحن و آوایی «خرفهم» بیان میشود اما به زبان خودمان به این صورت ترجمه میشوند: «حرکت کن!»، «توقف کن!»، «تندتر برو!»، «آهستهتر برو!»، «برگرد به مسیر!». خربانها برای محکمکاری درکنار هریک از این کلمهها یک معادل فیزیکی هم دارند که وقتی «زبان خری» کارساز نیست و «خر» به اندازه کافی متوجه دستور نمیشود و به قول معروف «خرفهم» نمیشود از آن استفاده میکنند. مثلا معادل دستور محترمانه «حرکت کن!»، یک ضربه محکم چوب به قسمت تحتانی خر است. یا معادل فیزیکی دستور «برگرد به مسیر!» یک قلوه سنگ است که به قسمت گردن یا شکم خر کوبیده میشود و بلافاصله او را به مسیر اصلی باز میگرداند.

نکته مهمی که در رفتار خربانها با خرها همیشه به چشم میخورد دستکم گرفتن هوش و قوای فکری خرها از سوی خربانها است. خربانها با توجه با سادهانگاری ویژهای که به اقتضای شغلشان دارند قادر به تشخیص هوش و نیات درونی خرها نیستند. آنها نمیدانند خرها موجوداتی باهوش، نکتهسنج، مغرور و در عین حال بسیار صبورند. همچنین نکته دیگری که خربانها نمیدانند این است که پس پشت نگاه مظلومانه خر، ذهنی تحلیلگر و باهوش وجود دارد که «منتظر» فرصت مناسب است.
گاه و بیگاه پیش آمده خری در پیچ تند یک گردنه سوت و کور، خربان را در شرایطی که در اوج قدرت و سرمستی ناشی از خرسواریاش به سر میبرده، به دره پرتاب کرده است، یا با لگدی کارساز که به «جفتکچارکش» شهرت دارد گردنش را خرد کرده است.
در چنین مواقعی معمولا خر تا مدتها پای همان گردنه میایستد و به حماقت خربان گردنشکسته میخندد.