<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: کولی</title>
	<atom:link href="http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/</link>
	<description>فرش ایرانی از تار و پود فرهنگ، سیاست و جامعه اطلاعاتی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 13 Feb 2012 03:56:44 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/#comment-1924</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 May 2008 07:47:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.wordpress.com/?p=941#comment-1924</guid>
		<description><![CDATA[@ar:
ممنون از معرفی سایت. حتما نگاه می‌کنم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>@ar:<br />
ممنون از معرفی سایت. حتما نگاه می‌کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: ar</title>
		<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/#comment-1921</link>
		<dc:creator><![CDATA[ar]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 16:30:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.wordpress.com/?p=941#comment-1921</guid>
		<description><![CDATA[حالا که داستان می‌ذارین، من‌م یه کامنتِ تبلیغاتی بدم P-:
سایتِ http://www.fantasy.ir/ رو یک سری بزنید، یه سری به کتاب‌خونه‌ش، بخش، نگارش و ترجمه بزنین، بعضاً داستان‌هایِ خوبی داره (-;
یه فروم هم داره البته &quot;-:]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا که داستان می‌ذارین، من‌م یه کامنتِ تبلیغاتی بدم P-:<br />
سایتِ <a href="http://www.fantasy.ir/" rel="nofollow">http://www.fantasy.ir/</a> رو یک سری بزنید، یه سری به کتاب‌خونه‌ش، بخش، نگارش و ترجمه بزنین، بعضاً داستان‌هایِ خوبی داره (-;<br />
یه فروم هم داره البته &#8220;-:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: aMiN</title>
		<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/#comment-1910</link>
		<dc:creator><![CDATA[aMiN]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 06:36:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.wordpress.com/?p=941#comment-1910</guid>
		<description><![CDATA[مرسي و جالب بود
من مدتهاست كه بلاگتون رو از طريق فيد دنبال مي كنم و بهتون هم لينك دادم و باعث افتخاره كه بهم لينك بديد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسي و جالب بود<br />
من مدتهاست كه بلاگتون رو از طريق فيد دنبال مي كنم و بهتون هم لينك دادم و باعث افتخاره كه بهم لينك بديد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: bamdadi</title>
		<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/#comment-1895</link>
		<dc:creator><![CDATA[bamdadi]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 19:14:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.wordpress.com/?p=941#comment-1895</guid>
		<description><![CDATA[@آذرشب:
به نظرم هرکدوم از ما یک کولی در درون خودمون داریم. حالا بعضی‌ها همیشه محدودش می‌کنند، بعضی‌ها مثل دوستت گاهی مثلا روی قله کوه بهش اجازه آزاد بودن را می‌دن، بعضی‌ها هم که همیشه آزادش می‌ذارن و از «خود» رها هستند...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>@آذرشب:<br />
به نظرم هرکدوم از ما یک کولی در درون خودمون داریم. حالا بعضی‌ها همیشه محدودش می‌کنند، بعضی‌ها مثل دوستت گاهی مثلا روی قله کوه بهش اجازه آزاد بودن را می‌دن، بعضی‌ها هم که همیشه آزادش می‌ذارن و از «خود» رها هستند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: آذرشب</title>
		<link>http://bamdadi.com/2008/05/05/the-gypsy/#comment-1886</link>
		<dc:creator><![CDATA[آذرشب]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 15:21:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.wordpress.com/?p=941#comment-1886</guid>
		<description><![CDATA[شاید کمی بیربط باشه ، ولی با خواندن داستان شما یاد دوستی افتادم که وقتی قله را میزند

مدتی بر فراز آن فریاد &quot;آدمکشها&quot; را سر میدهد
جالب اینجاست که اصرار دارد در هنگام فریاد زدن و &quot;آدمکشها&quot; گفتنش مشتهایش را گره کند
حتی شده که به شوخی وادارش میکنیم که باید بدون دستکش مشت کند که صدایش بلند تر شود

ببخشید که بی ربط بود ، ولی احساسی بود که به من دست داد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید کمی بیربط باشه ، ولی با خواندن داستان شما یاد دوستی افتادم که وقتی قله را میزند</p>
<p>مدتی بر فراز آن فریاد &#8220;آدمکشها&#8221; را سر میدهد<br />
جالب اینجاست که اصرار دارد در هنگام فریاد زدن و &#8220;آدمکشها&#8221; گفتنش مشتهایش را گره کند<br />
حتی شده که به شوخی وادارش میکنیم که باید بدون دستکش مشت کند که صدایش بلند تر شود</p>
<p>ببخشید که بی ربط بود ، ولی احساسی بود که به من دست داد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

