کفش‌هایم تنها نیستند

می‌خواهم بروم
می‌خواهم
گوشه‌های این حباب را خوب بگردم
می‌خواهم هستیام را به این کفشهای منتظر
و به این چشمهای پر از نگاه ببخشم

می‌خواهم بروم، بروم، بروم
در کوچههای آفریقا
در دهکدههای آمازون
دنبال دوست بگردم
در کافههای بندر شب مست شوم
و با اولین شکوفهای که صدایم می‌زند برقصم

می‌خواهم بروم
بی هیچ حادثه و جنجال
از این سرداب پر از سکوت
از این سکوت پر از مرداب
از این پنجرههای پر از حسرت
از این حسرتهای بی پنجره

میروم، میروم، میروم
فرصتی برای تردید نمانده است
فرصتی برای اندوه نمانده است

دریاهای جنوب پر از شراب‌اند
ماهیهای شرق چشمهای بادامی دارند
عجیب نیست که این پرنده به زبان من حرف میزند؟

کشتیهای لنگر بادبان
ساحلهای دخترکان آفتاب
افقهای بزرگ اقیانوس
کدام قایق مرا به این جزیره میبرد؟

صدای مرغان دریایی در اتاق میآید
شعرم پر از دریا و نمک شده است
دلفینها با خورشید بازی میکنند
اینجا پر از همه چیز است

من و لبهایم با هم آواز میخوانیم
من و دستهایم با هم کار میکنیم
برای نخستین بار کفشهایم تنها نیستند.

.

.

.

بامدادی/.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (22-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی