امکانات جدید وردپرس برای حرفه‌ای‌تر نوشتن

از این دو امکان جدید و نفس‌گیر وردپرس غافل نباشید:

1. از این به بعد می‌توانید زیر عکس‌هایتان «زیرنویس یا شرح» (Caption) اضافه کنید و وردپرس به صورت خودکار توضیح شما را زیر عکس قرار می‌دهد. مدت‌ها حسرت چنین امکانی را می‌خوردم. البته همیشه امکانش بود که به صورت دستی توضیحات را زیر عکس اضافه کرد، ولی روش دستی وقت‌گیر و ناکارآمد بود. با وردپرس حالا می‌توانید به سادگی پست‌های وبلاگتان را حرفه‌ای و ژورنالیستی کنید.

امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضی� اضافه کنید.
امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضیح اضافه کنید.

2. امکان دیگر وردپرس اضافه کردن «تاریخ‌چه‌ی تغییرات پست‌ها» (Post Revisions) است. یعنی اگر مطلبی را تغییر دهید و ذخیره کنید، نسخه‌های قدیمی‌تر هنوز وجود دارند و می‌توانید نوشته‌ی فعلی را با تک‌تک آن‌ها مقایسه کنید یا مجددا به نسخه‌ی قدیمی‌تر بازگردانید.

از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.
از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.

این امکان برای وبلاگ‌هایی که چند نویسنده دارند جالب است، چون به خوبی معلوم می‌شود چه کسی چه تغییراتی داده است و وبلاگ‌های وردپرس را به نوعی ویکی‌ساده یا ویکی‌بلاگ تبدیل می‌کند. اما این امکان برای وبلاگ‌هایی که تک‌مولف هستند هم مفید است. تصور کنید به اشتباه یک پاراگراف را حذف کنید و دکمه‌ی ذخیره (Save) را هم فشار دهید. نگران نباشید! پاراگراف شما هنوز از بین نرفته است و به راحتی می‌توانید آن‌را در نسخه‌های قدیمی‌تر بازیابی کنید. یکی از سئوال‌هایی که در آخرین فیس‌آف از من شده بود این بود که چرا به وردپرس دات کام علاقه دارم. فکر می‌کنم دلیلش به اندازه‌ی کافی واضح باشد: «وردپرس بی‌نظیر است».


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگذارید این صدا خاموش شود

پای مطلب «آزادی بیان یا خشونت کلامی» می‌نویسد (تاکید‌های برجسته شده از من است):

جناب بامدادی […] اعتراضی به شما دارم:

وبلاگ شما شروعش با اخبار آی‌تی بود که کم‌کم گرایشات سیاسی به خود گرفت با تحلیل‌های نه چندان خوب. بهتر بگویم شما ناکارشناس و نابلد هستید و شروع به بیان نظرات شخصی خودتان کردید و در 90% مواقع حمایت خودتان را از دولت جمهوری‌اسلامی اعلام می‌کردید[…]. با مطلب آخری هم که در خصوص دانشگاه زنجان نوشتید ارادت برخی وبلاگ‌نویسان را نسبت به خودتان پایین آوردید. از صبر حرف زدید و اگر نظرتان را هم می‌پرسیدند آن دختر بدبخت را محکوم به سنگسار می‌کردید. گاهی به شخصیت واقعی شما شک می‌کنم. گاهی مطمئن می‌شوم که شما یکی از افراد دولت دیکتاتوری اسلامی هستید و جالب است هنوز نمی‌دونید که دولت یک کشور از خود یک کشور جداست. اگر در پستی به انتقاد در مورد آمریکا در خصوص عدم همکاری می‌نوشتید ذکر می‌کردید عدم همکاری با ایران نه عدم همکاری با جمهوری‌اسلامی. کسی که از دولتی که تنها چیزی که برایش بهایی ندارد جان انسان است حمایت می‌کند، باید منتظر هرگونه حمله باشد. البته که شما هم آزادید هر چه دوست دارید بگویید، شاید به مزاج من و برخی خوش نیاید.
گاهی به ویزای سوییسی که گرفتید فکر می‌کنم. الان تقریبا به درصد خیلی کمی ویزا می‌دهند، مگر اینکه شخص ثروتمند یا نامی یا سیاسی ایران باشید.

گاهی وقت‌ها بهترین پاسخ سکوت است. اما دوست دارم این‌یکی را محض نمونه هم که شده پاسخ دهم، شاید حرف بعضی از دوستان دیگر هم باشد:

محراب عزیز،
شعار وبلاگ من همانی هست که از اول بوده: «فرش ایرانی از تار و پود فرهنگ، سیاست و جامعه‌ی اطلاعاتی». البته نه این‌که صد در صد مطالب من در این چارچوب بگنجد، ولی اگر به صورت آماری نگاه کنیم بخش بزرگی از نوشته‌های من مرتبط با فرهنگ، سیاست یا جامعه‌ی اطلاعاتی (یا نوعی آی‌تی با نگرش فرهنگی-انسانی) می‌شوند. مطالب من از همان اول هم با همین دغدغه‌های امروزم نوشته می‌شد، مثلا اولین نوشته‌های وبلاگ من «اگر ایران کوتاه بیاید»، «سوال اساسی: آیا باید از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟»، «کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد»، «نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم»، «از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه» همگی سیاسی هستند.

در مورد تحلیل‌های سیاسی من. من کارشناس علوم سیاسی نیستم و ادعایی هم ندارم. اما برای تحلیل کردن اوضاع، آن‌گونه که می‌خوانم و می‌بینم و کنار هم قرار دادن قطعات پازل لزوما نباید تحصیلات علوم سیاسی داشت. اگر تحلیل‌های من به نظر شما ناکارشناسانه می‌آید، می‌توانید مرا راهنمایی کنید که کجا تحلیل بی‌ربط یا خام کرده‌ام و با کمال میل و گوش جان نظرات شما را می‌شنوم. من معمولا تحلیل‌هایم را با مطالعه و گردآوری اطلاعات از منابع مختلف انجام می‌دهم و حاضر به دفاع کردن از تک‌تک آن‌ها هستم. فقط دقت کنید، هر کجا مخالف با صدای عمومی وبلاگستان یا منتقدان عوام‌گرا یا رسانه‌های به شدت قطبی‌شده‌ی غربی بودم، نوشته‌هایم را با دقت بیشتری بخوانید. درست همان‌جاهاست که ما به صداهای دقیق و بی‌‌طرف نیاز داریم.

در مورد دانشگاه زنجان، هنوز هم حرفم همان است که نوشتم. زمان نسبتا زیادی گذشته ولی کلیت حرف من همان است. گفتم نباید عجله کرد و هیجان زده شد و زود قضاوت کرد. یادم نمی‌آید جایی دختر قربانی (یا هیچ‌کس دیگر) را محکوم کرده باشم یا حتی کوچک‌ترین کنایه‌ای به شخصیت‌اش زده باشم. لطفا اتهامی که به من زده‌اید را مستند کنید. نوشته‌ی من هنوز توی وبلاگم هست. در مورد این‌که اگر نظرم را می‌پرسیدند چه حکمی برای آن دختر بی‌نوا صادر می‌کردم،اتهام شما صد در صد بی‌پایه (حتی خنده‌دار) است.

در مورد حمایت از جمهوری اسلامی یا بخش‌های اقتدارگرا و تندروی حاکمیت:
باز هم جایی سراغ ندارم (حتی در حد یک خط یا یک کلمه)‌ که یک‌جانبه قضاوت کرده باشم، کورکورانه و بی‌دلیل سیستمی را کوبیده باشم یا از آن حمایت کرده باشم یا رفتار اقتدارگرایانه و بعضا خشن جمهوری اسلامی را تایید یا حمایت کرده باشم. از سوی دیگر همیشه سعی کرده‌ام دقیق و واقع‌بینانه مسائل را ببینم و هر جا غیر از این بوده می‌توانید اشاره کنید.

انتقاد از سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. از طرفی دیگر انتقاد عمیق و درست کردن هم با جوک سیاسی گفتن، مترصد اشتباهات این یا آن مقام شدن، دو تا فحش به فلان روزنامه‌ی تندروی ایرانی دادن و گه‌گاهی هم یک عکس سوتی‌دار از فارس‌نیوز چاپ کردن فرق می‌کند. انتقاد عمیق کردن خیلی فرق می‌کند با همصدایی با سطحی‌ترین و قشری‌ترین نواهای منتقد دولت. نه خیر جانم! در شرایطی که امنیت من و تو و مردم کشورمان را خطری بزرگ و باورنکردنی از خارج تهدید می‌کند و انتقادهای قشری گرایانه و سطحی امثال من و تو فقط به سود همان نئوکان‌های تندرو تمام می‌شود، من علاقه‌ای ندارم با تربیون‌های ضد ایرانی آن‌ها همصدا بشوم.

به دام این مغالطه‌ی بسیار مرسوم نیفتید. اگر من از آمریکا انتقاد می‌کنم به این دلیل است که خطر قدرت متمرکز و افسار گسیخته‌ی آن را برای مردم ایران (و مردم خود آمریکا و اصولا مردم همه‌ی جهان) زیاد می‌دانم و به خصوص فکر می‌کنم بسیاری از مردم ما در فقر اطلاعاتی وحشتناکی در این زمینه به سر می‌برند و ذهنشان به خاطر تبلیغات ضد‌آمریکایی سطحی حکومت ایران نسبت به این مساله شرطی شده است تا حدی که گاه واقعیت‌های خیلی خیلی بدیهی را هم نمی‌خواهند بشوند. باید بنویسیم و باز کنیم که آمریکا و سایر قدرت‌های متمرکز بزرگ (منظور سیستم سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی جهانی است و نه مردم آمریکا یا غرب) چه خطر بزرگی برای امنیت ایران و جهان محسوب می‌شوند.

در مورد ویزای سویس یا اروپا یا هر جای دیگر که گرفته‌ام هم می‌توانید هر طور دوست دارید فکر کنید، ولی حق ترور شخصیت من را ندارید. محض اطلاع شما من نه ثروتمند هستم و نه نامدار و نه سیاست‌مدار. اگر بودم روزانه بیش از 14 ساعت و بدون هیچ‌تعطیلی گاه تا 70 روز پیاپی در گرمای 55 درجه‌ی‌ سانتی‌گراد دور از خانواده و دوستان و وطن کار نمی‌کردم و روش‌های ساده‌تری را برای زندگی انتخاب می‌کردم.

توصیه می‌کنم به کسی اتهام نزنید، ولی اگر اصرار دارید متهم کنید لطفا بیشتر در اتهام زدن‌هایتان احتیاط کنید. گاهی وقت‌ها ممکن است بهترین دوستانتان، کسانی که دلشان برای شما، همه‌ی مردم ایران و همه‌ی مردم جهان می‌تپد و به صلح به معنای جهانی آن فکر می‌کنند و تلاش می‌کنند اسیر تبلیغات و ضدتبلیغات ایرانی یا جهانی نباشند، را بکوبید. کاری نکنید یک‌وقت همین آدم‌های دلسوز، بی‌طرف و بسیار معدودی که دور و برتان باقی مانده‌اند هم برای همیشه خاموش شوند. این صدا خیلی ضعیف است، تقویت‌اش کنید با انتقاد سازنده و مورد به مورد. نکوبیدش که خودتان ضرر می‌کنید. باور کنید، همه ضرر می‌کنیم.

دوستار شما،
بامداد


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (27-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آزادی بیان یا خشونت کلامی؟

دوستانی که این وبلاگ را دنبال می‌کنند حتما متوجه شده‌اند که مدتی است کامنت‌ها را ممیزی می‌کنم. البته و صد البته که این کار را بر خلاف تمایل قلبی‌ام انجام می‌دهم اما چند وقتی بود تعداد کامنت‌های حاوی کلمات رکیک و زننده زیاد شده بود و همچنین اسپم‌های انسانی که وردپرس قادر به تشخیص خیلی از آن‌ها نیست هم کامنت‌های ذیل پست‌ها را به آش درهم‌جوشی از درخواست‌های تبادل لینک و معرفی سایت‌ها و وب‌لاگ‌های مختلف تبدیل کرده بود که بعضا کامنت‌های هوشمندانه و دقیق سایر خوانندگان را تحت شعاع قرار می‌دادند.

چندین بار پیش آمده که بعضی از کامنت‌ها را به خاطر این‌که رسما پر از فحش و دشنام و اصطلاحات چاله‌میدانی بودند حذف کردم. بعد برخی از این حضرات قربانی ممیزی، به من اعتراض کرده‌اند که: «تو فقط ادعای دموکراسی و آزادی بیان می‌کنی و خودت بدتر از همه‌ی دیکتاتورها هستی. چرا کامنت‌ها را حذف می‌کنی؟ چرا جنبه نداری؟ چرا طافت شنیدن حرف مخالف نداری؟»

انگار این حضرات فرق انتقاد کردن و فحش دادن را نمی‌دانند. انگار اصلا تعریف آزادی بیان و به صورت عام‌تر آزادی را هم نمی‌دانند. آزادی هر چه باشد، هر چقدر هم بی‌مرز باشد، به یک چیز محدود می‌شود که می‌توانیم آن‌را «خط قرمز» مشترک همه‌ی تعاریف  آزادی بدانیم: «آزادی من نباید آزادی مشابه‌ آدم‌های اطرافم را به خطر بیاندازد». هر نوع آزادی با آزادی سایر آدم‌ها محدود می‌شود. آزادی بی‌حد یک فرد به معنای خدشه‌دار شدن آزادی سایر افراد است. چنین اختیار عمل یک‌جانبه‌ای آزادی نیست، که عین دیکتاتوری است.

هر تعریفی دلتان می‌خواهد از آزادی ارائه دهید، اما باید در این چارچوب بگنجد: آزادی من محدود به آزادی مشابه سایر افراد است.

خشونت کلامی مقدمه‌ای برای سایر انواع خشونت است

حتی در آزادترین جوامع جهان هم فحش دادن به افراد آزاد نیست. در دموکرات‌ترین و آزادترین جوامع جهان هم اگر کسی به من فحش بدهد، حق دارم از او شکایت کنم و او را تحت پی‌گرد قانونی قرار دهم. حالا این مساله که بیشتر آدم‌های توی وبلاگستان گردنشان باریک است و نجیب هستند و پاسخ خشونت کلامی را با سکوت می‌دهند و احیانا یک پاک‌کن دیجیتال، دلیل نمی‌شود امر به بعضی‌ها مشتبه شود که حق آزادی‌ بیانشان زیر سئوال رفته است.

نه خیر جانم! فحش بدهی، علیه من مرتکب خشونت کلامی شده‌ای، امنیت و آسایش روانی مرا به خطر انداخته‌ای. تو چنین حقی نداری. تو آزاد نیستی چنین کاری با من بکنی. تو فقط می‌توانی از من انتقاد کنی، می‌توانی با من مخالف باشی، می‌توانی وبلاگم را تحریم کنی یا نخوانی‌، اما به هیچ‌عنوان حق نداری به من یا خوانندگان دیگر توهین کنی. کسی چنین حقی را به تو نداده است و مطمئن باش هر جای جهان هم دنبال چنین آزادی بیانی بگردی پیدایش نخواهی کرد. چرا که این اصلا آزادی بیان نیست.

نمی‌دانم چرا بعضی از «ما» که از درک مفاهیم پایه و ابتدایی درمانده‌ایم به خودمان اجازه می‌دهیم از مفاهیم بزرگ و پیچیده‌تر در ادبیات روزمره‌مان به راحتی استفاده کنیم. طرف درکی از مفهوم آزادی و ارتباط ذاتی‌اش با آزادی سایر آدم‌ها ندارد، آن‌وقت از آزادی بیان و حقوق بشر حرف می‌زند. بهتر است اول مشق‌های دبستانمان را خوب بنویسیم، بعد اگر فرصتی بود به مدارج عالی حقوق انسانی و حقوق بشر فکر کنیم. شاید بدیهی باشد، اما برای آن‌دسته از دوستانی که شاید هنوز تردید داشته باشند می‌گویم:

آزادی بیان با خشونت کلامی فرق می‌کند. خشونت‌ کلامی اولین مرحله از انواع دیگر خشونت است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (24-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حضور آمریکا در مذاکرات هسته‌ای و سه احتمال

چرا آمریکا یک دیپلمات عالی‌رتبه‌ی خود را به مذاکرات اتمی ژنو با ایران فرستاد؟ شایعاتی که درباره‌ی ایجاد دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران می‌شنویم چه معنایی دارد؟ آیا آمریکا ناگهان سیاست خود را در قبال ایران تغییر داده است؟

به نظر من قبل از این‌که هیجان‌زده شویم و از چرخش ناگهانی 180 درجه‌ای در سیاست خارجه‌ی آمریکا سخن بگوییم باید موضوع را با دقت بیشتری تحلیل کنیم. بی‌تردید این حرکت، پیش از آ‌ن‌که نشان‌گر چرخش اساسی در سیاست خارجه‌ی آمریکا باشد، یک حرکت تاکتیکی است. برای درک بهتر آن، سه احتمال را در نظر می‌گیریم:

احتمال اول- تصمیم‌ گرفته شده: اقدام نظامی علیه ایران عملی نیست

گروهی معتقدند، با توجه به شرایط جهانی و بحران اقتصادی در آمریکا، بالا بودن قیمت نفت و خطر بالارفتن غیرقابل کنترل آن، درگیری فعلی ارتش آمریکا در عراق و افغانستان،‌ آسیب‌پذیری اسرائیل، آسیب‌پذیری آمریکا در عراق و افغانستان و احتمال واکنش‌های مختلف ایران،‌ کابینه‌ی بوش به این نتیجه رسیده که اقدام نظامی علیه ایران «غیرعملی»، «غیرواقع‌گرایانه» و «همراه با نتایج غیرقابل پیش‌بینی» است. بنابراین دولت‌مردان‌ آمریکایی تصمیم به حذف گزینه‌ی نظامی علیه ایران گرفته و به تنها راه باقی‌مانده یعنی گزینه‌ی دیپلماتیک رو آورده‌اند.

از این دیدگاه این مذاکرات نشان‌ دهنده‌ی چرخش ناگهانی 180 درجه در سیاست آمریکا در قبال ایران است.

احتمال دوم- تصمیم‌ گرفته شده: اقدام نظامی علیه ایران انجام می‌شود

احتمال دیگر این است که تصمیم‌ برای حمله‌ی نظامی به ایران قبل از پایان دوران بوش گرفته شده (از طریق اسرائیل با پشتیبانی آمریکا یا به صورت مستقیم). در چنین حالتی طبیعی است که گروه‌های جنگ‌طلب داخل طیف سیاسی آمریکا بخواهند آخرین کارت بازی خود را به همه‌ی جهانیان نشان دهند که «ما راه‌حل دیپلماتیک را هم آزمودیم»، «با ایرانی‌ها ملاقات کردیم»، «با آن‌ها بحث کردیم»، اما آن‌ها خیلی «غیرمنطقی»، «خطرناک» و «غیرقابل مذاکره» بودند و هیچ ‌چاره‌ای باقی نمانده جز این که به آن‌ها حمله‌ی نظامی پیش‌گیرانه کنیم.

از این دیدگاه این مذاکرات فقط یک ژست دیپلماتیک از سوی آمریکا، قبل از اقدام نظامی علیه ایران است.

احتمال سوم- تصمیم‌ گرفته نشده: همه‌ی گزینه‌ها به طور همزمان پیش می‌رود

بر اساس این تحلیل، تصمیم قطعی برای حمله‌ی نظامی به ایران هنوز گرفته نشده و دولت‌مردان آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که حضور در این مذاکرات «بیشترین» گزینه‌ها و انعطاف‌پذیری را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. از یک سو اگر مذاکرات به سویی برود که معلوم شود ایرانی‌ها حاضر به عقب‌نشینی‌های گسترده از موضع خود و اعطای امتیازات ویژه به غرب هستند، می‌توان گزینه‌ی دیپلماتیک را ادامه داد. اما در صورتی‌که لحن ایرانیان در مذاکرات محرمانه‌ای که انجام می‌شود، موضع گروه‌های تندرو طیف سیاسی حاکم بر ایران را نشان دهد (و نه صدای گروه‌های میانه‌رو و با تجربه‌تر را) گزینه‌ی نظامی را می‌توان به طور جدی در نظر گرفت. در این حالت بازی «ما مذاکره کردیم، آن‌ها خیلی غیرمنطقی بودند، پس چاره‌ای جز حمله نداریم» دوباره به درد خواهد خورد.

این دیدگاه محتمل‌تر به نظر می‌رسد و بر اساس آن سیاست خارجه‌ی آمریکا، آن‌طور که بسیاری از «خوش‌بین‌ها» می‌اندیشند، چرخش 180 درجه‌ای نکرده و فقط روند دینامیک و پیچیده‌ی خود را در قبال ایران ادامه می‌دهد.

هفته‌های آینده بیشتر روشن خواهد کرد واقعیت به کدام گزینه نزدیک‌تر بوده است. به خصوص بعد از دو هفته فرصتی که به ایران داده شده  تا طرح 6 هفته‌ای «تعلیق در برابر تعلیق» (تعلیق گسترش تحریم‌ها، تعلیق گسترش غنی‌سازی در طول مذاکرات) را بررسی کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-07-2008)

  • نه این که فی‌نفسه مخالف جنگ بودن بد باشد، به دام ملی‌گرایی افتادن و اسیر بازی بزرگان شدن خطرناک است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (16-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

عکس روز: آینده‌ی سینمای ایران

آینده‌ی سینمای ایران، اگر روند موجود را ادامه دهد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (15-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حلیم بخوریم اما توی دیگ نیفتیم

دوستانی که گاه و بی‌گاه نوشته‌های این حقیر را در بامدادی دنبال می‌کنند متوجه علاقه و اعتقاد و توجه من به پدیده‌ی «رسانه‌های اجتماعی» (Social Media) و زیرمجموعه‌های آن مانند «وبلاگ‌ها» (blogs)، «شبکه‌های اجتماعی» (Social Networks) و انواع «سیستم‌های پیشنهاد‌دهنده»‌ که با گردآوری اطلاعات از کاربران مطالب برگزیده پیشنهاد می‌کنند، هستند.

اما این روزها جی‌میل من پر شده از دعوت‌نامه‌های فله‌ای به سایت‌هایی مثل Yaari و البته نه فقط آن، چندین سایت دیگر هم هست که اسم نمی‌آورم. به هیچ‌وجه مخالفت نوآوری و استفاده از امکانات جدید شبکه‌ای نیستم، اما حرف من این است که باید از این ابزارها هوشمندانه استفاده کنیم: برای رشد ارتباطات اجتماعی مجازی یا حقیقی‌مان با سایر آدم‌ها، برای شناختن فضاها یا افق‌های جدید، برای گسترش وسعت ذهن و افق اندیشه و یادگرفتن و یاد دادن و داشتن تریبونی که صدایمان را به گوش دیگران برسانیم.

گاهی انگار فراموش می‌کنیم این‌ها ابزار هستند و نه هدف. پرستیدن ابزار یا بیش از حد به آن بها دادن همان‌قدر خطرناک است که یکسره رها کردن تحولات و فن‌آوری‌های جدید و اسیر ماندن در حباب عادت‌های قدیم.

من از Orkut  استفاده می‌کردم و بعد هم از Facebook با کمال میل. توییتر منحصر به فرد و فوق‌العاده است و ارزش حضور و ماندن را دارد. فرندفید هم به خاطر خاصیت گردآوری کننده‌ای که دارد جالب است و ارزش دارد که در آن حضور داشته باشیم. اما تا کجا؟ چند تا سایت؟

گیرم که همه‌‌ی این سایت‌های جدید باحال و پرامکانات باشند. وقت و انرژی ما چطور؟ محدودیتی ندارد؟ بهایی ندارد؟ آیا نباید جایی مرزی برای خودمان بگذاریم و به جای بازی کردن و چرخیدن بی‌حاصل در سایت‌های جدید، به استفاده‌ی مفید کردن از همین‌هایی که عضو هستیم توجه کنیم؟

شخصا اگر خیلی پرکار باشم و وقت آزاد زیادی داشته باشم و پر از خلاقیت و شعور و دانش باشم خیلی هنر کنم بتوانم حضورم را در فیس‌بوک، ارکات، توییتر، فرندفید و وبلاگستان حفظ کنم. یعنی حضور مفید یا خلاقانه‌ام را. پس در شرایطی که همین شبکه‌های اجتماعی فعلی را هم به سختی می‌توانم مفید نگاه‌دارم، چرا باید دنبال این باشم که توی ده‌ها شبکه‌ی اجتماعی جدید که هر روز و هر شب مثل قارچ سبز می‌شوند عضو شوم؟

این عضویت‌های بی‌فایده و بی‌ثمر در این همه شبکه‌ی اجتماعی «خالی از کاربر» و «خالی از خلاقیت» و «خالی از مطلب» چه خاصیتی برای من دارد؟ سوادم را زیاد می‌کند؟ روابط اجتماعیم را بیشتر و سازنده‌تر می‌کند؟ درک و بینشم را عمیق‌تر می‌کند؟ شعور انسانی‌ام را بیشتر می‌کند؟ یا فقط یک وقت‌تلف‌کنی بی‌حاصل به برنامه‌ی روزانه‌ام -که همین‌جوری هم کاملا پر است- اضافه می‌کند؟ باور کنید ولگردی توی این‌همه سایت پراکنده حتی سرگرم‌ کننده هم نیست. بخواهم سرگرم شوم همان فرندفید برای ساعت‌ها و روزها سرگرم شدن کافی است.

چه چیزی را می‌خواهیم ثابت کنیم؟ نوعی رکورد شکستن است یا جایزه‌ای چیزی درکار است که من بی‌خبرم؟

حلیم بخوریم، اما توی دیگ حلیم نیفتیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (13-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کاریکاتور روز: جنگ‌های انسان‌دوستانه

همگان می‌دانند که طراحی و اجرای «جنگ‌های انسان‌دوستانه» از مهم‌ترین تخصص‌های امپراطور به شمار می‌رود.

منبع: ناشناس


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (12-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

ایرانی‌ها انگار نکته را نمی‌گیرند

این نوشته را از زبان یک فعال ضدجنگ غربی که از خارج به ایران نگاه می‌کند نوشته‌ام: یعنی سعی کرده‌ام خودم را جای او قرار دهم: «اگر من جای او بودم و مانور موشکی اخیر ایران را می‌دیدم، چه‌گونه فکر می‌کردم؟».برای سادگی به جای اصطلاح «تصمیم‌گیرندگان حاکمیت ایران» از کلمه‌ی «ایرانی» استفاده کرده‌ام.

این داستان آزمایش موشکی ایران در این میانه‌ی بحران جنگ دیگر چه صیغه‌ای بود؟ من که در عجبم. انگار ایرانی‌ها نکته را درست نگرفته‌اند. انگار حسابی تنشان برای یک لشگرکشی گسترده‌ و بمب‌های هوشمند و غیرهوشمند می‌خارد!

مثل این‌که ایرانی‌ها حالی‌شان نیست که امپراطور جهان (و دار و دسته‌اش) تمام توان رسانه‌ای،‌ حقوقی و اقتصادی خود را متمرکز کرده‌ برای این‌که کشورشان را له کند. له کردن که می‌گویم، منظورم دقیقا همان «له کردن» است یعنی «لگدکوب کردن، نابود کردن، با خاک یکسان کردن، زیر پا گذاشتن طوری که قرچ صدا کند و خونش بزند بیرون». انگار متوجه نیستند تهدید نظامی شدن از سوی امپراطور یعنی چه.

ما اما چکار کنیم که این‌همه داریم گلویمان را پاره می‌کنیم که به این افکار عمومی تخدیر شده‌ی جهان حالی کنیم ایران دنبال جنگ نیست؛ که ایران هیچ‌ تهدیدی برای هیچ کشوری نیست. حالا با این همه موشک واقعی و فوتوشاپی که این‌ها هوا کردند،‌ با چه رویی برگردیم و حرف‌های ضدجنگمان را ادامه دهیم؟ این همه موضع‌گیری‌های نسنجیده و سیاست‌خارجه‌ی پراکنده و سلیقه‌ای ایرانی‌ها را چطور با منطق ضدجنگ ایران سازگار کنیم؟ چطور در برابر بمباران رسانه‌ای ایران که از سال‌ها پیش شروع شده بایستیم تا مانع بمباران و موشک‌باران ایران شویم؟

از این دلم می‌سوزد که انگار ایرانی‌ها دلشان برای خودشان نسوخته است. طوری رفتار می‌کنند انگار دلشان هوای بمب‌های خوشه‌ای کرده است. انگار خودشان دلشان می‌خواهد کشورشان بشود سرزمین آلوده به اورانیوم سوخته‌ی باقی مانده از سلاح‌های ضدرزه آمریکایی و میدانی برای آزمایش سلاح‌های جدیدی که پنتاگون میلیاردها دلار برای ساختنشان سرمایه‌گذاری کرده و حالا در به در دنبال جایی می‌گردد که آزمایششان کند. شاید هم اصلا نگران این نیستند که امپراطور طرحی را که در سال 2005 برای استفاده‌ی سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی بر علیه کشورهایی که دارای سلاح‌هسته‌ای نیستند تصویب کرده برای اولین بار روی کشورشان عملی کند؟

من اگر جای ایرانی‌ها بودم و امپراطوری افسارگسیخته و تا دندان مسلح -که بارها هم ثابت کرده از به کار بردن نیروی نظامی و به خاک و خون کشیدن یک ملت پرهیزی ندارد– موشک‌هایش را به سمت کشورم نشانه گرفته بود، موشک هوا نمی‌کردم؛ سرم را پایین می‌گرفتم، کمتر حرف می‌زدم و سعی می‌کردم شرایط را آرام‌تر کنم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. من اگر جای ایرانی‌ها بودم، و طرح محاصره‌ی دریایی و مجوز استفاده از نیروی نظامی بر علیه کشورم در کنگره‌ی آمریکا در حال بررسی می‌بود، به جای موشک هوا کردن و مانور نظامی دادن و تهدید به بستن تنگه‌ی هرمز کردن، به رایزنی بین‌المللی و سیاست تنش‌زدایی رو می‌آوردم. سیاست خارجه‌ام را انسجام می‌بخشیدم و درگیری‌های درون‌جناحی و داخلی را رها می‌کردم تا به امنیت ملی و امنیت مردم‌ام بیاندیشم.

اما من ایرانی نیستم و ایرانی‌ها با این سیاست خارجی غیرمنسجم و استاتیک‌شان کار را برای من و دوستانم دشوارتر می‌کنند. ای‌کاش می‌توانستند بفهمند چه خطر بزرگی کشورشان را تهدید می‌کند، ای‌کاش کمی واقع‌بین بودند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (11-07-2008)

لینک‌های روز (10-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

بزرگترین جنایت جنگی چیست؟

هیچ فکر کرده‌اید بزرگترین یا هولناک‌ترین جنایت جنگی از نظر قوانین بین‌المللی چیست؟ کشتار اسرای جنگی؟ شکنجه؟ غارت اموال شهروندان؟ گروگا‌ن‌گیری؟ حمله‌ی مستقیم به افراد غیرنظامی؟ حمله‌ی مستقیم به پاسداران صلح سازمان ملل؟ استفاده از سلاح‌های شیمیایی؟ استفاده از کودکان در جنگ؟ تجاوز جنسی؟

این‌ها همه جرم‌های هولناکی هستند. اما جرمی بالاتر و بزرگ‌تر هم وجود دارد که به اصطلاح «دربرگیرنده‌ی همه‌ی شر‌های جنایت‌های فوق است». پادشاه همه‌ی جنایت‌های جنگی، بزرگترین جرم!

از لحاظ قوانین بین‌المللی بزرگترین و هولناک‌ترین جرم عبارت است از «حمله‌ی نظامی غیرتدافعی به یک کشور دیگر» یا «حمله‌ی متجاوزانه» (War of Aggression) که اصطلاحا «بالاترین جرم بین‌المللی» (Supreme International Crime) نامیده می‌شود. چرا که بنا به نظر قاضی دادگاه‌های جرائم جنگی نورنبرگ، این نوع جرم دربرگیرنده‌ی همه‌ی انواع جرائم جنگی دیگر است:

The International Military Tribunal at Nuremberg, which followed World War II, called the waging of aggressive war «essentially an evil thing…to initiate a war of aggression…is not only an international crime; it is the supreme international crime, differing only from other war crimes in that it contains within itself the accumulated evil of the whole.»

تاریخ معاصر پر است از نمونه‌های ثابت شده و ثابت نشده‌ی حمله‌ی متجاوزانه‌ کشورها به یکدیگر. حمله‌ی عراق به ایران از مصداق‌های «حمله‌ی متجاوزانه» است. نمونه‌ی دیگر «حمله‌ی متجاوزانه» حمله‌ی سال 2006 اسرائیل به لبنان بود که متاسفانه به علت قدرت وتوی حامیان اسرائیل، در هچ دادگاه بین‌المللی بررسی نشده است.

حمله‌ی نظامی آمریکا به عراق و اشغال این کشور، یکی دیگر از نمونه‌های احتمالی «حمله‌ی متجاوزانه» است (که متاسفانه هنوز در هیچ دادگاهی بررسی نشده). تجاوزی که سران کشورهای متجاوز با قلدری در سطح بین‌المللی تلاش کردند آن‌را «تدافعی» جلوه دهند. متجاوزین برای ایجاد پوشش قانونی‌ای هر چند شکننده، چندین قطع‌نامه‌ی شورای امنیت بر ضد عراق اخذ کردند و حمله را نیز به صورت گروهی انجام دادند (آمریکا گروهی از کشورها را جمع کرد تا حمله را به صورت تک‌‌کشوری انجام ندهد چرا که گروهی حمله کردن یکی از روش‌های گریز از اتهام حمله‌ی متجاوزانه است). امروز همگان می‌دانند که عراق در سال 2003 هیچ‌گونه تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا یا انگلیس محسوب نمی‌شد و خطر قریب‌الوقوع سلاح‌های کشتار جمعی صدام یا همکاریش با القاعده فقط بهانه‌ای بود تا سران کشورهای متجاوز بتوانند خود را از اتهام «بزرگ‌ترین جرم بین‌المللی قابل تصور» رها سازند. با توجه به آشکار شدن واهی بودن ادعای خطر قریب‌الوقوع عراق برای کشورهای آمریکا یا انگلیس، می‌توانیم تصور کنیم حمله و اشغال عراق، یک حرکت گسترش‌طلبانه‌ی نظامی و در نتیجه‌ مصداق «حمله‌ی متجاوزانه» بوده است.

هرگونه اقدام نظامی علیه ایران «حمله‌ی متجاوزانه و در نتیجه بزرگترین جرم بین‌المللی» خواهد بود

این روزها هم خیلی تلاش می‌شود حمله‌ی احتمالی به ایران، حمله‌ای تدافعی و پیش‌گیرانه جلوه‌گر شود: از طریق دروغ‌پردازی و مسئول دانستن ایران در قبال کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق، یا بزرگ‌نمایی برنامه‌ی هسته‌ای ایران و اصولا بزرگ‌جلوه دادن خطر ایران.

هرگونه اقدام نظامی علیه ایران در شرایطی که این کشور هیچ‌گونه تهدید نظامی‌ای برای هیچ کشوری در جهان دربرندارد (به شهادت تاریخ و نه ادعای دلالان جنگ) بزرگترین جرم بین‌المللی خواهد بود: «جنایتی بر فراز همه‌ی جنایت‌های جنگی دیگر» یعنی «حمله‌ی متجاوزانه‌ای» که می‌تواند تک‌تک‌ اعضای کابینه‌ی دولت‌های متجاوز را به اتهام ارتکاب سنگین‌ترین جرم‌های‌ بین‌المللی به دادگاه بکشاند (اگر چه چنین محاکمه‌ای اصولا با چیدمان فعلی قدرت در جهان امروز نامحتمل است). دادگاهی که اگر اختیار عمل کافی داشته باشد (مثل دادگاه نورنبرگ)‌ احتمالا می‌تواند افرادی حتی خیلی رده‌پایین‌تر از امثال جورج بوش و دیک‌چنی و تونی‌ بلر را به جرم ارتکاب جنایت‌های جنگی محاکمه و محکوم کند.

تلاش پی‌گیر آمریکا و متحدانش برای محکومیت پیاپی ایران در شورای امنیت و همچنین تاکید اغراق‌آمیز (و احتمالا دروغین) آمریکا بر حمایت ایران از گروه‌های مخالف در عراق فقط و فقط به یک منظور صورت می‌گیرد: کسب مجوز حقوقی هر چند ضعیف که به این کشور اجازه دهد بدون این که متهم به «حمله‌ی متجاوزانه» شود به ایران حمله کند.

قصدم از این بحث بررسی حقوقی جرائم بین‌المللی نیست چون دانش‌ و تخصصش را ندارم. حتی به این واقعیت تلخ که کشورهای دارای حق وتو در شورای امنیت را هرگز نمی‌توان در شورای امنیت محکوم کرد نیز کار ندارم.

این را نوشتم که تاکید کرده باشم، بزرگی جنایت‌ها و تناسب آن‌ها را بهتر ببینیم و حس کنیم. گاهی به نظرم می‌رسد، برخی دوستان فرق میان «حمله‌ی متجاوزانه به یک کشور دیگر» که در زمره‌ی «بزرگ‌ترین جرم‌های بین‌المللی‌» و دربرگیرنده‌ی همه‌ی جنایت‌های جنگی است را با جنایت‌های مقیاس‌کوچک‌تری مانند حمله‌ی تروریستی به یک اتوبوس در یک سطح می‌پندارند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

منطق امپراطور

به خودم می‌گویم این دیوانگی است که آمریکا به ایران حمله کند. مگر می‌شود سران کشوری تا این حد بی‌منطق باشند که روزگار ملتی را سیاه کنند و جهانی را به آستانه‌ی جنگ جهانی سوم بکشانند؟ اما بعد یادم می‌آید که منطق امپراطور با منطق من یا تو فرق می‌کند:

سخنگوی امپراطور به من گفت:

تو و کسانی مثل تو در محیطی که آن‌را «جامعه‌ی مبتنی بر واقعیت» می‌نامم زندگی می‌کنید. در این نوع جامعه «راه‌حل‌ها از طریق تحلیل منطقی و موشکافانه‌ی حقایق‌ِ قابلِ تشخیص پبدا می‌شوند».

سرم را تکان دادم و چیزی در رابطه با اصول روشن‌گری و تجربه‌گرایی گفتم. حرفم را قطع کرد:

دنیای امروز دیگر این‌طور کار نمی‌کند. در حال حاضر «ما» امپراطور هستیم، یعنی عمل می‌کنیم و واقعیت خودمان را خلق می‌کنیم. بعد در حالی که تو یا آدم‌هایی مثل تو با روش عقلانی مشغول مطالعه‌ی این واقعیت هستید ما دوباره عمل می‌کنیم و واقعیت‌های کاملا جدیدی خلق می‌کنیم و شما می‌توانید آن‌ها را هم مطالعه کنید و این‌گونه است که ما موضوعات را رتق و فتق می‌کنیم. ما بازیگران صحنه‌ی تاریخ هستیم و کار تو و آدم‌هایی مثل تو این است که اعمال ما را مطالعه کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (09-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کوسه‌‌ با ماهی‌قرمز فرق دارد

کمانگیر عزیز در نوشته‌ی اخیرش به عنوان «در جنگ قاقالی‌لی پخش نمی‌کنند» می‌نویسد:

سردار محمود چهارباغي فرمانده توپخانه و موشك‌هاي نيروي زميني سپاه از «توليد تجهيزات جديد در اين يگان از جمله مهمات هوشمند كه قادر است اهداف كوچك و متحرك را مورد اصابت قرار دهد و نيز گلوله هاي ۱۳۰ و ۱۵۵ ميلي متري خوشه‌ای كه فضاي زيادي را روي زمين تحت پوشش قرار خواهد داد» خبر داد (تاکید از کمانگیر به نقل از فارس).

کمانگیر نوشته‌اش را با نقل قول از نوشته‌های من «وقیحانه‌ترین دروغ» و «پنج در برابر صد و یازده: بمب خوشه‌ای ادامه دارد» چنین ادامه می‌دهد:

۱۱۱ کشور جهان در اجلاس دوبلین رسما ممنوعیت کاربرد بمب‌‌های خوشه‌ای را تصویب کردند و متعهد شدند ظرف مدت ۸ سال زرادخانه‌های خود را از بمب‌های خوشه‌ای عاری سازند. (متن معاهده‌نامه). موفقیت در این طرح که به ابتکار نروژ آغاز شده بود یک دستاورد  تاریخی و بزرگ برای بشریت محسوب می‌شود.آمریکا، روسیه،اسرائیل، پاکستان و هند از پذیرفتن این معاعده‌نامه سرباز زدند. این کشورها بزرگترین تولیدکنندگان و ذخیره‌کنندگان بمب‌های خوشه‌ای در جهان هستند. (نقل قول از وبلاگ من)

و ادامه می‌دهد:

نکته ای که ناگفته ماند این بود که ایران ما هم گویا در زمره کشورهایی است که هنوز این نوع بمب را برای روز مبدا نگه داشته است (ویکیپدیا).

و در پایان تاکید می‌کند:

بگوییم مرگ بر جنگ اما مرگ بر جنگ را ابزار نکنیم. بمب خوشه ای آمریکایی همانقدر بد است که بمب خوشه‌ای ایرانی.

چند توضیح:

حال و هوای نوشته‌ی کمانگیر و شیوه‌ی چیدمان مطالب و نقل قول‌هایی که آورده توضیحاتی را از سوی من می‌طلبد.

نکته‌ی اول: همه‌نوع استفاده از خشونت را محکوم می‌کنم

اگر تردیدی تا الان بوده اجازه دهید رفع‌اش کنم. من استفاده از هر نوع سلاح خوشه‌ای (و راستش رو بخواهید اصولا هرگونه سلاح) را محکوم می‌کنم و مهم هم نیست که این بمب خوشه‌ای ایرانی، اسرائیلی یا آمریکایی باشد. چرا که استفاده از بمب‌های خوشه‌ای یا مین‌های ضدنفر فی‌نفسه هولناک و ضدبشری است.

امیدوارم همه‌ی کشورهای جهان، از جمله‌ ایران به معاهده‌نامه‌ی منع تولید و کاربرد سلاح‌های خوشه‌ای و توافق‌نامه‌های مشابه بپیوندند.

نکته‌ی دوم: توجه به زمینه

نوشته‌ی من را باید در متن (context) آن دید. چون توی همان روزهایی که بحث توافق‌نامه‌ی جدید میان کشورهای جهان برای منع تولید و استفاده از بمب‌های خوشه‌ای بود یک مقام پنتاگون گفته بود:

ممنوع شدن استفاده از بمب‌های خوشه‌ای می‌تواند همکاری ارتش آمریکا در برنامه‌های صلح‌دوستانه یا امدادرسانی در مواقع سوانح طبیعی را به خطر بیاندازد.

مخالفت آمریکا با این توافق‌نامه عملا به معنای بی‌اعتبار شدن آن می‌شود. برای همین اهمیت نپیوستن آمریکا به این توافق‌نامه خیلی خیلی بیشتر از اهمیت نپیوستن کشورهای کوچک‌تر و ضعیف‌تر جهان به آن است. همین‌طور چسباندن بمب‌خوشه‌ای به کارهای امدادرسانی هنر شومی است که من دوست دارم روی آن انگشت بگذارم و بگویم این یک دروغ کثیف و وقیحانه است. در ضمن بدیهی است که تاکید روی این دروغ وقیحانه‌ی بعضی مقامات آمریکایی به معنی تایید استفاده از سلاح‌های خوشه‌ای توسط ایران نیست.

نکته‌ی سوم: کمیت مهم است
تولید و استفاده از سلاح‌های خوشه‌ای توسط آمریکا (یا سایر غول‌های نظامی جهان)، به خاطر قدرت متمرکز و بزرگ نظامی‌ای که دارند و معمولا هم به صورت پیوسته در نقاط مختلف جهان درگیر جنگ هستند بیشتر نگران کننده است تا موارد مشابه در کشورهای ضعیف و کوچک‌تر. در واقع باید بگویم اگر چه ماهیت یکی است، اما کمیت عاملی متمایز کننده است.

با یک مثال شاید بتوانم منظورم را واضح‌تر بیان کنم که چرا اختلاف کمیت گاه می‌تواند شباهت ماهوی را هم زیر سئوال ببرد:

با راهنمایی دانشمندان، بشریت سال‌هاست به این نتیجه رسیده که تولید گازهای گل‌خانه‌ای که به گرمایش زمین و خیلی عوارض دیگر منجر شده باید کم شود. حالا «جامعه‌ی فعالان محیط‌زیست در رابطه با پدیده‌ی گرمایش زمین» می‌توانند تمام وقت و انرژی (محدود) خودشان را بگذارند بر سر کم کردن گازهای گل‌خانه‌ای فلان کشور آفریقایی که مثلا 0.000001% گازهای گلخانه‌ای جهان را تولید می‌کند، یا این‌که می‌توانند تمرکزشان را روی کم کردن گازهای گل‌خانه‌ای کشورهای بزرگ یا صنعتی بگذارند، مثلا روی کشور آمریکا که نزدیک 40% گازهای گل‌خانه‌ای جهان رو تولید می‌کند.

ماهیت «تاثیر منفی بر گرمایش زمین گذاشتن» بخاری خانگی پیرزن آفریقایی و صنایع غول‌پیکر کشورهای صنعتی شاید یکی باشد، اما نادیده گرفتن این «اختلاف کمیت فاحش» در تحلیل‌ها ساده‌انگاری است.

حالا بر می‌گردیم سر اصل مطلب:

نادیده گرفتن زرادخانه‌ی بمب‌های خوشه‌ای آمریکا و روسیه و چین و … یا مثلا بمب‌های هسته‌ای کشورهای عضو محفل اتمی جهان (همان باشگاه اتمی) با هزاران کلاهک هسته‌ای که برای نابود کردن تمدن بشری و حتی حیات جانوری کافی است و نادیده گرفتن این واقعیت که «کمیت مهم است» و مثلا 1000000 بمب‌خوشه‌ای با 100 بمب‌خوشه‌ای فرق می‌کند، به همان اندازه خطرناک است که اصولا طرفدار تولید و استفاده از بمب‌های خوشه‌ای باشیم.

کمانگیر عزیز این نکته را نادیده می‌گیرد که اگر چه کوسه و ماهی‌قرمز توی حوض هر دو گوشت‌خوار هستند، نتیجه‌ی حمله‌ی این‌دو به یک شناگر یکی نیست!

نکته‌ی چهارم: مرگ بر جنگ چرا نباید ابزار باشد؟

چرا سخن گفتن از جنگ و بیان خطرات آن و تاکید بر سابقه‌ی عملکرد «اربابان جنگ و جنگ‌طلبی» در جهان که نه تنها امنیت ایران بلکه امنیت کل بشریت را به بازی گرفته‌اند نباید یک ابزار شود؟ ممکن است ابزار کوچکی باشد، ولی چرا نباید همین ابزارهای کوچک وبلاگی تبدیل به صدایی بر ضد جنگ‌طلبی‌ و توسعه‌طلبی شوند؟

مردم به معنای عام آن بی‌دفاع و مظلوم هستند. در همه‌ی جهان. چرا نباید این مردم (که من هم یکی از آن‌ها هستم) از کمترین امکاناتی که دارند به عنوان «ابزاری» برای برخورد با جنگ‌طلبی جنگ‌افروزان استفاده نکنند؟

پی‌نوشت:

به دنبال این پست، کمانگیر مطلبی در پاسخ نوشت به نام «این ماهی قرمز دندانش ریخته است، و گرنه از کوسه کم ندارد». فکر می‌کنم هم من حرفم را زدم و هم او، پس دیگر دلیلی برای بیشتر نوشتن نمی‌ماند. اما شخصا ترجیح می‌دادم کمانگیر به جای این‌که مرا متهم به «ژست ضد جنگ گرفتن و فحشی روانه‌ی آمریکای جهانخوار و اسرائیل اشغالگر کردن» کند، پاسخ 4 موردی را که در همین نوشته مطرح کرده‌ام می‌داد. «ژست ضد جنگ گرفتن» من چندان ارتباطی به گفتگویی که خود کمانگیر آغازگرش بود ندارد.

کمانگیر عزیز! من و تو هیچ‌کدام جنگ‌طلب نیستیم. تو خطر حاکمیت ایران را برای مردم ایران زیادتر می‌دانی و تمرکزت را گذاشته‌ای روی کوبیدن حاکمیت ایران به شیوه‌ی خودت، من هم خطر کشورهایی مانند آمریکا یا اسرائیل را برای مردم ایران (و اصولا جهان) بیشتر می‌دانم و تمرکزم را روی معرفی و نمایش خطرات آن گذاشته‌ام، به شیوه‌ی قاصر خودم. من تو را به ‌«ژست ضد جنگ گرفتن» یا هیچ‌چیز دیگر متهم نمی‌کنم. تو کار سخت را انجام می‌دهی و قضاوت می‌کنی. من هم همانطور که گفتی به کارهای «ساده‌ای مانند ژست گرفتن» مشغولم که شامل قضاوت کردن دیگران نمی‌شود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (08-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (07-07-2008)

لینک‌های روز (06-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (05-07-2008)

لینک‌های روز (04-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (03-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اگر رئیس‌جمهور آمریکا حمله به هواپیمای مسافری ایرانی را محکوم کرده بود

به مناسبت فرارسیدن سالروز حمله‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران و قتل‌عام 290 نفر سرنشین آن.

در سپتامبر سال 1983، یک هواپیمای مسافری متعلق به کره‌ی جنوبی که مسیرش را گم کرده بود (360 کیلومتر خارج از مسیر) توسط یک هواپیمای جنگی شوروی هدف قرار گرفت و همه‌ی مسافران آن کشته شدند {+}. رئیس‌جمهور وقت آمریکا، آقای ریگان در بیانات مهمی ضمن محکوم کردن این اتفاق، به ذکر جزییات فنی و نتایج کارشناسی هیات‌های تحقیق پرداخت تا برای همه‌ی شهروندان آمریکایی دقیقا روشن شود چه جنایت بزرگ و غیرقابل توجیهی رخ داده است.

برای یک‌بار هم که شده، من کاملا با آقای ریگان موافق هستم. به حدی که اگر اجازه دهید از زبان خود ایشان همان مواضع‌ را تکرار می‌کنم، اما این‌بار در محکومیت فاجعه‌ا‌ی هولناک‌تر: حمله‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای مسافری ایران در سال  1988.

اما علت این‌که گفتم حمله به هواپیمای ایرانی جنایتی به مراتب هولناک‌تر بوده:

1. هواپیمای ایرانی بر خلاف هواپیمای کره‌ای در مسیر صحیح خودش پرواز می‌کرد.
2. هواپیمای ایرانی بر خلاف هواپیمای کره‌ای وارد حریم هوایی دشمن نشده بود.
3. ناو‌آمریکایی بر خلاف هواپیمای شکاری شوروی داخل مرزهای کشور خودش نبود.
4. شرایط یک ناو مجهز آمریکایی در منطقه‌ی خلیج فارس را نمی‌شود با شرایط پرتنش جنگ سرد که خطر حمله‌ی اتمی و غیره جدی بود مقایسه کرد.

اما سخنان آقای ریگان را این بار با روایت ایران بخوانیم:

هموطنان آمریکایی من،

امشب برای شما درباره‌ی کشتار مسافران خط‌هوایی «ایران‌ایر» صحبت می‌کنم. این حمله توسط کشور ما «آمریکا» انجام شد. علیه «290» نفر مرد، زن و کودک بی‌گناه، یعنی سرنشینان یک هواپیمای غیرمسلح و مسافربری «ایرانی».

این جنایت علیه بشریت هرگز نباید فراموش شود، چه در آمریکا و چه در سراسر جهان.

امشب دعا می‌خوانیم برای قربانیان این حادثه و خانواده‌هایشان در این لحظات اندوه هولناک. مرگ آن‌ها به خاطر زیرپاگذاشتن تمامی جنبه‌های حقوق بشر توسط «دولت آمریکا» بود. همه‌ی مردم متمدن جهان با پدران و مادران قربانیان این فاجعه در اندوه، شوک و خشم‌شان احساس همدردی می‌کنند.

اجازه دهید خیلی واضح و شفاف بگویم: برای کاری که ما «آمریکایی‌ها» کردیم مطلقا هیچ عذری پذیرفته نیست، چه اخلاقی و چه قانونی. اما با وجود وحشیانه بودن این جنایت، عکس‌العمل جهانی دربرابر آن و بدیهی بودن تقصیر نیروهای ما، متاسفانه ما «آمریکایی‌ها» هنوز از گفتن حقیقت سرباز می‌زنیم.

جای هیچ شکی باقی نیست، این حمله فقط علیه «ایران» نیست؛ بلکه حمله‌ی آمریکا به همه‌ی جهان است. حمله به بنیان ارزش‌های اخلاقی‌ای که روابط انسانی میان مردمان جهان را شکل داده است.

این عملی متوحشانه است، زاده شده‌ توسط کشوری که حقوق شهروندان و ارزش جان انسان‌ها را نادیده می‌گیرد و همواره درحال توسعه‌طلبی و تلاش برای سلطه بر ملت‌های دیگر بوده است.

سخنان بالا بخش‌هایی از گفته‌های آقای ریگان در محکومیت سقوط هواپیمای مسافری کره‌ای توسط هواپیمای شکاری شوروی است. فقط به جای «ایران‌ایر» و «آمریکا» و «290»، قرار دهید «شرکت خطوط هوایی کره‌ای»، «شوروی» و «269» ومانند آن.

مدتی بعد از این حمله‌ی وحشیانه، بوش پدر، رئیس جمهور وقت آمریکا در این‌رابطه گفت:

من هرگز از طرف آمریکا از ایران عذرخواهی نمی‌کنم. برای من مهم نیست شواهد (واقعیت‌) چیستند.

The first President‌ Bush said:
«I will never apologize for the United States of America. I don’t care what the facts are.

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وردپرس خود را توربو کنید

همین چند ساعت پیش، وردپرس دات کام امکان جدیدی اضافه کرد به نام «توربو» که به کمک آن می‌توانید سرعت وردپرس خودتان را بالا ببرید. در واقع وردپرس در حالت توربو با استفاده از Google Gears،‌ بخشی از برنامه‌ی پردازش و نگهداری اطلاعات خودش را به کامپیوتر شخصی کاربر منتقل می‌کند و با این‌کار محیط مدیریتی وردپرس سریع‌تر اجرا می‌شود و به پنهای باند اینترنت کمتری نیاز دارد.

این امکان جدید به خصوص برای کاربران ایرانی که معمولا سرعت اینترنتشان کم است به درد می‌خورد.

فعال کردن آن هم ساده است. کافی است توی محیط مدیریت وردپرس دات کام، قسمت بالا سمت راست لینک Turbo را بزنید و مراحلی را که به شما می‌گوید انجام دهید:

دست آخر که همه‌ی کارها را انجام دادید دوباره روی همین لینک کلیک کنید. باید به شما پیامی مانند زیر نشان بدهد، اگر فعال نشده بود، همان‌جا می‌توانید فعالش کنید:

نتیجه‌ی کار بلافاصله محسوس است! حتما امتحان کنید.

نکته: من این را از داخل ایران تست نکرده‌ام. لطفا اگر مشکلی توی دانلود گوگل‌گیرز بود به من اطلاع دهید.

پی‌نوشت:

نرم‌افزار GoogleGears را این‌جا قرار دادم. دریافت و نصب کنید، شاید از این طریق بشه داخل ایران راهش انداخت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (02-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (01-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هیولای جنگ چطور ساخته می‌شود

چگونه رسانه‌های در خدمت جنگ، افکار عمومی مردم جهان را به سمت خشونت سوق می‌دهند؟ با شکل دادن افکار عمومی از طریق هیولاسازی (demonisation) و ایجاد رعب و وحشت عمومی. به تدریج که افکار عمومی مردم نسبت به یک شخص، یک گروه (مثلا مسلمانان) یا یک کشور منفی شد و وحشت در دل‌هایشان ریشه دواند زمینه برای حرکت‌های گسترش‌طلبانه‌ی بعدی مانند جنگ فراهم می‌شود.

یک نمونه‌ی کوچک ولی مهم را مرور کنیم. این‌جا بحث من این واقعیت نیست که رئیس‌جمهور ایران خودش هم بهانه‌های زیادی به دست مخالفان ایران می‌دهد. تاکید روی آن سوی ماجراست که چقدر موذیانه به کمک ابزار رسانه‌ای بر علیه ایران فضاسازی می‌کنند.

برنامه‌ی «60 دقیقه‌ی شبکه‌ی خبری سی‌بی‌اس» (CBS 60 minutes) از شهرت و محبوبیت خاصی در آمریکا برخوردار است. در یکی از این برنامه‌ها (سال 2006) مایک والاس مجری برنامه با محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران مصاحبه کرد. مدیران برنامه اما صحبت‌های او را در چند قسمت مهم سان….س….ور کردند تا وی برای مخاطبان آمریکایی فردی بی‌منطق و جنگ‌طلب جلوه کند.

لینک در یوتیوب، اگر نمی‌توانید یوتیوب را ببینید: فیلم کامل یا  فیلم اصلی که در سی‌بی‌اس پخش شد

نمونه‌ی قسمت‌هایی که حذف شده را با رنگ زرد مشخص کرده‌ام:

مجری: شما خیلی در طفره رفتن از پاسخ ماهر هستید؛ پاسخ سئوال مرا ندادید. اسرائیل از روی نقشه حذف شود، چرا؟

احمدی‌نژاد: عجله نکنید. به آن هم می‌رسیم.

مجری: عجله ندارم.

احمدی‌نژاد: من فکر می‌کنم دولت اسرائیل یک دولت ساختگی است و درباره‌ی راه‌حلش هم توضیح داده‌ام. راه‌حلش دموکراسی است. ما بارها گفته‌ایم که باید به مردم فلسطین اجازه داده شود نظرشان را در یک همه‌پرسی آزاد و عادلانه بدهند و این را با انگیزه‌ی رسیدن به یک صلح پایدار می‌گوییم. ما در این منطقه از جهان صلح ماندگار می‌خواهیم. صلح ماندگار هم فقط وقتی ایجاد می‌شود که نظر مردم تامین شده باشد.

بنابراین ما گفته‌ایم که به مردم فلسطین اجازه دهید که در رفراندوم شرکت کنند و دولت مورد نظرشان را انتخاب کنند و البته جنگ نیز پایان یابد. چرا مانع این مساله می‌شوند؟ حتی دولت خودگردان فلسطین که توسط مردم انتخاب شده هر روز مورد حمله قرار می‌گیرد، مقامات بالایش دستگیر یا ترور می‌شوند. دیروز سخن‌گوی مجلس فلسطین را دستگیر کردند، توجه کنید: انتخاب شده توسط مردم! چند وقت دیگر این وضعیت می‌تواند ادامه یابد؟

ما فکر می‌کنیم به این موضوع باید ریشه‌ای‌تر نگاه کرد. ما اعتقاد داریم دولت آمریکا کورکورانه از این دولت اشغال‌گر [اسرائیل] حمایت می‌کند. آمریکا باید حمایتش را متوقف کند، به مردم اجازه‌ی مشارکت در انتخابات آزاد و عادلانه بدهد . نتیجه‌ی انتخاب آن‌ها هر چه باشد، ما هم می‌پذیریم.

در مصاحبه‌ی کامل، رئیس‌جمهور ایران کاملا منطقی و خونسردانه به پرسش‌های مجری پاسخ می‌دهد. حتی به نظرتان می‌رسد که مجری عصبی شده یا بی‌طرفی‌ای را که یک روزنامه‌نگار باید داشته باشد ندارد. اما طبیعی‌ است که اگر صحبت‌های رئیس‌جمهور ایران کامل منتشر نشود، این‌طور به نظر مخاطبان می‌رسد که او در پاسخ‌گویی کم آورده و یک آدم بی‌منطق و احتمالا خطرناک است که فقط با زبان زور می‌شود با او حرف زد.

نکته:

والاس در همان سال به خاطر همین مصاحبه‌ی دست‌کاری شده جایزه‌ی امی (Emmy) دریافت کرد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی