عکاسی زیر پوست پاریس

موزه‌ها و معماری‌های زیبا و با شکوه پاریس را رها کردم که توریست‌ها تا می‌توانند در آن بگردند. برای من دیدن و حس کردن بافت پنهان شهر بیشتر هیجان‌انگیز است…

از پیچیدگی و عظمت ساخت شبکه‌ی متروی‌ پاریس، این هزارتوی عظیم که بگذریم رنگ و روی این محیط جلوه‌ای متفاوت با سطح شهر دارد. منتظر فرصت مناسب هستم که در این لایه‌ی پنهان‌تر پاریس کمی ولگردی کنم و عکس بگیرم. فعلن برای شروع چند تا از عکس‌های مجموعه‌ای که امیدوارم بتوانم روزی چنان کامل شود که بتوانم به آن عنوان «زیر پوست پاریس» را بدهم این‌جا می‌آورم.

نسخه‌ی بزرگ‌تر هر عکس را می‌توانید با کلیک‌کردن روی آن مشاهده کنید.

_MG_8246-paris-under

این عکس را دوست دارم. مردی که از سمت چپ در حال رفتن است با زنی که در میانه‌ی تصویر ایستاده است تضاد دارد. به جز مرد که در حال رفتن است، نورها و انعکاس‌ها حالت ویترینی به فضا داده است، انگار که محیطی بی‌جان و آکنده از اشیاء باشد.

_MG_8248-paris-under

آمدن و رفتن… این‌جا همه عجله‌ دارند و بیشتر آدم‌ها هدفون به گوش و کتاب به دست هستند و سرشان توی کار خودشان است: هیچ‌کس هیچ‌کس را نمی‌شناسد.

_MG_8228-paris-under

راه‌روهای بی‌انتها پر از چراغ و تبلیغ…

_MG_8241-paris-under

این عکس را دوست دارم.  دارای عمق خوبی است و تابلوهای تبلیغ روی دیوارها و چراغ‌ها و سطح فلزی خطوط گذر انگار تا بی‌نهایت ادامه دارند و این عابر که در میانه تصویر قرار دارد به کل ساختار عکس وزن داده است. انگار ما باید با او این مسیر پر از نور و تبلیغ را تا بی‌نهایت طی کنیم. این حالت دینامیک درونی که در عکس وجود دارد باعث شده که آن‌را یکی از بهترین عکس‌های مجموعه‌ی «زیر پوست پاریس» بدانم.

_MG_8105-kiss

در پاریس بوسه‌ها دزدکی نیست؛ کوتاه هم نیست. این آقا و خانم حدود 10 دقیقه همدیگر را بغل کردند و بوسیدند. دلشان نمی‌آمد از هم جدا شوند. نه که فکر کنید آقا داشت به جنگ می‌رفت یا برای ادامه تحصیل برای همیشه کشور را ترک می‌کرد. نه! روز کاری تمام شده بود و خانم می‌رفت که سوار مترو شود تا برود خانه‌اش! و با این وجود چند بار از هم جدا شدند و باز هم را بغل کردند. هم را نگاه کردند و باز هم را بغل کردند.

اگر می‌بینید عکس فوق کادر و زاویه درست و حسابی ندارد به خاطر این است که دوربین را جلوی چشمم نگرفته‌ام. در واقع برای گرفتن این عکس دوربین روی شانه‌هایم آویزان بود و بدون این‌که کسی متوجه شود عکس گرفتم. یکی از مخاطرات گرفتن چنین عکس‌هایی این است که اگر شما را ببینند ناراحت می‌شوند و شیرینی عکاسی را به کامتان تلخ می‌کنند.

_MG_8238-1

این عکس را درست در لحظه‌ی حرکت مترو گرفتم و بنا به دلایلی آن‌را خیلی دوست دارم: تضاد عجیبی که بین آن تبلیغ پرزرق و برق و مرد خواب‌مانده‌ وجود دارد و در عین حال نگاه انگار مهربان زن درون تبلیغ به مردی که تنها جرمش این است که واقعی است وگرنه او هم مثل ژان‌کلودوندام نامش روی تبلیغ سمت راست می‌رفت، یا پارگی هر دوی این تبلیغ‌ها که انگار به ما یادآوری می‌کند واقعیت چیز دیگری است…

دوست دارم از این محیط عکس‌های بیشتری بگیرم. برایم خیلی تازگی دارد. امیدوارم فرصت و قسمت نصیبم شود!

ارسال به: Balatarin Donbaleh Mohandes Del.icio.us Digg Stumble Furl Friendfeed Twitthis Facebook Addthis to other Subscribe to Feed

توجه: لینک‌های فوق با راهنمایی‌های جالب و کامل وب‌3 درست شده است. به خصوص به کمک ابزاری که مخصوص وردپرس دات کام و فایرفاکس درست کرده. ممنون و تشکر.و فایرفاکس درست کرده. ممنون و تشکر…

لینک‌های روز (04-06-2008)