خانه > سفر و سفرنامه, عکاسی > صحرا: اکستریم کلوزآپ

صحرا: اکستریم کلوزآپ

بیشتر عکس‌هایی که از صحرا و شن‌های روان دیده‌ام، صحرا را از نمای دور یا نسبتا با فاصله نشان می‌دهند. یعنی تاکید روی کلیت نمای صحرا یا تپه‌ ماهورهای شنی و به قولی «اندام صحرا» دارند. به ذهنم رسید که این‌بار فاصله‌ام را با صحرا کم کنم، طوری که به جای این‌که خطوط عمومی اندامش را نشان دهم، بر شیارها و بافت چهره‌اش تمرکز کنم.

عکس‌ها ترتیب معینی ندارند، در قید و بند نام‌گذاری هم نبوده‌ام ولی برای این‌که زیر عکس‌ها خالی نباشد، گزیده‌هایی از یک شاعر بزرگ -که توصیف‌هایش از کویر را خیلی دوست دارم- آورده‌ام. زیر باقی عکس‌ها را هم با گزیده‌هایی از یک مسافر کوچک پر کرده‌ام.

_MG_8818

اولین چیزی که در صحرا به ذهن مسافر می‌رسد این است: « تنهایی در صحرا خطرناک است».

_MG_8834

شهریار کوچولو درآمد که: -آدم‌ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خرده احساس تنهایی می‌کند.
مار گفت: -پیش آدم‌ها هم احساس تنهایی می‌کنی.

_MG_8828

مثل امواج دریا. اما دریایی از ماسه و سنگ …

_MG_8821

چیزی که صحرا را زیبا می‌کند، این است که جایی «چاهی» را پنهان کرده است.

_MG_8836

شهریار کوچولو با ادب پرسید: -آدم‌ها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده‌بود. این بود که گفت: -آدم‌ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان. منتها خدا می‌داند کجا می‌شود پیداشان کرد. باد این‌ور و آن‌ور می‌بَرَدشان؛ نه این که ریشه ندارند؟ بی‌ریشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.

_MG_8811

چیزی که در کویر خیلی به چشم می‌آید، حس آزادی است. هر طرف که دلت بخواهد می‌توانی بروی. انگار همه‌ی راه‌ها برایت باز است!

_MG_8808

منظور شما از «آزاد کردن انسان چیست؟». شما نمی‌توانید کسی که در صحرا زندگی می‌کند ولی یک زندگی فاقد احساس گیاهی دارد را آزاد کنید. آزادی معنا ندارد، مگر حق اختیار کسی که راهش رو به سوی چیزی باز می‌کند. چنین فردی را شما وقتی می‌توانید آزاد کنید که به او مفهوم تشنگی را بیاموزانید و این‌که چگونه می‌توان یک مسیر معین را طی کرد تا به چاه رسید. فقط در این صورت است که او مسیرش را که مجموعه‌ای از انتخاب‌های معنی‌دار است آغاز می‌کند. شما نمی‌توانید یک سنگ را آزاد کنید، اگر جاذبه‌ای وجود نداشته باشد. بدون جاذبه، سنگی که از جایگاهش جدا شده به کجا خواهد رفت؟

_MG_8817

مثل یک آبشار. اما آبشاری از شن و حرارت …

_MG_8807

گفتم: – چه خانه باشد چه ستاره، چه کویر، چیزی که اسباب زیبایی‌اش می‌شود نامریی است!

_MG_8815

وقتی به شن‌های کویر  نگاه می‌کنید، سکوت عمیقی را که تا صدها کیلومتر گسترده شده و فقط صدای کلیک دوربین آن را می‌شکند مجسم کنید.

_MG_8812

خنده‌ی او برای من به چشمه‌ای در دلِ کویر می‌مانست.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
  1. آگوست 23, 2008 در 10:56 ب.ظ. | #1

    عکس ها خیلی خوبن، با شرح عکس ها موافق نیستم اما عکس ها خیلی گویا و خوبن، دستت درد نکنه.

  2. آگوست 24, 2008 در 4:18 ق.ظ. | #2

    چه عکسایی … خیلی جالبن .. جالب تر از اونا نوشته هاشونن … با اون بی ریشگی انسانا خیلی حال کردم . دارم فکر می کنم چقدر تو صحرا بودن سخته … خیلی آدم تنهاست !

  3. آگوست 24, 2008 در 5:06 ق.ظ. | #3

    چقدر زیبا بودند آقای بامدادی. هرگز صحرا را اینگونه ندیده بودم.

  4. آگوست 24, 2008 در 9:23 ق.ظ. | #4

    كوير دوست داشتني است و امن ، اگر بدانيم كه چطور با آن كنار بياييم…
    تصاوير فوق‌العاده‌اي بود! شما يك هنرمنديد … زيبايي را به زيبايي نمايش داديد…

  5. آگوست 24, 2008 در 2:57 ب.ظ. | #5

    فوق‌العاده بودن پسر، فوق‌العاده!

  6. مبینا
    آگوست 24, 2008 در 3:36 ب.ظ. | #6

    دست شما دردنکنه بامدادی عزیز. خیلی زیباست، بخصوص نوشته های انتخابی تان…کاش همیشه وقتی فاصله ها کم می شوندزیبایی ها خودشان را نشان بدهند.

  7. آگوست 24, 2008 در 6:50 ب.ظ. | #7

    خیلی خیلی قشنگ بود. در عکس‌های یک چیز نظرم را جلب کرد: یک نظم کوچک در یک بی‌نظمی بزرگ.

  8. آگوست 24, 2008 در 7:14 ب.ظ. | #8

    عکس اولی خیلی زیباست. عجب جایی بوده و عجب عکسی شده.

  9. nillgoonn
    آگوست 24, 2008 در 9:17 ب.ظ. | #9

    تا بود گرفتار اون كلمه فرش بودم، حالا كويرم بهش اضافه شد.

    كاش حرارت شنها رو هم مثل موج زدنشون توي باد و آسمون آبي بي لك ابر ميشد عكاسي كرد.

  10. آگوست 25, 2008 در 3:47 ق.ظ. | #10

    چقدر عکسها زیبا هستند و چه متنهای زیبایی برای آنها انتخاب شده است. کویر جایی عجیب است

  11. yasetti
    آگوست 25, 2008 در 10:22 ق.ظ. | #11

    سلام:
    آفرین بر دیدگان زیبایی یاب تان.
    زیبا وشادزی.

  12. آگوست 25, 2008 در 6:57 ب.ظ. | #12

    احسنت بامدادي جان. زيبا بود…

    مرحبا بر لنز دوربين ات و آن كس كه دست به دوربين است.

    البته صحرا هميشه براي من جلوه از درد و تنهائي و غربت و… بوده!!! سخته تحملش.

    من حتي روي دسكتاپ ويندوز هم عكسي از صحرا نميگذارم.

    مبادا كه احساس تنهائي بهم دست بده!!

    ولي فضاي سبز و محيط زيست رو شديدا خوشم مياد…

    راستي عكس ها براي من با سرعت اينترنت زپرتي ام بسيار كند ظاهر ميشن. كاش ميتونستم اي دي اس ال داشتم و با سرعت ماهواره اي عكسها رو تماشا ميكردم.

  13. آگوست 25, 2008 در 6:58 ب.ظ. | #13

    راستي اين لينك هاي روزانه كه بخش جديدي است و به تازگي راه انداخته ايد عاليست… (مفيد است يعني به روايتي ديگر).

  14. هومن
    آگوست 26, 2008 در 10:35 ق.ظ. | #14

    به نظر من این عکسها بیشتر از اینکه صحرا را نشون بده
    نقاشی باد را نمایش میدهند.

  15. آگوست 28, 2008 در 9:22 ق.ظ. | #15

    @ هومن:

    نقاشی باد. ترکیب جالبی بود.

  16. آگوست 28, 2008 در 6:46 ب.ظ. | #16

    سلام
    خیلی لذت بردم.واقعا ممنون
    موفق باشین

  17. آزاده
    ژانویه 18, 2009 در 2:56 ب.ظ. | #17

    با اینکه تجربه رفتن و بودن در کویر و رمل ها رو داشتم، ولی این عکسا فوق العادن، خیلی فوق العاده !!!! همه ی اون حس هایی که تو کویر داشتم دوباره زنده شدن!! یه دست مریزاد جانانه!!! کلی هیجان زده شدم!!.. من عاشق طبیعتم.
    —————————————————————————
    بامدادی: خوشحالم که خوشت اومده :)

  1. آگوست 25, 2008 در 12:51 ب.ظ. | #1