توی مترو نشسته بودم و این مادر و پسر آن طرف من نشسته بودند. کلی با هم کیف می‌کردند و توی عالم خودشان بودند. مادر برای بچه شکلک درمی‌آورد و باهاش صحبت می‌کرد و بچه‌ هم ذوق مرگ می‌شد.

نباید متوجه می‌شدند. می‌خواستم همین‌طور که توی عالم خودشان هستند ازشان عکس بگیرم. دوربین رو آرام درآوردم و گذاشتم روی پاهایم و حفاظ لنز را برداشتم. چند تا عکس گرفتم که تنظیم نور و زاویه دستم بیاید. عکس‌ها خراب می‌شدند. اولا که نمی‌خواستم صدای کلیک شاتر را بشنوند، بعد هم این‌که نمی‌توانستم از توی دوربین نگاه کنم و مجبور بودم کادر را همین‌طور حسی تنظیم کنم. در ضمن نور محیط کم بود (مترو زیرزمینی) و دستم (در واقع پاهایم) نباید تکان می‌خورد.

مترو هنوز شلوغ نشده بود ولی فرصت محدود بود. حاصل کار کم‌کم‌ داشت خوب می‌شد. نورپردازی مناسب شده بود و کادر هم دستم آمده بود.

_MG_8234

درست در لحظه‌ای که این عکس را گرفتم، مادر و بچه که انگار از دوری هم بی‌تاب شده بودند برای بغل کردن هم خیز برداشتند. نتیجه‌ جالب شد. زن با شوقی که فقط یک مادر می‌تواند داشته باشد به سوی بچه حرکت می‌کند. اگر دست‌های تار شده‌ی بچه را نگاه کنید متوجه می‌شوید او هم خیزش را برای بغل کردن مادر آغاز کرده است.

_MG_8236

حدود 5 دقیقه همین‌طور هم را بغل کرده بودند. انگار که مثلا بعد از چندین سال یکدیگر را پیدا کرده باشند. صورت مادر معلوم نبود، اما بچه کلی کیف کرده بود و معلوم بود احساس آرامش و امنیت می‌کند.

_MG_8239

انگار بغل کردن موقتی برایشان کافی نبود و ترجیح دادند کاملا پیش هم بنشینند. مترو دیگر شلوغ شده بود و گرفتن عکس مشکل‌تر . چند تا از عکس‌ها خراب شدند چون هیکل مسافران جلوی دوربین را می‌گرفت. دزدکی عکس گرفتن هم مشکل‌تر شده بود. چون کلی چشم دور و برم بود و به خصوص صورت مادر درست رو به من بود. اما هر طور که بود این عکس را گرفتم. چشم‌های بچه و لم دادن از سر آسایشش حکایت از وضعیت روانی ایده‌آلش می‌کند که فقط بچه‌‌های کم سن و سال که توی محل‌های عمومی ترسان می‌شوند توی بغل مادرشان حس می‌کنند. نگاهشان دیگر به هم نیست، بنابراین خبری از خنده و ذوق‌مرگی نیست. اما جای آن خنده‌های سرخوشانه را محبت و نوازش و آرامش با هم بودن گرفته است.

سئوال: به نظر شما زیباتر از کودکی که با آرامش بغل مادرش لم داده باشد می‌توان صحنه‌ای در طبیعت انسانی پیدا کرد؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

18 Responses to “مادری که طاقت نیاورد”

  1. raoros Says:

    خیلی نازه! به به
    عکس وسطی فوق العاده شده.
    مرسی!

  2. تنها ترین Says:

    معرکه بود !! و جواب سوالت نه والله هیچی ازین زیبا تر نیست و هیچ آرامشی مثل آرامش تو آغوش مادر بودن نیست تو هر سن وسالی که باشی
    موفق باشی

  3. saboorajanam Says:

    واقعا

  4. زهرا Says:

    وای خلی خیلی لطیف بود این متن و عکساش:)

  5. زهرا Says:

    وای این پسته و عکساش خیلی خیلی لطیف بودند

  6. aMiN Says:

    کارت عالی بود و حرف نداشت

  7. عرفان Says:

    عكس‌ها خيلي قشنگ هستند.
    فقط يك سوال، آيا از لحاظ اخلاقي اين كه مخفيانه از كسي عكس بگيريد درست است؟
    شايد بگوييد كه عكاسي از اين صحنه مهم نيست؛ اما به هر حال هر كسي حريم شخصي‌اش را دارد. خصوصا در كشورهاي ديگر كه قوانين سفت و سختي براي دفاع از حريم شخصي افراد وجود دارد. مثلا يادم است كه قرار بود قانوني تصويب كنند كه شركت‌هاي سازنده گوشي دوربين دار را موظف مي‌كرد كه هنگام عكس گرفتن صداي شاتر غير قابل حذف پخش كنند… كه البته فكر كنم تصويب نشد، چون الان مي‌توان صداي شاتر اكثر دوربين‌ها را خاموش كرد.

    دوست دارم در مورد بعد اخلاقي عكس‌هايي كه گرفته‌ايد بحث كنيم.

  8. H03EIN Says:

    سلام….
    جالب بود ولی آیا اینکار شما نقص حریم شخصی نیست؟

  9. صندوقک Says:

    بسیار بسیار جالب بود . راستش به نظر من خیلی نقض حریم شخصی به حساب نمیاد .

  10. HR Says:

    در طبیعت انسانی هر عکسی رو که بشه از یه عشق خالص و پاک شکار کرد در نوع خودش زیباترین هست.

  11. Reza. R Says:

    خیلی عالی بود.


  12. زیبا و تاثیر گذار… سبک نوشتن شما رو واقعا دوست دارم. موفق باشید.

  13. کیناز Says:

    خیلی قشنگ

  14. صادق Says:

    قشنگتر از عکسها، پانوشتهایشان بود.

  15. milad Says:

    سلام دوست عزیز .بسیار ممنون که با در خواست ما موافقت کردی و ما رو لینک کردین…ماهم شما رو با نام بامدادی لینک کردیم .اگه مایل بودید که نام لینکتون اصلاح بشود حتما خبرمون کنید . yek donya mamnoon

  16. میلاد Says:

    سلام دوست عزیز .بسیار ممنون که با در خواست ما موافقت کردی و ما رو لینک کردین…ماهم شما رو با نام بامدادی لینک کردیم .اگه مایل بودید که نام لینکتون اصلاح بشود حتما خبرمون کنید

  17. علیرضا Says:

    بامدادی جان تو عکس سوم به شیشه توجه کن (سمت راست)! تصویر یه مرد افتاده روی شیشه! اون شما هستی؟!

  18. bamdadi Says:

    @علیرضا:
    آفرین به دقتت. ولی اون عکس من نیست ولی من درست روبه‌روی ایشون نشستم.
    عکس من به صورت نیم‌رخ توی پنجره (عکس اول) افتاده بود که محوش کرده‌ام.


Leave a Reply