دایناسورهایی با مغز گنجشک

کتابی دستم گرفته‌ام که دوستی به من داده است. در حال خواندش بودم که تصادفا همان دوستم هم آن‌لاین شد و بعد از مدت‌ها گفتگوی کوتاهی با هم داشتیم. به همین مناسبت سطر‌هایی از این رمان «منحصر به فرد جنایی» را بازخوانی می‌کنم:

هر یک از ما که معنی کلمه همنوع را بداند و یک جایی در جمجمه‌اش یک سرسوزن شعور داشته باشد،‌ برای خودش یک‌پا «دن کیشوت» است. ولی ما نباید امروز مثل آن جنگجوی پیر بینوا که سپر حلبی دستش می‌گرفت، علیه آسیاب‌های بادی بجنگیم. امروز مبارزه‌ی ما علیه غول‌های خطرناک است. علیه جانورهایی که در خشونت و وحشی‌گری حد و مرزی نمی‌شناسند. علیه دایناسورهایی که روز اول در سرشان مغز یک گنجشک را جا دادند: درنده‌هایی که نه در افسانه‌ها زندگی می‌کنند و نه در تخیلات ما؛ بلکه واقعیت دارند.

به هر حال وظیفه‌ی ما این است که با هرچه که ضد انسان و ضد بشر است،‌ به هر شکل و تحت هر شرایط مبارزه کنیم. مسئله‌ی مهم این است که چطور مبارزه کنیم و در این مبارزه کمی هم از شعورمان مایه بگذاریم.

سوءظن، فردریش دورنمات،‌ ترجمه‌ی محمود حسینی‌زاد، نشر ماهی، بهار 1386، صفحه 78


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (28-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی