چگونه نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل شویم

این پست ترجمه‌ی آزادی است از یکی از مطالب وبلاگ عالی Iran Afairs (مقداری هم به محتوای آن اضافه کرده‌ام).

اخیرا کاردار آمریکا در سازمان ملل به روسیه اعتراض کرده که اعمال زور یا تهدید علیه کشورها خلاف منشور سازمان ملل است.

چه جالب،‌ ناگهان دولت آمریکا قوانین بین‌المللی و منشور سازمان ملل را کشف کرد!!! از هیاهوی رسانه‌های غربی برای قلب واقعیت ماجرای روسیه-گرجستان که بگذریم، چه کسی است که نداند ماجرای درگیری نظامی روسیه در اوستای جنوبی هیچ شباهتی به حمله‌ی متجاوزانه‌ی آمریکا به عراق در سال 2003 ندارد و اصولا نباید این دو موضوع را با هم مقایسه کنیم. اما بد نیست محض کمی تفریح و فقط برای این‌که موضع قانونی و رسمی دولت آمریکا درباره‌ی «قوانین بین‌المللی» و «سازمان ملل» هم کمی روشن‌تر برایمان جا بیفتد نگاهی بیاندازیم به سخنان آقای جان بولتون– نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل در سال‌های 2005 و 2006- درباره‌ی اهمیت قوانین بین‌المللی:

اشتباه بزرگی است اگر ما کوچکترین اعتباری برای قوانین بین‌المللی قایل شویم. حتی اگر منافع کوتاه مدت ما چنین ایجاب کند، در دراز مدت کسانی که فکر می‌کنند قوانین بین‌المللی دارای کوچکترین معنایی هستند، همان‌هایی هستند که می‌خواهند آمریکا را تحت فشار قرار دهند.

ایشان در حضور دانشجویان درباره‌ی دوران دانشجوی‌اش در دانشگاه ییل می‌گوید:

وقتی این‌جا دانشجو بودم، هیچ واحد درسی در حقوق بین‌الملل نگرفتم. راستش را بخواهید فکر نمی‌کنم هیچ‌چیزی را از دست داده باشم.

اگر امروز ده طبقه از سازمان ملل خراب شود، کوچکترین فرقی نمی‌کند -- جان بولتون، نماینده‌ی وقت آمریکا در سازمان ملل

و دیدگاه ایشان درباره‌ی سازمان ملل:

چیزی به نام «سازمان ملل» وجود ندارد. فقط جامعه‌ی بین‌المللی است که تنها ابرقدرت جهان [آمریکا] می‌تواند آن را رهبری کند.

و باز هم دیدگاه ایشان درباره‌ی سازمان ملل:

سازمان ملل می‌تواند یک ابزار مفید برای اجرای سیاست‌‌ خارجی آمریکا باشد.

متوجه شدید برای رسیدن به مقام «نمایندگی آمریکا در سازمان ملل» باید چه جور موضع‌گیری‌هایی داشته باشید؟ قوانین بین‌المللی را رسما و علنا بی‌ارزش بدانید و سازمان ملل را هم در بهترین حالت ابزاری برای اجرای سیاست‌های آمریکا تلقی کنید. اگر از این حرف‌ها زیاد بزنید شما هم این شانس را خواهید داشت که روزی به مقام نمایندگی آمریکا در سازمان ملل نایل شوید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (29-08-2008)

روسیه در گرجستان بمب خوشه‌ای به کار برده است

لینکدونی بدون لینک:

  • کانون EOS 50D هم آمد، تنها چیز هیجان‌انگیزی که دارد امکان عکس‌ گرفتن در نورهای خیلی کم با ISO 12800 است!
  • می‌دونستید بیشتر از 85 درصد درآمد موزیلا (تولید کننده‌ی فایرفاکس) از قراردادی با گوگل می‌آید؟ فقط به ازای نمایش دادن موتور جستجوی گوگل به عنوان پیش‌فرض در فایرفاکس!

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سئوال روز: چرا دکترا نمی‌گیرد؟

از زمانی که داستان دکترای قلابی «یکی از حضرات» مطرح شده این سئوال از ذهنم خارج نمی‌شود، که چرا ایشان دکترایش را نمی‌گیرد که دهن همه‌ی مخالفان و مزاحمان را ببندد؟ مگر «رسم زمانه» این نیست که اول «آدمِ یک شغل» را انتخاب کنند و بعد قبای تحصیلات عالی بر تنش بپوشانند؟ پس چرا ایشان از این «رسم مرسوم زمانه» تبعیت نمی‌کند؟

همه می‌دانند که دانشگاه‌ها و موسسات بسیار معتبری در ایران وجود دارد که می‌توانند به سرعت و ظرف چند هفته، به بزرگانی که مقام و منصبشان تضمین شده و روزمه‌شان فقط یک مدرک دکترا کم دارد، «دکترای واقعی» (و نه لزوما افتخاری) بدهند. اگر ایشان سرش شلوغ است و فرصت کافی ندارد، باز هم مشکلی نیست، چون ایشان اولین نفری نیست که هم‌زمان هم سرش شلوغ است و هم به تحصیلات متعالی احتیاج دارد. دانشگاه‌های‌ مربوطه در این زمینه تسهیلات مطلوبی در اختیار دانش‌جویان نخبه‌ی خود قرار می‌دهند. اولا که احتیاجی به شرکت در کلاس‌ها نیست و امکان «حضور در کلاس‌ها به شیوه‌ی مدرن غیابی» هم وجود دارد، ثانیا دانشگاه‌های مربوطه مقالات نوشته شده توسط دیگران را هم قبول می‌کنند.

تنها کاری که ایشان باید انجام دهد، ثبت نام کردن است. حتی نام رشته هم مشخص است (یک رشته‌ی مدیریتی خیلی استراتژیک) و زحمت انتخاب رشته نیز وجود ندارد. برای «خودشانی‌ها» فقط نوشتن نام و نام خانوداگی و یک امضا کافی است.

پس این سئوال هنوز دارد توی ذهن من می‌چرخد، که چرا «ایشان» دست روی دست گذاشته‌ و این‌همه زخم زبان را تحمل می‌کند؟ واقعا چرا برای اخذ دکترایش همین امروز ثبت نام نمی‌کند؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (28-08-2008)

از این به بعد «لینک‌های روز» به یک عکس مرتبط با یکی از لینک‌ها مزین می‌شود.

1984 - کتابی که نه تنها کهنه نشده، که روز به روز تازه‌تر می‌شود

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک ذهنیت بسیار خطرناک

چند روز پیش در افغانستان یک فاجعه رخ داد. یک نمونه‌‌ از ده‌ها مورد جنایت‌ جنگی‌ای که هر روز در عراق و افغانستان اتفاق می‌افتد، اما این‌بار به خاطر مقیاس بزرگ و باورنکردنی‌اش از «دیوار بلند رسانه‌های آزاد» عبور کرده و به گوش من و شما رسیده است.

تیم اعزامی سازمان ملل «شواهد متقاعدکننده‌ای» یافته است که نشان می‌دهد 90 غیرنظامی (دست‌کم 60 نفر کودک زیر 15 سال، 15 زن و 15 مرد)  در حمله‌ی هوایی هفته‌ی گذشته نیروهای آمریکایی به روستای عزیز‌آباد استان هرات کشته‌ شده‌اند. این جماعت نگون‌بخت بی‌دفاع ظاهرا برای شرکت در مراسم چهلم یکی از بزرگان روستای خود جمع شده بودند.

AC-130U Spooky GunShip

کشتار توسط یک فروند هواپیمای AC-130U Spooky (در شمار مجهزترین، گران‌قیمت‌ترین و در عین‌حال مخوف‌ترین هواپیماهای موجود در زرادخانه‌ی ارتش آمریکا) انجام شد که مجهز به پیشرفته‌ترین تجهیزات گلوله‌باران هوایی با دقت بسیار بالاست. مسلما تا تحقیفات کاملی در این زمینه منتشر نشود معلوم نخواهد شد قربانیان دقیقا چطور کشته شده‌اند. اما با توجه به نوع سلاح‌های هواپیمای ذکر شده به نظر می‌رسد کشتار توسط آتش‌بار مسلسل‌های 25، 40 و 105 میلیمتری انجام شده‌ باشد، آن‌هم از فاصله‌ی نزدیک، چرا که مسلسل‌چی‌های داخل هواپیما نیاز به دید مستقیم دارند.

طرفداران قسم‌خورده‌ی امپراطور دست‌کم در این مورد خاص نمی‌توانند مدعی شوند که تلفات غیرنظامیان اجتناب‌ناپذیر یا غیرعمدی بوده. چرا که به نظر می‌رسد رگبار مسلسل به سوی جمعیت غیرنظامی از فاصله‌‌ی نزدیک و به صورت کاملا آگاهانه انجام شده است.

اما تردید نکنید «خرده نوچه‌های امپراطور» در سراسر جهان و همین‌طور همین ایران خودمان، دلایل کافی و بسیار تمیز و منطقی‌ای برای این جنایت جنگی آشکار پیدا خواهند کرد. دلایلی که مبتنی بر اصل ازلی و خدشه‌ناپذیر زیر است:

امپراطور آمریکا در هر جای جهان در حال جنگ با هر کسی که باشد محق است.

به این ترتیب لابد تردیدی نیست که:

  1. نیروهای آمریکایی در جستجوی تروریست‌ها و اعضای طالبان بوده‌اند و تقصیر از جانب خود طالبان بوده که نیروهای آمریکایی را فریب داده‌اند.
  2. نیروهای آمریکایی قصد نداشتند مردم را بکشند، تقصیر از جانب خود طالبان بوده که در دهکده و لابه‌لای صفوف کودکان پنهان شدند و هیچ چاره‌ای برای هواپیمای آمریکایی باقی نگذاشتند جز این‌که همه را قتل عام کند.
  3. اگر هم نیروهای آمریکایی برای مبارزه با تروریسم چند غیرنظامی را بکشند، اشکالی ندارد چون در کل هدفشان خیر است و برای رسیدن به هدف خیر، کشته شدن چند شهروند درجه‌ی دو از یک کشور درجه‌ی دو اهمیتی ندارد.
  4. کشتار غیرنظامیان توسط نیروهای آمریکایی «تلفات ناخواسته‌ی غیرنظامیان در اثر عملیات هوایی» نامیده می‌شود، نه این‌که خدای نکرده «قتل عام غیرنظامیان و جنایت جنگی».
  5. البته کشته شدن غیرنظامیان کار خوبی نیست و ما آن‌را محکوم می‌کنیم، اما چه می‌شود کرد، جنگ است دیگر و در آن نقل و نبات پخش نمی‌کنند.
  6. اگر آمریکایی‌ها نبودند، طالبان خیلی بیشتر از این‌ها از افغان‌ها می‌کشتند.
  7. آمریکایی‌ها می‌خواهند صلح و دموکراسی را برای مردم افغانستان ببرند، تقصیر از مردم افغانستان است که این مساله را درک نمی‌کنند.
  8. چرا حالا گیر دادی به افغانستان؟ افغانستان به ما چه؟
  9. از اولش هم معلوم بود تو طرفدار طالبان هستی!

فهرست بالا می‌تواند بلندتر از این باشد، شاید برخی از کامنت‌های همین پست کمک کند کامل‌ترش کنم.

خدمه‌ی هواپیمای AC-130U در حال خشاب‌گذاری توپ‌‌ها و مسلسل‌های هواپیما

خسته هستم و بعضی از خبرها هم خستگی‌ام را بیشتر می‌کنند. مرا با امپراطور کاری نیست چرا که بر اساس سازوکار خودش حرکت می‌کند و امثال من فقط می‌توانیم نظاره‌گرش باشیم یا کمی‌ آن‌را بشناسیم. چیزی که بیشتر روح آدم را می‌خورد، ذهنیت خطرناکی است که «بنگاه‌های تولید فرهنگ امپراطور» در ذهن و روح ما جا انداخته‌اند. ذهنیتی که بر اساس آن، دنیا را از نظرگاه امپراطور می‌بینیم، بی‌آن‌که متوجه باشیم این دیدگاه ازآن ما و برای ما نیست.

چرا این ذهنیت خطرناک است؟ چون ما خود از قربانیان امپراطور هستیم. خطرناک و چه بسا احمقانه است که به یک سیستم ضدبشری هولناک به عنوان منجی‌ بشریت نگاه کنیم و تک‌تک حرکات شیطانی‌اش را هم با همان فرمولی که خودش به ما تجویز کرده است توجیه کنیم.

باور کنید هم خطرناک است و هم احمقانه.

پی‌نوشت: بدون این‌که متوجه باشم امکان کامنت گذاری این پست را خاموش کرده بودم. این امکان الان باز شده است. با عرض پوزش از همه‌ی دوستان 🙂


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هزارتوی منطقی

در چند روز گذشته دو داستان عاشقانه‌ی واقعی از بچه‌های اینجا شنیده‌ام. در واقع شاید در میانه‌ی این بیابان دلشان خیلی پر بوده که برای من درددل کرده‌اند. فکر می‌کنم اگر در شهر یا یک محیط شلوغ بودیم شاید ترجیح می‌دادند این حرف‌ها را به دوستان صمیمی‌تری بزنند، اما اینجا گوش کم پیدا می‌شود و من هم انصافا گوش خوبی هستم!

سادگی

چیزی که در اینجا خیلی به چشمم می‌خورد -و برایم عجیب و باورنکردنی است- سادگی آدم‌ها و نگاه ساده و راحتی است که به اغلب مسائل دارند. موضوعاتی مانند کار یا ازدواج که برای کسانی مثل من به غایت پیچیده، حل‌ناشدنی و سرشار از علامت سوال و تردید هستند، برای آدم‌های اینجا آسان، طبیعی و بدیهی‌اند. آن‌قدر ساده به مسایل نگاه می‌کنند و شیوه‌ی حل مساله‌شان به قدری طبیعی-غریزی است که گاهی فکر می‌کنم کسانی مثل من بیمارگونه در ورطه‌ی پیچیدگی‌های ذهنی و پارادوکس‌های فلج کننده‌ افتاده‌ایم.

(س) جوانی است حدودا 27 ساله که ماجرای ازدواجش را اینطور آغاز کرد که همسرش در یک کافی‌نت کار می‌کرده و او هم روزی برای کاری به آن کافی‌نت رفته بوده است. از دخترک خوشش می‌آید، چند روزی او را تحت‌نظر می‌گیرد و ارتباطات و رفتارش را می‌سنجد و بعد هم به کمک دختر عمویش از او خواستگاری می‌کند.

(ع) جوانی است 26 ساله که ماجرای ازدواجش از یک گفتگوی تصادفی در اتوبوس شروع شده است…

از جزییات بگذریم که حدیث من چیز دیگری است. بدون اینکه بخواهم توانایی‌هایی را که انسان در زندگی فکری‌اش به دست می‌آورد کم‌ارزش تلقی کنم باید اعتراف کنم که فن زندگی در لایه‌های «غریزی–طبیعی» ما آدم‌ها نهفته است. شاید بتوانیم به کمک «درک پیچیدگی‌های واقعیت» و ایجاد یک «معماری ذهنی منسجم در شیوه‌ی نگرش و شناخت جهان پیرامون خود» به حرکت سیال این غریزه کمک کنیم طوری که حساس‌تر، بهتر و دقیق‌تر عمل کند؛ اما نمی‌توانیم و نباید «ذهن و همه‌ی توانایی تحلیل و ترکیب‌اش» را در برابر «طبیعت ساده و خطی» خود قرار دهیم.

هزارتویی خودساخته

طبیعت ما آدم‌ها آنقدر نیرومند و ریشه‌دار است که اگر ذهن را در مقابلش قرار دهیم بدون شک حاصل یک کابوس منطقی عظیم خواهد شد: هزارتویی از افکار و غرایز که صاحب اندیشه را در پیله‌ای بی‌منفذ اسیر خواهد کرد.

در میان این همه منحنی‌های چند بعدی و پیچیده که دور خود پیچیده‌ایم آیا جایی سر رشته‌ای را از کف نداده‌ایم؟ چه کسی می‌داند شاید آدم‌هایی که شاخک‌های طبیعی خود را بکر و سالم نگه داشته‌اند -حتی اگر به نظر کم‌اطلاع و عامی برسند- هنر زندگی کردن را -به صورت کاملا ناخودآگاه- بهتر می‌دانند و در نتیجه درک و حس بیشتری از زندگی‌شان دارند؟ نکند برخی از ما همان کلاغی باشیم که می‌خواست خرامیدن کبک را یاد بگیرد و راه رفتن خودش را هم فراموش کرد؟!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (25-08-2008)

  • یک لیوان چای داغ: پروفسور؟
    یک نمونه‌ی مثال‌زدنی و بسیار خواندنی که نشان می‌دهد چطور دیگر نمی‌شود در عصر ارتباطات «دروغ» تحویل مردم داد… حرفم را اصلاح می‌کنم، چطور می‌شود به راحتی دست دروغ‌گوها را با کمی زیرکی و چند تا گوگل کردن رو کرد.
  • غزه امروز نمایندگان صلح را در بردارد!
    قایق صلحی که دیروز توانست محاصره غزه را بشکند یکی از نشانه های خوبی است که به قدرت اجتماعی فعالین صلح اشاره کند. قدرتی که اگر دست به کار شود توان مقاومت را از هر دولتی می گیرد خواه که آن اسراییل باشد. فاجعه انسانی که در غزه و در پشت حصارهای اسراییل اتفاق می افتاد، باید به حرکتی اینچنین خود را نشان می داد که باور کنیم که همیشه دولتمردان نیستند که تاریخ را رقم می زنند.
  • تو چه می‌فروشی دخترک غم‌گین؟
    فرماندار شیراز گفته‌است که آواره‌ها و اتباع بیگانهء غیرمجاز، اغلب‌شان بیماری دارند، سل و وبا دارند، گفته‌است که این‌ها را باید «جمع‌آوری» کرد! مگر گوسفند است که باید «جمع‌‌آوری»شان کرد؟ این عکس،  عکس ِ یک «خانووووم» است، دختربچه است. شما دختربچه ندارید اصلا؟
  • گلستان ایران در آتش
    پس کجاست هواپیماهای اطفای حریق ؟! اکنون بیش از ۴ سال است که وعده این هواپیماها داده شده ولی هنوز آب از آب تکان نخورده است . آِیا باید همه جنگل های ایران در غرب و شمال کشور در اتش ندانم کاری بسوزند تا بالاخره کسی به فکر خرید این هواپیماها بیافتد؟
  • استاد حقوق دانشگاه استانفورد: یک یازده‌ سپتامبر اینترنتی در راه است
    دولت آمریکا در جستجوی بهانه (حادثه‌ای) است که به صورت بنیادی قوانین حاکم بر اینترنت را عوض کند، به گونه‌ای که امکان کنترل و اعمال محدودیت‌های گسترده‌ای روی وب ایجاد شود.
  • مدارک جنجالی جدید: سازمان سیا و دولت آمریکا رابطه‌ی صدام و القاعده را عمدا جعل کرده بودند
    کاش مرجع قدرتمند قانونی‌ای وجود داشت این‌ها را به جرم حمله‌ی متجاوزانه به عراق (جرمی به مراتب بزرگ‌تر از جنایت جنگی) محاکمه می‌کرد.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (24-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (22-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (21-08-2008)

  • 28 مرداد و اتفاقی که افتاد و نیفتاد
    شاید اگر شامگاه ۲۸ مرداد شامگاه متفاوتی بود، ما امروز در یک روز و روزگار به اساس متفاوتی (نه الزاما آن طور که دلمان می‌خواهد) زندگی می‌کردیم.
  • 29 درصد کاربران اینترنت از طریق آگهی‌هایی هرز (اسپم) خرید می‌کنند.
    یعنی حدودا از هر 3 نفر، یک نفر از طریق اسپم خرید می‌کند! وقتی وضعیت کاربرها این باشد چه انتظاری از فرستندگان اسپم داریم؟
  • سه مانع غول‌پیکر بر سر حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران
    تحلیل مواضع چین، روسیه و هند در قبال موضع‌گیری نظامی علیه ایران
  • قمار ایران بر سر گرجستان
    سکوت سیاسی ایران و حتی طفره رفتن روزنامه‌ها و رسانه‌های داخلی از ارائه‌ی تحلیل‌های عمیق که ممکن است باعث خشم روسیه شود، راه حل نیست. تنش‌های موجود در گرجستان می‌تواند به سرعت دامن‌گیر ایران شود، چه از طریق تسهیل حمله‌ی نظامی غرب به ایران و چه از طریق گسترش رویارویی مسکو-غرب به حوزه‌ی ایران.
  • محاصره‌ی دریایی ایران مصداق جنگ است.
    مانور دریایی عظیم آمریکا، انگلیس، برزیل و ایتالیا در اقیانوس اطلس شمالی و بنا بر اخبار غیررسمی ارسال همان ناوگان به خلیج‌فارس و دریای سرخ. آیا طرح محاصره‌ی دریایی ایران جدی‌تر شده؟
  • عملیات گوگرد: همه‌ی کشتی‌ها به سوی ایران
    مقاله‌ی تحقیقات جهانی درباره‌ی «لشگر‌کشی دریایی بزرگ آمریکا و متحدانش به خاورمیانه»، «مانور دریایی بزرگ اخیر در اقیانوس اطلس تحت عنوان عملیات گوگرد»، رابطه‌ی احتمالی «جنگ در گرجستان برای درگیر کردن روسیه»  با «طرح محاصره  و حمله به ایران» و … و … و …
  • زندگی در عراق از دید یک عراقی
    با وجودی که اخبار عراق را از طریق رسانه‌ها مرتب پی‌گیری می‌کردم، وقتی در سال 2007 وارد عراق شدم طوری شوکه شدم که نمی‌توانستم جلوی ریزش اشک‌هایم را بگیرم.  اوضاع واقعی عراق را فقط کسانی که در عراق زندگی می‌کنند می‌دانند.
  • چطور برادر بزرگ حرکت‌های ما را زیر نظر دارد؟
    یک جامعه‌ی مدرن امروزی مثل بریتانیا را در نظر بگیریم. به طور متوسط اطلاعات یک شهروند بریتانیایی، «460 بار در روز» در بانک‌های اطلاعاتی مختلف  ذخیره می‌شود: یعنی تقریبا 20 بار در ساعت، یا هر 3 دقیقه یک بار! این اطلاعات معمولا شامل موقعیت مکانی یا نوع فعالیتی که فرد انجام می‌دهد می‌شود. تصور این‌که روزی شخص یا گروهی بخواهد و بتواند از این اطلاعات سوءاستفاده کند دیوانه کننده است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آن سوی دیوار

دیوار برای این نیست که مانع عبور «تو» شود؛ دیوار قرار است مانع مزاحمت «دیگران» شود. یادت باشد دیوار فقط جلوی کسانی را که به اندازه‌ی کافی چیزی را نمی‌خواهند می‌گیرد.

هر وقت چیزی را خیلی خواستی و دیدی دورش دیواری کشیده شده، خوشحال شو. چرا که دیوار نشان می‌دهد «آن چیز» فقط برای تو آن‌جاست و نه برای دیگران. دیگرانی که حتی نمی‌توانند آن را ببینند، تو اما اگر به اندازه‌ی کافی مصمم باشی شاید بتوانی روزی از دیوار عبور کنی …

brick_wall
پشت این دیوار چیست؟

آخرین صحبت‌های دوستی نادیده را می‌خوانم که به خاطر بیماری چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست. ایده‌ی این نوشته‌ را مدیون او هستم. شاید بعدها معرفی‌اش کنم.


مشترک خوراک بامدادی شوید

کامل

فقط مطالب

فقط لینکدونی

بلاگفا، جراح و جلاد

موضوعات بسیاری برای نوشتن دارم که فرصت تحقیق و بررسی‌شان را ندارم و دوست هم ندارم نخوانده و ندانسته دست به کیبورد شوم (مثلا ماجرای تهاجم روسیه به گرجستان، اعدام تروریست یا وبلاگ‌نویس ایرانی‌، دکترای قلابی وزیر، المپیک پکن، وضعیت پرونده‌ی هسته‌ای ایران و جنجال اخیر بلاگفا).

شاید درباره‌ی همه‌ی این موارد سکوت کرده باشم،‌ اما دوست دارم چند خط درباره‌ی این‌ آخری بنویسم. نه به خاطر بلاگفا، که به خاطر احترام به ارزش نقد و حرمت منتقد. چرا که فکر می‌کنم بعضی از ما راه انتقاد را گم کرده‌ایم.

گاهی وقت‌ها مراجعه به اصول و اندکی تئوری ضروری است. اجازه دهید نگاهی کنیم به «تعریف انتقاد سازنده و انتقاد مخرب» و بعد هم کمی به خودمان نگاه کنیم.

انتقاد سازنده چیست؟
انتقاد سازنده ذهنیت و نگاه مشفقانه به سمت شخصی است که شایستگی مورد انتقاد واقع شدن را دارد. شخصی که انتقاد می‌کند دارای تجربه‌، استعداد، احترام یا دانش بیشتر در یک زمینه‌ی خاص است و همین‌طور از توانایی متقاعد کردن برخوردار است. او می‌خواهد باعث رشد و بالندگی طرف مقابل از لحاظ مادی، اخلاقی، عاطفی یا روحانی شود.

Constructive criticism

Constructive criticism is a compassionate attitude towards the person qualified for criticism. Having higher experience, gifts, respect, knowledge in specific field and being able to verbally convince at the same time, this person is intending to uplift the other person materially, morally, emotionally or spiritually.

انتقاد مخرب چیست؟

انتقاد مخرب به قصد آسیب رساندن، تحقیر کردن یا نابود کردنِ محصول، اعتبار، شهرت یا عزت نفس طرف مقابل (با شدت‌ها یا مدارج مختلف) انجام می‌شود. این عمل ممکن است تعمدی یا به صورت ناخواسته و از سر نادانی یا حماقت انجام شود. انتقاد مخرب ممکن است پشت ماسک انتقاد سازنده پنهان شود تا در حالی که آسیب می‌رساند بیشتر دردناک باشد. یکی از بهترین روش‌های محک زدن نیت واقعی یک منتقد این است که از او بخواهیم انتقادش را ثابت کند یا این‌که نشان دهد که می‌خواهد کمک کند یا این‌که اصولا نشان دهد قصد کمک کردن دارد. معمولا انتقاد مخرب از سوی کسانی انجام می‌گیرد که حسود و بی‌رحم هستند و در زمینه‌های که متعلق به آن‌ها نیست دست به قضاوت می‌زنند.
Destructive criticism
Destructive criticism is intended to harm someone, derogate and destroy someone’s creation, prestige, reputation and self-esteem on whatever level it might be. This may be done intentionally or out of sheer ignorance and foolishness. Hence the word destructive is used. In practical life destructive criticism may be disguised as constructive to be more painful while harming. Valid examination of intention of critic is when asked to prove, to help or to be somewhat useful at all. Often destructive criticism comes from persons who are envious, cruel and those who judges in fields which are not their own.

آیا بلاگفا را به طور سازنده نقد کرده‌ایم؟
وقتی به بعضی از نقدهایی که در طول چند سال گذشته درباره‌ی سرویس‌های ایرانی و به طور خاص بلاگفا نوشته شده‌اند نگاه می‌کنم، بوی تند و زننده‌ی انتقاد مخرب به مشامم می‌رسد. انگار برخی از دوستان می‌خواهند سر به تن بلاگفا نباشد، انگار بلاگفا یا سرویس‌دهندگان وطنی به جرم نانوشته‌ی کمبود امکانات و مواجهه با هزاران محدودیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و خطوط قرمز پنهان و آشکاری که در فضای جامعه‌ی ما موج می‌زند، در دادگاهی از جنس «من از محصولات مجهز غربی خوشم می‌آید پس می‌خواهم سر به تن هر آنچه وطنی است نباشد» محکوم شده‌اند.

جراح یا جلاد؟
مخاطب من دوستان عزیزی که همواره از اهالی ولایت دوست‌داشتنی انصاف و انتقاد سازنده بوده‌اند، نیست. بیشتر روی سخنم با دوستانی است که خواسته یا ناخواسته به ورطه‌ی انتقاد مخرب افتاده‌اند:
اگر بلاگفا را شایسته‌ی انتقاد خود می‌دانید،‌ آیا خوبتر، شایسته‌تر و زیباتر نخواهد بود اگر نقد خود را همچون تیغ شفابخش یک استاد جراح به کار برید و نه همچون دشنه‌ی پر از نفرت یک جلاد؟ قبل از این‌که زبان به نقد بگشاییم آیا بهتر نیست این سئوال اساسی را از خودمان بپرسیم که «آیا می‌خواهیم جراح باشیم؟» یا «دوست داریم جلاد باشیم؟»
نکته‌ی ضروری: قصد من دفاع کردن یا محکوم کردن بلاگفا نیست. دغدغه‌ی من فقط یک چیز است: منصف باشیم و نقد سازنده کنیم و از انتقاد مخرب پرهیز کنیم.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آقای کانالی

درب کمد لباس‌هایش را باز کرد و مجموعه‌ی ناقابلی به ارزش چند ده میلیون تومان (شاید هم چند صد) نمایان شد. در یک قسمت کت‌ها توی کاور قرار داشتند. این قسمت، کت‌های چهارفصل یا زمستانی بود. سمت راست حدود 7 یا 8 کت با رنگ‌های شادتر آویزان بودند که تابستانه بودند. با دقت به من توضیح داد که هر روز یکی از این کت‌ها را می‌پوشد و کت روشن‌تر متعلق به شنبه است، چون شنبه‌ها هوای تهران تمیزتر است و کت کمتر کثیف می‌شود.

آقای کانالی فقط لباس‌های کانالی ایتالیایی می‌پوشد
آقای کانالی فقط لباس‌های کانالی ایتالیایی می‌پوشد

بعد کت و شلوار نفیس مارک «کانالی»  (Canali) را که تازه خریده بود بیرون آورد. جنس‌اش «سوپر 180» بود، ریزبافت‌ترین پارچه‌ای که تا به حال پوشیده بود. می‌گفت کت‌های دیگرش همه سوپر 140 یا 120 هستند و این‌بار ولخرجی کرده، چون نتوانسته در برابر چنین پارچه‌ی لطیف و ظریفی مقاومت کند. به سطح نرم و نازک کت دست کشیدم. به نازکی یک پیراهن نسبتا ضخیم بود و بسیار نرم ولی نتوانستم فرقش را با کت‌های سوپر 120 تشخیص دهم. کت هنوز نو بود و اتیکت قیمت به تومان یک عدد 7 رقمی تکان دهنده بود. تاکید کرد که او همیشه کانالی می‌پوشد و خبرگان می‌دانند که میان کانالی دوخت ایتالیا و سایر مارک‌ها که تحت لیسانس در چین دوخته می‌شوند تفاوت از زمین تا آسمان است.

دقایقی بعد کت‌ها و لباس‌های بیشتری را بیرون آورده بود تا نشانم دهد: کمربندهای چرمی چندصدهزار تومانی Moreschi و Dolce Gabana که بسیاری از آن‌ها هنوز از جعبه‌هایشان بیرون نیامده بودند، پیراهن‌های ابریشمین ریزبافتی که حتی چشم‌های فروشنده‌ی مغازه‌ی شیک فروش «عالیجناب» در تهران هم از دیدنشان گرد شده بوده و پیراهن‌های کتان 120 هزار تومانی Versace و Ermengildo Zenga که لای هر کدام هم 3 یا 4 کراوات قرار داشت، کفش‌ها که حتما می‌بایست Moreschi می‌بودند و علامت سئوال بزرگی که در ذهن من می‌چرخید که چرا این کمربندها باید این‌قدر گران باشند؟

بدون تردید «آقای کانالی» می‌توانست هفته‌ها و ماه‌ها درباره‌ی انواع پارچه‌ و کت و شلوار صحبت کند. واضح بود علاقه‌ی عجیبی به این مقوله دارد.

آقای کانالی و اقتصاد آزاد

سر میز شام، «آقای کانالی» که پیوسته حرف می‌زد توضیح داد که هرگز در خانه‌اش از کولر اسپلیت استفاده نمی‌کند، چون برق سوبسید دارد و استفاده از برق ارزان در تهران ظلم به مردم فقیر است. بعد هم اضافه کرد که می‌داند به زودی یارانه‌ی برق قرار است حذف شود. دقیق متوجه نشدم بیشتر به کدام دلیل از نصب کردن کولر اسپلیت سر باز زده بود، عادلانه نبودنش یا گران بودنش؟

بعد «آقای کانالی» از فواید طرح جدید اقتصادی دولت گفت و تاکید کرد روزگاری نه چندان دور از منتقدان سرسخت رئیس‌جمهور بوده اما این طرح یک حرکت ملی شجاعانه است و وظیفه‌ی همه‌ی ما این است که از آن دفاع کنیم. وی توضیح داد حذف کامل سوبسیدها چگونه منجر به افزایش سرمایه‌گذاری در مناطق محروم کشور می‌شود و به بهتر شدن اوضاع همان آدم‌های بیچاره‌ای که هدف یارانه بوده‌اند کمک خواهد کرد. دقایقی بعد هم آقای کانالی داشت از حرکت بزرگ و تاریخی فروش 5 درصد سهام شرکت مخابرات ایران به بخش خصوصی می‌گفت و این‌که چه خوب خواهد شد اگر آن 95 درصد دیگر هم به بخش خصوصی واگذار شود.

ذهن‌های بزرگ مثل هم فکر می‌کنند.
شعار شرکت پوشاک Zenga: ذهن‌های بزرگ مثل هم فکر می‌کنند.

داشتم فکر می‌کردم و هنوز هم دارم به این موضوع فکر می‌کنم، که چرا «آقای کانالی» این‌قدر باید از خصوصی شدن اقتصاد و حذف کامل یارانه‌ها خوشحال شود؟ شاید «آقای کانالی» هم در این زمینه «مثل خیلی‌ها» فکر می‌کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی