روزی روزگاری سرزمین رویاها
جولای 20, 2008
سفر کوتاهی داشتم به «جنگل ابر» که بخش کوچکی از زیبایی رویاییاش را با شما به اشتراک میگذارم. برای دیدن عکسهای بیشتری از زیباییهای این سرزمین میتوانید اینجا و اینجا را نگاه کنید.
عنوان این نوشتهی تصویری به یاد «خسرو شکیبایی» و نقش دوستداشتنیاش در سریال «روزی روزگاری» انتخاب شده است.

مسیر تهران به شاهرود از حاشیهی کویر میگذرد. نزدیکیهای روستای ابر با دیدن منظرهی ابرهای دوردست وسوسه شدیم از ماشین پیاده شویم. باورنکردنی بود، هوا خنک شده بود و ما هنوز از کوهستان بالا نرفته بودیم.

مزرعه، باغ، کوه، ابر، آسمان…

این ابرها مهاجم نیستند، این ابرها حاصلخیزند.

مشغول درست کردن برگهی قیسی بود. گفتم «فاطمهخانم اینقدر توی عکس جدی نباش». همهی خطوط صورتش لبخند زدند.

این جاده به کجا میرود؟ از خودمان میپرسیدیم و قبلمان تندتر میزد.

ابرها خورشید سرزمینشان را بدرقهی غروب میکنند.

اگر دوست دارید جادههایی مثل اینیکی را هم امتحان کنید، ماشین شاسیبلند 4WD لازم دارید. ما امتحان نکردیم!

درختها هم مثل ما شب توی شیب کوهستان خوابیدند. اما بر خلاف ما مدام سُر نمیخوردند!

یادم هست یک برنامهی تلویزیونی آموزش نقاشی میگفت وقتی منظرهای را نقاشی میکنید، کوهستانهای دورتر را کمرنگتر بکشید. درست مثل خاطره میماند، هر چه دورتر کمرنگتر…

این سگ را دستکم نگیرید. تقریبا همهی شیر صبحانهمان را نوش جان کرد. سر و صدای همه درآمده بود!

اگر به اندازهی این چوپان گیاه و حیوان را حس میکردیم…

سبز، فیروزهای، سپید؛ مکرر میشود اما همیشه تازه است.

شنیدم که قرار است بخش قابل توجهی از جنگل ابر به منظور جادهسازی (و لابد ویلاسازی) تخریب شود. درود بر «سودپرستی» و «توسعهی ناپایدار» که بر همه چیز مقدم است.

دلم نمیآمد از این همه هوای خنک و این همه ابر و جنگل و آسمان خداحافظی کنم.
شنیده بودم «جنگل ابر» جای زیبایی است. اما وقتی توی ابرها راه رفتم و روی بستر مه و مخمل سبز خوابیدم به نظرم رسید صفت زیبا توصیفگر این سرزمین نیست: «جنگل ابر رویایی است».
عکس نمیتواند حس مطبوع و زندهای را که از راه رفتن توی ابرها به دست میآورید توصیف کند. هیچچیز نمیتواند. باید رفت و تجربه کرد.



جولای 20, 2008 at 1:30 ب.ظ
چقدر زیبا این اقلیم رو به تصویر کشیدید
جولای 20, 2008 at 1:55 ب.ظ
ما را بردید به سفرهای گذشته
جولای 20, 2008 at 2:15 ب.ظ
انگار خیلی ها این چند روز جنگل ابر بودند! بودن شما دیگر خیلی جالب و دور از ذهن بود …
موافقم تجربه کردن میان ابرها و مه بودن با دیدن عکس بسیار متفاوته …
مدت ها بود اسم این منطقه رو به واسطه حیطه کاریم زیاد می شنیدم اما از نزدیک ندیده بودم که بالاحره موفق به این کار شدم. بیشتر از اونی که فکر می کردن دیدن اونجا و دست خوردگی هاش برام ناامیدکننده بود. البته گویا از طرف علی آباد جنگل دست نخورده تره … که البته قراره جاده مصوب حالش رو جا بیاره …
جولای 20, 2008 at 2:18 ب.ظ
مرسی بامدادی جان ، خیلی زیبا بود . من قبلا فکر میکردم جنگل ابر یه جاییه با کلی ابر روی یه جنگل . اما الان فهمیدم که جنگل ابر یه منظره واقعیه با کلی ابر روی یه بهشت ، با آدمای ساده و خاکی .
جولای 20, 2008 at 2:20 ب.ظ
[...] ب.ظ on جولای 20, 2008 | # | دارم گزارش بامدادی رو از سقرش به جنگل ابر میبینم . واقعا که فوق العادست . [...]
جولای 20, 2008 at 4:33 ب.ظ
به سرزمین ما با دلتان راه بپیمایید. به سرزمین ما با عشق قدم بگذارید. به سرزمین ما اگر می آیید نرم و آهسته بیایید. به سرزمین ما اگر می ایید زمانی بیایید که هنوز خورشید دست بر دامان کوه نیانداخته باشد. به سراغ ما اگر می ایید پشت هیچستانیم. پشت یک دنیا کوه. پشت یک جنگل. پشت پشت پشت خدا.
و تو در این مسکن و جا می بینی. می بینی ابرها را که پس از خورشید و باد قامتی بسته اند به زلف خدا. و در این همهمه راز و ثنا. تو فقط می مانی و خدا.
سجده کن. سجده کن بر بالشی از ابر سپید که تو را می برد انگار به دیدار خدا.
و خدایی که در این نزدیکی است. لای این شب بوها. روی آن کاج بلند و من انگار او را دیدم که نشسته است بر آن ابر نحیف و به ما می خندد که چطور آرام و رها به دیدارش رفته ایم.
به سراغ ما اگر می ایید پشت پشت پشت خداییم. روی آن ابر سپید که دلش می خواهد بر ما گریه کند و بیافشاند مروارید . و بیفشاند باران.
به سراغ ما اگر ……..
جولای 20, 2008 at 5:21 ب.ظ
عکس های فوق العاده زیبایه
جولای 20, 2008 at 6:05 ب.ظ
خوشحالم که تونستی ابرها رو ببینی، من دوبار رفتم که یک بار ابرها بخار شده بودند. ولی واقعا رویایی و وصف نشدنیه.
عکسها هم فوق العاده اند ، من که خیلی هوس کردم دوباره برم اونجا.
فکر کنم این سگه خیلی حرفه ایه، چون فکر کنم همون سگیه که پارسال مقادیر زیادی خوراکی ما را تناول نمود، خیلی شبیه اونه!!
جولای 20, 2008 at 6:58 ب.ظ
رسیدن بخیر بامدادی جان
)
عکسها فوق العاده شده!
کادربندیهایت حرف ندارد!
سفر بی نظیری بود. فقط خرسش کم بود!
سپاس
جولای 20, 2008 at 7:08 ب.ظ
ممنون بامداد جان.
واقعآ عالی بود. اون پست فتح قله توچال هم شبیه همین بود و خیلی خوب بود. از این جور پست ها همیشه برامون بزن.
واقعآ دوست داشتم جای تو بودم ، از این شهر شلوغ لعنتی خسته شدم….
الان که اینارو میبینم با خودم میگم یعنی همچین جاهایی هنوز تو دنیا وجود داره؟ مثل اینکه زیادی افتادیم تو باتلاق زندگی ماشینی…
جولای 21, 2008 at 8:18 ق.ظ
عکس هاتون عالیییییییی ان. حرف ندارن.
خسته نباشید
جولای 21, 2008 at 11:23 ق.ظ
ادرس این جنگل ابر کجاست؟
جولای 21, 2008 at 12:13 ب.ظ
خيلي زيبا بود
ممنون
جولای 21, 2008 at 5:49 ب.ظ
عکس ها محشرن بامدادی جان …….!!! خیلی ممنون که ما رو هم مستفیض کردین ! ضمنا میبینم که شدیدا خوش میگذره بهتون تو وطن مقدس!!! طبق معمول کلییییییی حسودی .. اسمایلی تنهاترین حسود : دی خوب و خوش و موفق باشید
جولای 22, 2008 at 5:37 ب.ظ
با دیدن عکسها ماهم در این سرزمین رویایی گم شدیم
جولای 23, 2008 at 10:24 ب.ظ
خوش به حالت باور می کنی من 2 ساله شاهرود دانشجو هستم ولی جنگل ابر نرفتم!!!!!!
جولای 24, 2008 at 1:23 ق.ظ
حاجی این عکسها به درد >> وال پیپر<< هم میخورند. اگر توانستی در صفحه ی
“www.kde-look.org”
با لیسانس
“GPL”
در اختیار مردم بگذارش که مردم ازش بهره مند شوند. ثواب هم حتماً دارد.
زنده باشی.
آگوست 5, 2008 at 3:07 ق.ظ
همه جاي اين سرزمين اين چنين زيبا و دل فريب است. من هم همين تجربه را در شمال داشتم (نمك آبرود). شما اين ايده را به من داديد عكسهاش رو در وب لاگم قرار بدهم.
با سپاس از شما….
آگوست 7, 2008 at 2:28 ب.ظ
@ MXMG:
حتما اینکارو بکن. یک عکس گاهی وقتها به اندازهی هزار واژه حرف میزنه.
ژانویه 18, 2009 at 2:42 ب.ظ
امسال تو برنامم بود برم که نشد، خیلی تعریفشو شنیدم، ولی دیدن عکس های تو انتظار رو تا سال دیگه سخت تر کرد!!!
فرصت حتما برو. جای جالبیه.
————————————————————————
بامدادی: