خرها و خربانها
آوریل 15, 2008
این نوشته درباره خرها و خربانهای منطقه دربند تهران است.
خرها موجودات عجیبی هستند. اگر فکر میکنید با مطالعه اصطلاحات و ضربالمثلهایی که در فرهنگ و زبان فارسی وجود دارد میتوانید خرها را بشناسید باید بگویم سخت در اشتباهید. متاسفانه خربانها هم همین اشتباه را میکنند. آنها فکر میکنند خرها را میشناسند در حالیکه به اندازه سرسوزنی از «روانشناسی خر» آگاهی ندارند. من شخصا چون زیاد از مسیر دربند عبور میکنم مدتها خرهای منطقه دربند تهران را از نزدیک مورد مطالعه قرار دادهام و در طول سالها به نتایج جالبی رسیدهام: اول اینکه خرها موجودات کمهوشی نیستند و دوم اینکه خربانها به هیچ عنوان خرها را نمیشناسند.
خرها از زبانی کامل و پیچیده برای گفتگو با یکدیگر استفاده میکنند. اما خربانها برای ارتباط برقرار کردن با خرهایشان از زبانی بسیار ساده که متشکل از «پنج فعلِ امری» است استفاده میکنند. این کلمات البته به لحن و آوایی «خرفهم» بیان میشود اما به زبان خودمان به این صورت ترجمه میشوند: «حرکت کن!»، «توقف کن!»، «تندتر برو!»، «آهستهتر برو!»، «برگرد به مسیر!». خربانها برای محکمکاری درکنار هریک از این کلمهها یک معادل فیزیکی هم دارند که وقتی «زبان خری» کارساز نیست و «خر» به اندازه کافی متوجه دستور نمیشود و به قول معروف «خرفهم» نمیشود از آن استفاده میکنند. مثلا معادل دستور محترمانه «حرکت کن!»، یک ضربه محکم چوب به قسمت تحتانی خر است. یا معادل فیزیکی دستور «برگرد به مسیر!» یک قلوه سنگ است که به قسمت گردن یا شکم خر کوبیده میشود و بلافاصله او را به مسیر اصلی باز میگرداند.

نکته مهمی که در رفتار خربانها با خرها همیشه به چشم میخورد دستکم گرفتن هوش و قوای فکری خرها از سوی خربانها است. خربانها با توجه با سادهانگاری ویژهای که به اقتضای شغلشان دارند قادر به تشخیص هوش و نیات درونی خرها نیستند. آنها نمیدانند خرها موجوداتی باهوش، نکتهسنج، مغرور و در عین حال بسیار صبورند. همچنین نکته دیگری که خربانها نمیدانند این است که پس پشت نگاه مظلومانه خر، ذهنی تحلیلگر و باهوش وجود دارد که «منتظر» فرصت مناسب است.
گاه و بیگاه پیش آمده خری در پیچ تند یک گردنه سوت و کور، خربان را در شرایطی که در اوج قدرت و سرمستی ناشی از خرسواریاش به سر میبرده، به دره پرتاب کرده است، یا با لگدی کارساز که به «جفتکچارکش» شهرت دارد گردنش را خرد کرده است.
در چنین مواقعی معمولا خر تا مدتها پای همان گردنه میایستد و به حماقت خربان گردنشکسته میخندد.



آوریل 15, 2008 at 8:35 ق.ظ
عجب پستی
Terrified… mortified… petrified… stupefied… by you
فقط یک سوال؟
چرا در عبور از مسیرهای خطرناک دره ای ، همیشه خرها تمایل به رفتن در منتهاعلیه لب جاده را دارند که احتمال خطر پرت شدن و ریزش خاک بیشتر است ؟
آیا قصد گردن شکستن خرسوار را دارند یا از خریتشان هست ؟
آوریل 15, 2008 at 11:00 ق.ظ
من هم يك سوال داشتم استاد،
ببخشيد ميخواستم نحوه صحيح سوار و پياده شدن از خر را بدانم!
ضمنا ميخواستم آمار كلي خرهاي موجود در ايران را بدانم!
و اينكه آيا مقررات خاصي براي سهلالوصول شدن خر در معابر پيچيده دنياي كنوني كه از مسائل بغرنج خريتهاي خربانان در خواب كابوس ميبيند وجود خارجي نداشته است!
آوریل 15, 2008 at 1:19 ب.ظ
@ آذرشب:
نه از خریتشان نیست. شاید منتظر فرصت مناسب هستند و ترجیح میدهند کل داستان یک سانحه ناگوار جلوه کند تا قتل عمد
آوریل 15, 2008 at 1:24 ب.ظ
@ ميم:
نحوه درست سوار و پیاده شدن از خر را باید از خربانها بپرسی. متاسفانه من خربان نیستم و چندان میانهای هم با خربانها ندارم.
در مورد آمار و مقررات هم متاسفانه کم اطلاعام. اما امیدوارم وضعیت خرها از این که هست بهتر شود و قدر و شان آنها بیشتر شناخته شود.
آوریل 15, 2008 at 1:44 ب.ظ
ولی من همیشه وقتی خرها رو می بینم فکر می کنم این ضرب المثل هایی که از این حیوان دراومده از کجا اومده چون به نظرم حتی با دو یا سه دستور زبانی یا چند دستور فیزیکی دیگه خرها کاملا ارتباط برقرار می کنن و خربان مشکلی برای اداره خر نداره حداقل دیگه تا آخر عمر با همون دستور کنار میاد اما این آدم ها، یا بهتر بگم دوپاها….
آوریل 15, 2008 at 4:42 ب.ظ
که خرها باهوشن ها…؟!
اگه خر نبودن که اسمشون رو نمیذاشتن خر!
آوریل 15, 2008 at 8:59 ب.ظ
راستش بنده هرچی در احوالات این خری که شما عکسش رو گذاشتین دقت می کنم بیشتر به نظرم قاطر میاد تا خر.
این پست شما یه جوری هم بود البته. مثل این برنامه های دوربین مخفی. مثل این که ببین یه پست در مورد خر نوشتیم ببینیم چندتا آدم چه می دونم علاف مین کامنت میذارن.
آوریل 16, 2008 at 6:02 ق.ظ
خرای دربند با خرای شمال فرق دارن؟ من به چه زبونی می تونم باهاشون صحبت کنم؟
آوریل 16, 2008 at 4:28 ب.ظ
آقا با اجازه ما همانجا یک جواب کوچولو برای نظر شما نوشتیم.
آوریل 16, 2008 at 10:25 ب.ظ
@ Milad:
آیا «خر» همیشه همان خر است؟
آوریل 16, 2008 at 10:26 ب.ظ
@ تلفنچی:
خر، قاطر یا … ؟
آوریل 16, 2008 at 10:27 ب.ظ
@ چشم غمگین:
به زبون خودشون. شما که یکی از اون خربانهای اقتدارگرا نیستید؟
آوریل 17, 2008 at 9:16 ب.ظ
بامدادی اولا از مطلبت با حفظ کپی رایت خودت در وبلاگم استفاده کردم.
دوما خرسواری دولا دولا نمیشه!
سوما اگر این هوش سرشار خری رو فاکتور بگیریم همین خر معمولی اگر خراط هم نباشد کلی قیمت داره چندید میلیون شاید از یه 206 هم بیشتر!!
تازه دانشمندان قصاب ایرانی جدیدا فهمیدن که از گوشتش هم میشه آبگوشت درست کرد و هم کباب سلطانی!!
ژانویه 6, 2009 at 8:55 ق.ظ
خرها خیلی لجبازندو لجبازی تیزهوشی میخواد، پس باهات موافقم که خرها باهوشند…
ولی این عکسی که گرفتی ، خر نیست، فکر کنم قاطره.
——————————————————
بامدادی: درسته فکر کنم قاطر بود