دیدهام و شنیدهام که مردم از سفرهای طولانی هوایی مینالند اما هرگز نفهمیدهام چرا. با اینکه زباد سفر میکنم اما هنوز مسافرت برایم لذتبخش است چرا که:
- در سفرهای هوایی خبری از موبایل و اینترنت و پیغام و دوست و بازدید نیست؛ پس ذهنم آرام و بیاسترس است.
- هر وقت بخواهم میخوابم و هر وقت خواستم بیدار میشوم (مهم نیست روز باشد یا شب). در واقع فرصت کافی برای استراحت دارم، لذتی که کمتر در شرایط دیگر نصیبم میشود.
- به لطف آیاپاد (ipod) و بوز (bose) این خواب شیرین هوایی ترکیب میشود با زمینهای از دلنشینترین آهنگهایی که همیشه همراهم دارم.
- فرصت خوبی دارم که کمی روی خودم تمرکز کنم. چون در حالت عادی مشغلهی زیاد اجازه «فکر کردن» به من نمیدهد!
- اگر لازم باشد دوربین و کتاب مکمل این تفریح هوایی میشود.
- بدون اینکه مجبور باشم از جایم بلند شوم و وقت و انرژی هدر دهم؛ برایم نوشیدنی و خوراکی میآورند و با عزت و احترام تقدیم میکنند!
پس چرا نباید از مسافرت هوایی لذت ببرم حتی اگر طولانی باشد؟
عکسهای زیر همه در سفر اخیرم و از داخل هواپیما گرفته شدهاند. آنها را دو قسمت کردهام: نماهای بیرونی و نماهای درونی.
شیطنت با دوربین خارج از هواپیما
چون در خلاف جهت گردش زمین حرکت میکردیم شب خیلی کوتاه شد و قبل از آنکه انتظارش را داشته باشم صبح شد.

در نخستین لحظات بامداد، منظره نیش زدن آفتاب خیره کننده است. خوشبختانه دوربین و لنز تله همراهم بود.

عکاسی از پشت پنجره هواپیما معمولا محدودیتهای بزرگی دارد. اول این که شدیدا کنتراست و وضوح عکسها کم میشود، دوم اینکه زوایه دید را نمیشود عوض کرد (مگر اینکه آدم خلبان باشد!).

مشکل کم بودن کنتراست را تا حدی میشود حل کرد. این عکسها همگی از لحاظ کنتراست نوری اصلاح شدهاند، البته به قیمت افزایش نویز و افت کیفیت طیفهای رنگی.

شکل ابرها از روی زمین هم گاه خیلی خیالانگیز و چشمگیر میشود. اما باور کنید ابرها از بالا عظیمتر و خیالانگیزترند.

این هم یک نمونهی سیاه و سفید. تصور کنید چنین تابلویی با ابعاد بزرگ روی دیوار خانهتان داشته باشید. زیبا، امیدبخش و رویایی نیست؟

و خورشید عاقبت بالا میآید و شکوه صحنه را تکمیل میکند. این مدت فقط چند دقیقه طول میکشد چون کمکم نور اینقدر شدید میشود که جز سفیدی چشمآزاری چیزی قابل ثبت کردن نیست. اما این لحظات آخر سپیدهدم خیلی جالب است. هر ثانیه رنگ و طیف نور عوض میشود و ابرها در هالهای زیبا از تششع خورشید فرو میروند.
شیطنت با دوربین داخل هواپیما

تعجب کردم که دمای هوای بیرون هواپیما به منهای 60 درجه سانتیگراد رسید (معمولا از منهای 40 کمتر نمیشود). عکس بالا کریستالهای یخ را که در جدار بین لایههای شیشهای پنجره هواپیما تشکیل شده نشان میدهد.

ته هواپیما مشغول عکس گرفتن از تمام سوراخ و سنبههای آشپزخانهی هواپیما بودم که «صاحابش آمد». خانم نسبتا جوان سویسی بود و از من خواست که عکسهایی که از رستورانش گرفتهام پاک کنم. ظاهرا عکسهایی که از جاهای دیگر هواپیما گرفته بودم برایش مهم نبود! عکسها را دانهدانه برایش پاک کردم و به عکس بالا که رسیدم گفتم اینیکی را دیگر پاک نمیکنم! این کافیشاپ هوایی است و من باید این عکس را نگاهدارم!

به نظرم مهمانداری هواپیما یکی از سختترین شغلهاست. نه به خاطر بیخوابی و تغییر فشار مداوم و استرس و … به خاطر این لبخندهای زورکی و مصنوعی که مجبورند همیشه به چهره داشته باشند. امتحان کنید، متوجه میشوید «لبخند الکی» به شدت فک و صورت را خسته میکند. حتی جایی خواندم که تاثیرات منفی روانی هم دارد.
![]()
اعلانهای داخل هواپیما خیلی جالب بود و کلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم. سوئیس یک کشور چند زبانه است (آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی). در پروازهای خط هوایی سوئیس اعلانها به سه زبان مختلف انجام میشود و انگلیسی هم حتما هست. معمولا مهمانداران با همه این زبانها آشنا هستند.
ایران هم مثل سوئیس یک کشور چند زبانه است. فکرش را بکنید در ایران اعلانهای داخل هواپیما به زبانهای فارسی، کردی، ترکی، عربی و انگلیسی انجام شود و مهمانداران نیز با این زبانها آشنا باشند. به نظر شما چند قرن دیگر شاهد چنین پدیدهای در ایران خواهیم بود؟
