سرخوشی

- چقدر عجله؟ چرا تند راه می‌روی؟

- دیر شده. تندتر راه برو. هوا تاریک می‌شود.

- دیر شده باشد خوب. تاریک شود خوب. چه فرق می‌کند، مگر چراغ قوه نداریم؟ مگر مهتاب در آسمان نیست؟

- بعدا حرف می‌زنیم. زودتر برویم. آسمان تاریک شده، هیچ‌گاه این‌قدر دیر نشده بود.

- دیر؟ دیر از چه چیز؟

- . . .

- جایی که قبلا بودیم تاریک بود. جایی که قرار است برسیم هم تاریک است. این‌جا هم تاریک است، همه جا تاریک است. اما انگار تو متوجه نیستی. خودمان را در این تقلای بی‌پایان خسته کنیم که به چه برسیم؟ بگذار سرخوش باشیم و اگر مبدا و مقصدی نداریم،‌ دست‌کم از راه لذت ببریم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

6 دیدگاه در سرخوشی

  1. هزاران نقطه می‌گه:

    عالی بود، پس قورباغه رو کی بزنیم به بدن؟ ;)

  2. مریم م می‌گه:

    نمیشود. یعنی همیشه نمیشود!
    بخصوص وقتی ددلاین پایان نامه ات تا آخر ماه باشد که اصلاً نمیشود! این پرنده ها منو یاد جاناتان انداخت!

  3. مریم م می‌گه:

    راستی سوای موضوعات و مسائلی که پیرامونشون می نویسی, به نظرم نثر روان و تمیز و نوع نگارش فرهیخته ات آدم را می کشاند همین جوری دنبال خودش!

  4. نگاه می‌گه:

    موافقم!!

  5. bamdadi می‌گه:

    @ هزاران نقطه:
    :) من که از صبح تا شب کارم قورباغه خوردن برادر!

  6. صندوقک می‌گه:

    خیلی جالب بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s