یک جهان‌بینی کوچک و دوست‌داشتنی‌ به نام دنیا را سیاه و سفید دیدن

دلم نیامد پاسخ کامنت یکی از «دوستان» را به نوشته‌ اخیرم ندهم. چون خستگی سفر به تنم می‌ماند اگر حرفم را نزنم.

به عنوان یک انسان و یک شهروند ایرانی چند گلایه‌ی شخصی از وضعیت صدور ویزا برای ایرانیان کردم. بعد هم از این‌که وسواس برخی کشورها به جایی رسیده که حتی «عبور» ایرانیان از فرودگاه‌هایشان هم محل بحث و بررسی شده گلایه کردم. هر چه باشد من یک شهروند هستم، یک شهروند غیرنظامی، غیرسیاسی، غیر امنیتی و هر چه باشد آدم زودباوری هستم. گاهی در میان آن همه مزخرفاتی که سیاست‌مداران غرب در مورد حقوق‌بشر و دموکراسی و آزادی و دوستی با مردم ایران می‌گویند «تک و توک جمله‌هایی را باور می‌کنم». ساده‌دل هستم آخر…

در پاسخ به آن، «دوستی ناشناس» در یک «دادگاه کوچک کامنتی» من را چنین متهم کرده (تاکیدها و عبارت‌های داخل [] از من است):

… که وبلاگی به نام بامدادی باز کرده و مشغول حمایت از حکومت دیکتاتوری ایران هست. نگو نه من حمایت نمی‌کنم که انصافا حمایت می‌کنی و در کنارش گاهی گوشه کنایه‌هایی هم می‌زنی که دوزار نمی‌ارزه. واقعا ارادتم بهت کم شد. این حمایت از ایران برای چی؟ مگه غیر از اینه که [حکومت ایران مسئول] هرچی بدبختی، مهاجرت، فرار، بیکاری، فحشا، ناامنی، قتل [است و با] عدم رعایت قوانین حقوق بشر، عدم رعایت قوانین بین المللی، فروش اسلحه به تروریست‌ها و حمایت مستقیم دیگه؛ یک کشور برای منفور شدن چی احتیاج داره؟

نه تو رو خدا بیان تو رو بزارن رو سر حلوا حلوا کنن… برو بابا!

بهتره بدونی ابن نظر با توافق چندتن از وبلاگ‌نویسان دیگه هم بود که اونا مرام میزارن حرفی نمیزنن. بسه دیگه خجالت بکش!

البته تک تک ادعاهایی که در مورد «علل بدبختی مردم ایران» و «نقش حکومت ایران در موضوعات بین‌المللی» در این چند خط شده جای بحث و بررسی دارد. ولی بحث من آن اتهام خط اول است: حمایت من از دیکتاتوری!

اگر گلایه از رفتار تبعیض‌آمیز «حکومت‌های غربی» (و «نه مردم غرب») با مردمان «کشورهای جنوب» که «ایران فقط یکی از آن‌هاست» حمایت از دیکتاتوری و سرکوب است، پس لابد تایید شما بر رفتار حکومت‌های غربی نیز به معنای «حمایت‌ از نازی‌ها در جنگ جهانی دوم» و «حمایت از جنایت‌های بی‌شمار، سیستماتیک و پیوسته‌ی آمریکا در ویتنام و آمریکای لاتین و عراق و …» یا «آزمایش هسته‌ای ویران‌گر محیط زیست توسط فرانسه» یا «جنایت‌های اسرائیل در تک تک ثانیه‌های 60 سال اخیر» یا … (لطفا هزاران مثال دیگر را به جای این سه نقطه بگذارید) است.

نه خیر دوست من. انتقاد از رفتار تبعیض‌آمیز غرب با شهروندان ایرانی و عرب و هندی و فیلیپینی و اندونزیایی و آفریقایی و …‌ به معنای حمایت از سرکوب و خفقان مثلا در ایران نیست. انتقاد از نظمی جهانی که در آن مردم جهان به People و UnPeople تقسیم شده‌اند به معنای حمایت از سرکوب و خفقان و آن چیزهایی که شما نام بردید نیست.

من اگر با قدرت مشکل دارم؛ از هر گونه «قدرت متمرکز غیرپاسخ‌گو» حرف می‌زنم. مهم نیست این «قدرت متمرکز غیرپاسخ‌گو» لباس فاخر دموکراسی تنش باشد و در عراق و ویتنام حمام خون راه بیاندازد، یا «ردای روحانی» تنش باشد و ایران را به آستانه ارتجاع و فروپاشی اجتماعی پیش ببرد. البته من خطر «قدرت متمرکز غیرپاسخ‌گویی» که با هواپیما و ناو هواپیمابر و زرادخانه‌ی هسته‌ای (که از به کاربردنش هم ابایی ندارد) هستی کل بشریت را تهدید می‌کند را بسیار بزرگ‌تر از خطر «قدرت متمرکز غیرپاسخ‌گویی» به نام «داستان تلخ ارتجاع مذهبی‌ از آن‌گونه که در سی سال اخیر در ایران گذشته» می‌دانم.

جهان‌بینی ساده‌ای درست کرده‌اید. در این جهان‌بینی ساده و آسان، امثال من «مدافعان راستین سرکوب و خفقان» هستیم و شما در جلوه‌ای همیشه پیروز و حق‌به‌جانب در میان صفوف به هم فشرده «مدافعان آزادی و حقوق بشر» قرار دارید. قرار گرفتن در صفوف ظفرنمون شما کار ساده‌ای است. کافی است دنیا را به دو رنگ سیاه و سفید تقسیم کنم. نوشتن آسان‌تر می‌شود، محکوم به حمایت از دیکتاتوری هم نمی‌شوم؛ این‌طور نیست؟

یک خواهش

خیلی خیلی خیلی دوست دارم بدانم من در کجای «بامدادی» از «دیکتاتوری و سرکوب» حمایت کرده‌ام؟ این را برای دانسته‌ی خودم می‌گویم. باور کنید ناراحتی یا گلایه‌ای نخواهد بود. مطمئن باشید دست تک‌تک آن دوستان بامرام را خواهم فشرد، اگر به من بگویند من کجا از «دیکتاتوری» حمایت کرده‌ام؟

بعد از تحریر

در همین رابطه نوشته دوست خوبم «هزاران نقطه» را به عنوان «وقتی دیکتاتور متهم می‌کند به دیکتاتوری» را بخوانید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی