توی بیابان کار/زندگی کردن دشواری‌هایی دارد که فقط کسانی که تجربه کرده باشند می‌دانند چیست. کار کردن توی بیابان با این‌که مثلا مسافری بوده باشی و گذری هم به بیابان زده باشی فرق می‌کند، خیلی هم فرق می‌کند.

این‌جا توی صحرا، هر از چند گاهی، به خصوص در فصل‌های گرم و خشک، هوا بد می‌شود. هوای بد یعنی هوایی که هم گرم و داغ است و هم غبارآلود. ترکیب این دو می‌شود یک وضعیت مزخرف و غیرقابل تحمل. حالا فکرش را بکن که بخواهی در این شرایط نامطلوب کار هم بکنی.

طوفان شن

_MG_8738-desert-dust1

طوفان که می‌شود همه جا پر از خاک می‌شود. خاک گوش‌ها و چشم‌هایت را پر می‌کند و باد داغ همراه با شن‌های معلق در هوا پوست صورتت را خراش می‌دهد. بعد از چند دقیقه حس می‌کنی پوستت دارد کنده می‌شود. نمی‌دانی چشمهایت را ببندی یا باز نگاه‌ داری، چون در هر دو حال دچار مشکل هستی. عینک ایمنی می‌گذاری و سعی می‌کنی طوری حرکت کنی که باد از روبه‌رو بوزد، در غیر این صورت شن‌باد از لای عینک چشمهایت را پر از خاک می‌کند.

_MG_8778-desert-dust3

آسمان مرده و تاریک می‌شود و نور خورشید به سختی به زمین می‌رسد، آن‌هم نور زرد مرده‌ای که دل آدم می‌گیرد. حتی خارها و بوته‌های صحرایی هم دلشان می‌گیرد و زیر شن‌ها کز می‌کنند. کمی که می‌گذرد، تو هم دلت می‌خواهد گوشه‌ای پیدا کنی و کز کنی.

_MG_8783-desert-dust4

کم‌کم هوا گزنده‌تر و وحشی‌تر می‌شود اما هنوز شترها راحت راه می‌روند و نفس می‌کشند. عجب آرامشی دارند این موجودات! حرصت می‌گیرد و به خودت بد و بیراه می‌گویی که چرا همچین جایی گذارت افتاده. پشیمان می‌شوی و قول می‌دهی در اولین فرصت این کار و این زندگی بیابانی و خاک‌آلود را رها کنی و برگردی به شهر و مثل یک آدم نرمال در دنیای چهارراه‌ها و چراغ‌قرمزها زندگیت را بگذرانی.

_MG_8771-desert-dust2

باورت نمی‌شود اما در میانه‌ی تندباد، زیبایی‌هایی را هم قابل تشخیص می‌دهی. چشم‌های خسته‌ و پرخاکت را باز می‌کنی تا بهتر بتوانی ببینیشان! مثلا این حالتی که به خاطر وزش باد شدید شن‌های معلق روی جاده مثل ابر حرکت می‌کنند را دوست داری. هوا اصلا خوب نیست، اما تا از آن عکس نگیری ول نمی‌کنی!

بعد از طوفان

طوفان چند ساعت و گاه چند روز طول می‌کشد. اما عاقبت آرامش به صحرا بازمی‌گردد. همان صحرای آرام، همان شن‌ها، همان منظره‌ی کلاسیک که قبل از این‌که گذارت به این‌جا بیفتد توی ذهنت از صحرا داشتی باز می‌گردد.

_MG_8798-desert-1

خارها و بوته‌ها دوباره زیر آفتاب داغ جان می‌گیرند. شن‌های روان هم چین خورده‌‌اند و فرم کلاسیکشان را باز یافته‌اند. صحنه، نو شده است؛ انگار دستی دکوراسیون صحرا را دوباره چیده باشد.

هیچ جای پایی به چشم نمی‌خورد، صحرا به عابران خوش‌آمد می‌گوید.

_MG_0498-sky

مدتی می‌گذرد. کم‌کم فراموش می‌کنی چند ساعت پیش دلت می‌خواست فرار کنی و صحرا و باد و شترها و شن‌زارها را بگذاری و بروی توی دنیای چهارراه‌ها و چراغ‌قرمزها زندگی کنی. سرت را بلند می‌کنی و گاهی (فقط گاهی) خورشید از لابه‌لای ابرها به تو چشمک می‌زند.

خرافه‌پرست نیستی؛ اما کور هم نیستی که شکوه طلایی خورشید در زمینه‌ی آبی آسمان بر تو بی‌تاثیر باشد. نور گرم به صورتت می‌خورد و پوستت آزادی آسمان را حس می‌کند. به خودت می‌گویی:

«محیط صحرا آدم را محکم می‌کند، باید از خارها و شترها یاد بگیرم».

دیگر طوفان شن از ذهنت بیرون رفته و منظره‌ی خورشید و آسمان و ابر و بوته‌های خار و شترها و شن‌های روان چین‌خورده جایش را گرفته است. تصمیم می‌گیری بمانی و کاری را که آغاز کرده‌ای به انجام برسانی.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

3 Responses to “اودیسه‌ای از میان صحرا و طوفان شن”

  1. هزاران نقطه Says:

    بامدادی جان،
    چه عکس های خوبی و چه نوشته دلنشینی. دستت درد نکنه. آدم توی صحرا کلی چیز یاد میگیره ولی توی دفتر یک شرکت، کار همه هست زیرآب زدن و ای میل های زرد فوروارد کردن و غیبت اس ام اس کردن.
    خوب باشی.


  2. از این که موجودات را زنده می‌بینی واقعا لذت می‌برم:
    “حتی خارها و بوته‌های صحرایی هم دلشان می‌گیرد و زیر شن‌ها کز می‌کنند.”

  3. صندوقک Says:

    صحرانشینان از وسعت فکر خوبی برخوردارند.


Leave a Reply