در ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه و بیست و شش ثانیه

درست در ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه و بیست و شش ثانیه‌ی بامداد یک روز تابستانی

در ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه و بیست و شش ثانیه‌ی بامداد یک روز تابستانی، یک اتفاق رخ داد. اتفاقی که می‌تواند این لحظه‌ی بی‌اهمیت و پیش‌پا‌افتاده را از تمامی لحظه‌های بی‌اهمیت و پیش‌پا‌افتاد‌ه‌ی دیگر متمایز کند و آن‌را به لحظه‌ای ماندگار در تاریخ تبدیل کند.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پی‌نوشت: جوهر عکس ماندگار کردن لحظه است. این نوشته تاکید بر جوهر عکس است. این لحظه ماندگار شده است، چون من از آن عکس گرفته‌ام. اتفاقی که لحظه‌ای به نام «ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه و بیست و شش ثانیه‌ی بامداد» را ماندگار کرد، همان کلیک خوردن شاتر دوربین توسط دست‌های من است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

16 دیدگاه در در ساعت چهار و بیست و چهار دقیقه و بیست و شش ثانیه

  1. aMiN می‌گه:

    چه اتفاقی؟!

  2. صندوقک می‌گه:

    چی شده؟ چقدر سخت!

  3. رضا.ب می‌گه:

    مطلبی است در تصدیق چند مطلب قبل.
    و همچنین آموزش درس خواندن ساعت به فارسی.

  4. حامد می‌گه:

    جالب بود

  5. محمد می‌گه:

    مهم نيست!
    (پس چرا كامنت گذاشتم!؟)

  6. مریم مهتدی می‌گه:

    تولدتون مبارک احیاناً؟

  7. Mohsen می‌گه:

    Happy Birthday

  8. میرکا می‌گه:

    تولدت مبارک بچه فنی ، انشاالله در ساعت 4 و 24 دقیقه و 26 ثانیه بعد از ظهر پای سفره عقد بشینی و بعدش یک وبلاگ بزنی به اسم دم غروب
    دی

  9. Merisol می‌گه:

    :)

  10. صادق می‌گه:

    و اگه روز و ماه و سالش رو هم می گفتی، تکرارناشدنی میشد.

  11. yasetti می‌گه:

    چه ظریف وهنرمندانه یادواری کردید .نه !! که آموزاندید.
    آفرین بر شما.

  12. پیمان می‌گه:

    اگه اشتباه نکنم تازگی دایی جان ناپلئون رو دیدی,بعد این سوژه خلق شده!!
    شاید هم خبرهایی از همان دست اتفاق افتاده!!؟

  13. raoros می‌گه:

    عکس زیباییه! فرق عکسهای شما با بقیه اینه که هدف متفاوتی دارید :)

  14. سروش می‌گه:

    تازگی ها به کشیدن پیپ علاقه پیدا نکردی؟

  15. اين امورات مربوط به زايش را چه زيبا توصيف كردي….

    زاده شدي انگار درست است؟ (پس مبارك است. كمي نوشيدني ميزنيم به سلامتي جناب بامدادي)
    پيامدش ميشود اين صدا:
    دينگ دينگ دينگ (صداي برخورد جام هاي شيشه اي به هم)

    يك وبلاگ هم بايد به نظرم به نام عكاسي آزاد (با تقليد از وبلاگ كيبرد آزاد) ساخته شود… و شما مديريت آن را به دست بگيريد…

    بنده كه متاسفانه هرگاه اين اسلحه پنهان را در بين جوامع (مردم شهرمان را ميگويم) رو ميكنم به شدت مردم هراسناك شده و هركس به گوشه اي پناه ميبرد كه توسط لنز من شكار نشود. انگار در ايران سوژه ها آرام نيستند.

    پس تو در آنسوي مرزها به راحتي تيك تيك عكس بينداز و يادي از عكاسان وطني ات كن كه سوژه ها را هراسناك دنبال ميكنند…

    (بگذريم بيش از اين ادعاست. خوش باشي)

  16. bamdadi می‌گه:

    @ برير حسيني سعادت:

    نه متولد نشدم. لحظه برای این‌که ماندگار شود حتما نباید لحظه‌ی تولد کسی باشد. لحظه‌هایی بسا کم اهمیت‌تر و بی‌ارزش‌تر را هم می‌توان با عکاسی ماندگار کرد.

    این است گوهر عکس.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s