کفش‌هایم تنها نیستند

می‌خواهم بروم
می‌خواهم
گوشه‌های این حباب را خوب بگردم
می‌خواهم هستیام را به این کفشهای منتظر
و به این چشمهای پر از نگاه ببخشم

می‌خواهم بروم، بروم، بروم
در کوچههای آفریقا
در دهکدههای آمازون
دنبال دوست بگردم
در کافههای بندر شب مست شوم
و با اولین شکوفهای که صدایم می‌زند برقصم

می‌خواهم بروم
بی هیچ حادثه و جنجال
از این سرداب پر از سکوت
از این سکوت پر از مرداب
از این پنجرههای پر از حسرت
از این حسرتهای بی پنجره

میروم، میروم، میروم
فرصتی برای تردید نمانده است
فرصتی برای اندوه نمانده است

دریاهای جنوب پر از شراب‌اند
ماهیهای شرق چشمهای بادامی دارند
عجیب نیست که این پرنده به زبان من حرف میزند؟

کشتیهای لنگر بادبان
ساحلهای دخترکان آفتاب
افقهای بزرگ اقیانوس
کدام قایق مرا به این جزیره میبرد؟

صدای مرغان دریایی در اتاق میآید
شعرم پر از دریا و نمک شده است
دلفینها با خورشید بازی میکنند
اینجا پر از همه چیز است

من و لبهایم با هم آواز میخوانیم
من و دستهایم با هم کار میکنیم
برای نخستین بار کفشهایم تنها نیستند.

.

.

.

بامدادی/.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

5 دیدگاه در کفش‌هایم تنها نیستند

  1. تنها ترین می‌گه:

    WOW!

  2. panthea می‌گه:

    *باران بهاری
    پر آب می‌کند
    لانه‌ی کبوتر را

    کبوتر به تماشای بهار رفته است…*

    چقدر شعر ِ دلنشینی بود.

  3. صندوقک می‌گه:

    بسیار زیبا بود نمی دانم چرا یاد پشت دریاها شهریست سهراب افتادم .

  4. با سلام
    به خاطر مطالب زيباتون واقعا ممنون . بنده چند ماهي هست كه مطالب شما را مي خوانم بسيار خواندني اند .
    موفق باشيد .

  5. nillgoonn می‌گه:

    خيلي زيبا بود
    ياد كفشاي كتوني كه با شتاب مي بستيم و از خونه تا مدرسه رو باهاشون پرواز مي كرديم به خير

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s