سپیدی آزاردهنده‌

سپیدی کاغذ چشم‌هایش را می‌زد. با خود گفت شاید بتواند اندکی از این تیزی آزاردهنده بکاهد. دست‌هایش را لغزاند و پوست لطیف کاغذ را خراشی داد. تراوشی گرم و آرام مثل شکوفه‌ای سراسر پیکر کاغذ را در بر گرفت و قلم به خون کاغذ آغشته شد. رشته‌های باریک و بلند سرخ از این میانه کشیده شدند و اندک‌اندک سایه روشن صورتی رنگی در مرزهای شکوفه جان گرفت. چند ساقه و برگ به آن افزود و زمینه‌ی ملایم آبی رنگی به کل طرح پاشید.

جای خالی امضا را در گوشه‌ی سمت راست و پایین با اندکی از عطر همیشگی‌اش پر کرد. پاکتی برداشت و طرح را که هنوز گرم و زنده بود به آدرسی که فقط خودش می‌دانست فرستاد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی