خانه > زندگی, شخصی > دوست‌تر دارم که بپرسند

دوست‌تر دارم که بپرسند

کنجکاوی خود برای شناختن من را در این پرسش‌ها خلاصه می‌کند:

  1. چند سال دارم؟
  2. درآمدم چند دلار است؟
  3. ماشینم مدل چه سالی است؟
  4. خانه‌ام کجای شهر است؟
  5. مدرک تحصیلی‌ام چیست؟
  6. مدل دوربین‌ام چیست و آن‌را چند خریده‌ام؟
  7. دین و مذهبم چیست؟
  8. برنامه‌ام برای آینده چیست؟

ولی من دوست‌تر دارم که بخواهد بداند:

  1. چقدر مسئولیت‌پذیر هستم.
  2. دلارها را چطور و از چه راهی بدست می‌آورم.
  3. چطور در جاده‌ها و خیابان‌ها رانندگی می‌کنم.
  4. در گلدان‌های کنار پنجره چه گل‌هایی کاشته‌ام.
  5. چقدر قوای تحلیل و شعورم رشد کرده است.
  6. دنیا را چگونه می‌بینم و چگونه می‌توان دنیا را دقیق‌تر دید.
  7. در جهان‌بینی شخصی‌ام چقدر به انسان بودن بها می‌دهم.
  8. چه رویاهایی در سر دارم.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

  1. تنها ترین
    سپتامبر 10, 2008 در 8:48 ب.ظ. | #1

    روزگار غریبیست !!!! معیار های زندگی عوض شده نافرم :| سوالای دسته دوم سوالایی که میترسم……. بپرسم تو این روزگار غریبه امروز… !
    محشره این پست !!!! شدیدا حرف دل گفتی برادر!

  2. چهار ستاره مانده به صبح
    سپتامبر 10, 2008 در 9:13 ب.ظ. | #2

    یادتان می‌آید؟ شازده کوچولو هم درد مشابهی داشت. آدم‌بزرگ‌ها بیشتر این‌مدلی‌اند. تنها اعداد و ارقام را درک می‌کنند و بس.
    یاد آن دیدگاه‌تان افتادم درباره‌ی جهان‌بینی و آمارگیرهای کمانگیر …

  3. سپتامبر 10, 2008 در 9:21 ب.ظ. | #3

    انتظاراتی داریا در کل از زندگی…

  4. سپتامبر 10, 2008 در 9:45 ب.ظ. | #4

    تاکید رو کامنت mychamber

  5. سپتامبر 10, 2008 در 9:54 ب.ظ. | #5

    تیتر پیشنهادی
    پرسش در باب معیارهای یک همسر ایده آل

  6. سپتامبر 10, 2008 در 10:56 ب.ظ. | #6

    سوال اول رو هر ایرانی باید از خودش بپرسه و توجیه هم نکنه.

  7. سپتامبر 11, 2008 در 1:07 ق.ظ. | #7

    یک فرق این دو دسته سوال این است که پاسخ به سوال‌های دسته‌ی دوم نه تنها صداقت شما را می‌طلبد (که دسته‌ی اول هم می‌طلبند) بلکه پاسخ شما به شدت به برداشتِ شخصی‌ی خودتان از خود ربط دارد. پاسخ این سوال‌ها کاملا شخصی است و ممکن است شخص دیگر با شما در آن هم‌عقیده نباشد و هیچ مرجع بیرونی‌ای هم برای حل اختلاف وجود ندارد.
    من ترجیح می‌دهم پاسخ همه‌ی آن سوال‌های دسته‌ی دوم را با سوال‌هایی غیرمستقیم و با مشاهده‌ی گفتار و کردارتان به دست بیاورم.

  8. سپتامبر 11, 2008 در 5:56 ق.ظ. | #8

    با سولوژن موافقم

  9. سپتامبر 11, 2008 در 6:08 ق.ظ. | #9

    @ سولوژن:

    سولوژن عزیز، من که منظورم این نبود که از من مستقیما سئوال کنند و من پاسخ دهم. مسلما پاسخ به سئوالات دسته‌ی دوم را من قرار نیست بدهم، ناظر بیرونی این سئوالات را پاسخ می‌دهم اگر اصولا این سئوالات برایش مهم باشند. من گفتم «دوست‌تر دارم که بخواهند بدانند» که من چه کیفیت‌هایی دارم و این کنجکاوی به شناختن کیفیت‌های من برایم ارزش دارد.

  10. سپتامبر 11, 2008 در 7:11 ق.ظ. | #10

    بله، راست می‌گویید.

  11. سپتامبر 11, 2008 در 7:58 ق.ظ. | #11

    من فکر می کننم پاسخ سوالات دوم رو خیلی ها می دونن.خوب شما اصلن تو وبلاگتون بیشتر در مورد دیدتون به دنیا و اتفاقات روزمره می نویسید طبیعیه که افراد حالا بخوان بدونن پشت این شخصیتی که از سوالهای دوم برای خودشون ساختن چه آدم حقیقی زندگی می کنه.من خودم وقتی وبلاگی رو مدتی می خونم یه جورایی طرف رو مدل می کنم.شاید براش قیافه هم در نظر میگیرم و می تونم حدس هم بزنم مثلن نظرش در مورد فلان اتفاق جدیدی که رخ داده چی می تونه باشه یا با توجه به تحلیل هایی که می کنه چه چیز هایی براش ارزشمنده و …. اما اگر در مورده زندگی شخصیش کنجکاو باشم خوب توی وبلاگش خیلی نمی تونم جوا سوالاتمو بگیرم :دی

  12. سپتامبر 11, 2008 در 8:57 ق.ظ. | #12

    اینقدر زیبا بود که نتونستم تشکر نکنم. خیلی ممنون آقای بامدادی عزیز

  13. سپتامبر 11, 2008 در 9:21 ق.ظ. | #13

    کلا فضولی در سطح شغل اصلی ملت است ..

    دوست هم ندارن بدانند چی دوست داری ..

    سوالهای فراموش شده .. ممنون حرف دل بود

  14. سپتامبر 11, 2008 در 9:45 ق.ظ. | #14

    خوب شما در پاسخ، هر دو تاشونو بگو!

  15. عليرضا
    سپتامبر 13, 2008 در 5:30 ق.ظ. | #15

    آقاي بامدادي! من يه مدلشو قبلا تقريبا پرسيدم.
    پرسيدم كه اولا شما كه ميگين در شرايط سخت كار ميكنين و پول در ميارين، چطور وبلاگ نويسي هم ميكنين؟
    ثانيا پرسيدم كه شما كه اينقدر دلتون براي ملل مظلوم دنيا ميسوزه و دل هم مسوزونه چرا لطف نميكنين و بجاي سفرهاي پر خرج اروپاييتون، پول اونا رو به همون ملل فقير و بيچاره بدين تا ما هم از شما درس بگيريم؟
    تازه ميتونين داوطلبانه برين همون كشورها و تو خيريه ها هم كار كنين؟ ديگه خونتون از خون آمريكايي ها و اروپايي هايي كه از بطن رفاه و آسايش و امنيت پا ميشن ميان عراق و افغانستان و سومالي كه رايگان كار خيريه بكنن، رنگين تر كه نيست؟ تااااازه شما از اونا نسبت به همين ملل مظلوم و ستمديده نزديكتر هم هستين. هرچي باشه شما برادر ديني اونا هستين و مثل اونا تو خاورميانه زندگي ميكنين. چه دليلي داره كه يك غير مسلمون از ينگه دنيا پاشه بياد و به برادر خواهر ديني شما كمك كنه وقتي شما ها هستين؟
    ارادتمند
    عليرضا

  16. سپتامبر 13, 2008 در 6:56 ق.ظ. | #16

    @ عليرضا:

    پاسخ سوال اول: شرایط کاری سختی دارم، به این معنا که از شهر و دیار دور هستم و بعضا حجم کار یا استرس هم زیاد روی من هست. ولی این‌طور نیست که اصلا هیچ فرصتی برای مطالعه، وب‌گردی یا وبلاگ نوشتن نداشته باشم. از این فرصت‌ها بسته به شرایط معمولا برام پیش میاد.

    پاسخ سئوال دوم: البته ضرورتی به پاسخ دادن به سئوال شما رو نمی‌بینم. اما چون خیلی براتون مهمه و دو بار تا به حال همین سئوال رو تکرار کردین یه اشاره‌ای می‌کنم. این شیوه‌ی برخورد شما با حرف‌های من اصطلاحا «ترور شخصیت» یا «مغالطعه‌ حمله‌ی شخصی» هست. یعنی شما به جای این‌که به حرف‌های من کار داشته باشید، شخصیت من یا زندگی من رو مورد هجوم قرار می‌دهید. پاسخ مغالطه نمی‌تونه حرف منطقی باشه. من هم پاسخ شما را با همون مغالطه می‌دم:

    هر وقت شما که طرفدار آمریکا هستی، رفتی و توی ارتش آمریکا یا ارتش‌های مزدور وابسته به آمریکا به عنوان نیروی روزمزد مشغول به کار شدی، برگرد بیا و از این کامنت‌ها برای من بگذار. اون‌وقت می‌تونیم بدون مغالطه با هم گفتگوی منطقی کنیم.

  17. عليرضا
    سپتامبر 14, 2008 در 10:35 ق.ظ. | #17

    آقاي بامدادي! من اصلا قصد ترور شخصيت هيج كسي رو ندارم و اينو صادقانه ميگم، چه باور بكنيد و چه باور نكنيد.
    كسي كاري به زندگي شخصي شما نداره. اگه به اين گير دادم كه مثلا چرا اينقدر مسافرت خارج ميرين يا چطوره كه كارتون سخته و در جاي دوري هست ولي هميشه بوقتش وبلاگتون هم براهه، به اين خاطره كه خود شما به اين مطالب در وبلاگتون اشاره كردين و به اينها جنبه عمومي دادين.
    من فقط قصدم اينه كه به همه و حتي خودم بگم كه ماهايي (از نظر گرامري غلطه!) كه اينگونه از باورهامون دفاع شفاهي ميكنيم، تا چه حد حاضريم براش از ماديات هم خرج بكنيم؟ خوب آخه از معنويات هرچي خرج كنيم، تموم نميشه، ولي از ماديات (جان و پول و رفاه و …) چرا.
    و اما بايد يك مرحبا و احسنت و دستتون درد نكنه واقعا گرم و صميمي به شما بگم بابت سوالي كه پرسيدين.
    برعكس اينكه شما به سوال من صفت مغالطه دادين، من اين سوال شما رو تحسين ميكنم.
    دوست عزيز! عضويت در ارتش آمريكا به هر نحوي از انحا (جداي از جاسوسان محلي منطقه جنگ) نياز به داشتن حداقل گرين كارت آمريكا داره. ميتونين اينو از سايت Go Army جويا بشين. متاسفانه من بعد از سالها حتي تو گرفتن ويزاي شنگن هم به مشكل بر خوردم، چون به اندازه كافي ثروتمند نيستم و دولتي هم نيستم چه برسه به ويزاي آمريكا.
    ولي اگه شما توانايي اينو دارين كه به نحوي منو در همون جا استخدام كنين و يا در اين راه كمكم كنين، از لطف شما شديدا استقبال ميكنم “بدون اينكه” بگم در همين حين شما هم براي اثبات حسن نيتتون بهمراه من بايد به عراق بيايين و من تو ارتش باشم و شما در حال كمك به مردم و نهايتا ببينيم كي در راه هدفش كم مياره.
    جبهه اي كه من طرفشو گرفتم نه حاضره پولي از من قبول كنه و نه اجازه ميده كه عضوش باشم و حتي به خاطر ايراني بودن هم قانونا نميتونم حتي به سازمانهاي حمايتي سربازانش پولي بدم! خوب اينجوري دوست دارن، داشته باشن ولي افرادي كه شما داعيه حمايتشونو دارين به تك تك يك دلاري و يك يوروئي هايي كه در مسافرتهاتون خرج ميكنن نياز دارن و اينا ميتونه جونشونو نجات ميده، باهاش آب و دارو و لباس بخرن و سرپناهشونو تعمير كنن. اينا برادران و خواهران ديني شما هستن و مطمئن باشين دعاهاشون در حق شما برآورده ميشه و همونطور كه در كتب ديني نوشته شده صدها برابر آنچه كه انفاق كردين و بدست ميارين.
    كجاي حرف من مغالطه هست دوست عزيز و متفكر من؟

  18. سپتامبر 16, 2008 در 6:32 ق.ظ. | #18

    خب چون به شكل مستعار مينويسي و وبلاگ نويس شناخته شده اي هستي، اين كجكاوي ها طبيعتا پيش مياد. البته من چند وقت پيش تقريبا به صورت افاقي هويت اصلي تو رو توي اينترنت (مثلا فيس بوك واقعيت) ديدم و البته ديدم تو هم يه نفر هستي مثل ميليون ها نفر ديگه با خصوصيات خاص :)

  1. سپتامبر 10, 2008 در 10:43 ب.ظ. | #1
  2. آوریل 9, 2009 در 4:01 ب.ظ. | #2