-
مصاحبهی محسن حاتمی (نشریهی هفتسنگ) با رضا شکراللهی نویسندهی خوابگرد
-
جدیدترین اخبار توییتر را از طریق توییترخبر دریافت کنید
-
معرفی شدند، جشن هم گرفته شد، اما دستکم میدانم وبلاگ رتبهی هشتم به جشن دعوت نشده بود. دوستان به جای ما
-
معرفی چندین و چند مینیمالنویس خوب از نظر خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
-
باور کنید این قضیهی پالیزدار بو میدهد. بوی خیلی بدی هم میدهد. صبر کنیم و ببینیم.
بایگانی روزانه: ژوئن 14, 2008
عکس روز: با من بیا
خوابگرد یک فراوبلاگ است
وبلاگ خوابگرد را میشناسید؟ مشترک خوراکاش هستید؟ نکند خودتان را از خواندن خوابگرد محروم کرده باشید؟
این نوشته را به بهانهی گفتگویی که نشریهی هفتسنگ با آقای «سید رضا شکراللهی» نویسندهی وبلاگ «خوابگرد» انجام داده مینویسم.
گفتگو توسط آقایان محسن حاتمی، جلال سمیعی و محمدمهدی مولایی انجام شده است. توصیه میکنم حتما بخوانید:
گفتگوی هفتسنگ با خوابگرد: پدرخواندهای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
همینطور چند وبلاگنویس خوب دیگر هم دربارهی خوابگرد نوشتهاند. لینکها را اینجا میآورم:
- دیدگاه داریوش محمدپور نویسندهی وبلاگ «ملکوت» : تذکرهی خوابگرد
- دیدگاه پدرام رضايیزاده نویسندهی وبلاگ «ناتور» : یک گوشهی پاک و پرنور
- دیدگاه جلال سمیعی نویسندهی وبلاگ «و غیره» : چرا باید خوابگرد را خواند؟
اما نظر خودم را هم در مورد «خوابگرد» خیلی کوتاه بگویم. به نظر من خوابگرد یک «فراوبلاگ» است (فراتر از وبلاگ). فراوبلاگ نه لزوما به معنی برتر بودن (که البته خصوصیتهای یک وبلاگ برتر را واقعا دارد)، بلکه به معنای «بیشتر از یک وبلاگ بودن». خوابگرد انگار یک وبگاه مفصل و حجیم است با لایههای مختلف و پستوهای تودرتو. از یک دیدگاه شاید «خوابگرد» یک نشریهی آنلاین باشد که یکتنه نوشته میشود؛ اما خوابگرد فقط یک نشریهی آنلاین نیست، چون به شکل بارزی خُلق و خو و زندگی شخصی نویسندهاش بر آن سایه انداخته است. در لابهلای این وبگاه-نشریه؛ وبلاگی هم گنجانیده شده؛ اما نه به صورت واضح و آشکار که مثلا با /khabgard/blog مرزبندی شده باشد. وبلاگ خوابگرد در لابهلای سطرهای خوابگرد پنهان است و خوانندههای مستمر میتوانند آن را از سایر قسمتهای «خوابگرد» تمیز دهند.
اجازه دهید همان اصطلاح خودم را دوباره به کار ببرم که به نظرم بهتر از پاراگراف بالا «خوابگرد» را توصیف میکند:
خوابگرد یک فراوبلاگ است.
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
درس روز: مهمترین آدمهای یک سازمان
این را مینویسم برای به اشتراک گذاشتن درسی که امروز گرفتم. امیدوارم من را متهم به «ماکیاولیسم» نکنید. باور کنید هدفم خیر است!
از بستهی حقوقی و ترفیع که بگذریم، کلیدیترین آدمهایی که میتوانند «رفاه» شما را در یک سازمان تضمین کنند عبارتند از:
- آبدارچیها
- مسئولین دفتر خدمات مسافرتی طرف قرارداد شرکت
- رانندهها
- مسئولین ادارهی روابط عمومی
البته خوب است که با همهی همکارها خوب باشید. اما به صورت خاص اگر با این چهار دسته خوب باشید:
- بهترین و داغترین نوشیدنیهای دلخواهتان را در ساعتها و محلهایی که دوست دارید نوش جان میکنید. (آنهم با لبخند!)
- بلیط هواپیما برای تشریف بردنتان به خانه هرگز دیر نمیشود و با یک ایمیل ردیف میشود، حتی اگر درخواستتان را در لحظهی آخر داده باشید یا مراحل اداریش هنوز کامل نشده باشد.
- کلی کارهای خرت و پرت غیراداری را هم رانندههای مهربان شرکت همینجوری از سر لطف برایتان انجام میدهند.
- ویزای کشورها را به موقع و بیدردسر میگیرید و هر جا هم که میروید توی هتل خوب اقامت خواهید داشت.
کافی است این آدمها را «کمی» تحویل بگیرید: اول سلام کنید، لبخند بزنید و بپرسید آخر هفته را چطور گذراندهاند. همینطوری گاهی که هیچ کاری هم ندارید به دفترشان سر بزنید. یعنی اینکارها را وقتی انجام دهید که هیچ چشمداشتی ندارید. اینطوری کلی با شما دوست میشوند و فکر نمیکنند که آدم طمعکاری هستید. (اسمایلی یک معلم خیلی بدجنس)
نکته: بسته به اینکه آدم خوشبین یا بدبینی باشید، از حرفهای بالا میتوانید دو جور نتیجهگیری کنید.

