من انسان‌هایی دیده‌ام، من لباس‌هایی دیده‌ام

ایاصوفیا میهمانانش را غافل‌گیر می‌کند.

ورود به مسجد عظیم ایاصوفیا بلافاصله غافل‌گیرت می‌کند. نه به خاطر بزرگی و عظمت بنا و نه به خاطر انبوه توریست‌های دوربین به دست. به خاطر جمله‌ای که درست در آستانه‌ی ورود به تو می‌گوید (نفهمیدم از کیست):

من انسان‌های بی‌شماری دیده‌ام که لباس بر تن نداشتند.

من لباس‌های بی‌شماری دیده‌ام که انسانی در خود نداشتند.

به خودت می‌گویی خواندن همین جملات در این محیط بس، که سفر هزاران کیلومتری‌ات عالی و سودمند بوده باشد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اولین روزهای مدرسه‌ی یک سرباز خوشبخت

وقتی 7 سالم شد فهمیدم که در شمار کودکان خوشبخت کره‌ی زمین هستم، چون امکانش را داشتم که مدرسه بروم. بله من در شمار کودکان خوشبخت کره‌ی زمین بودم، چون خانواده‌ام امکانش را داشتند که برای من کیف و لباس بخرند تا اولین روزهای مدرسه را با شوق بیشتری شروع کنم.

من خوشبخت بودم. من خوشبخت بودم.

مدرسه اما با رویاهای من متفاوت بود. مدرسه‌ی ما درخت و گلدان نداشت. کلاس‌ها کوچک و کم نور بود. دیوارهایش بلند بود. نیمکت‌ها کوچک و سفت بودند. ساعت‌های کلاس طولانی بود. معلم مهربان نبود. راستش را بخواهید من از مدرسه می‌ترسیدم. اما مجبور بودم بروم.

از همه عذاب‌آورتر مراسم صبح‌گاه بود. صبح‌ها بدون استثنا باید در صف‌های طولانی می‌ایستادیم و در مراسم کسل‌کننده، خسته کننده و بعضا ترسناک صبح‌گاه شرکت می‌کردیم. من صبح‌گاه‌ها را دوست نداشتم، اما آن روزها فکر می‌کردم لابد مشکل از من است که این مراسم جذاب و مهم را دوست ندارم. لابد من خوب نیستم.

صف‌های طولانی صبح‌گاه. ناظم از جلونظام‌های پی‌درپی می‌داد. پشت سر هم. یک بار، دوبار، سه بار، ده بار. خوشش می‌آمد. گاه قبل از خبردار گفتن، طولش می‌داد. می‌آمد میان صف‌ها قدم می‌زد. با نگاه یک فاتح، یک بزرگ، یک عقاب به ما نگاه می‌کرد. دست‌هایم خسته می‌شدند، اما فکر می‌کردم لابد گناه از من است که خوب نیستم. ناظم طولش می‌داد. گاه با خط‌کش‌اش روی شانه‌های دانش‌‌آموزی می‌زد، چون دست‌اش خسته شده بود و تکیه‌اش داده بود روی شانه‌ی نفر جلویی. جرمی غیرقابل بخشش‌ البته. حتما زیاد محکم نمی‌زد، اما من آن‌روزها می‌ترسیدم. وحشت می‌کردم از این چشم‌ها، از این همه ابهت و از این همه قدرت و آن خط‌کش دردناک. ناظم به نظم علاقه داشت. نظم، نظم، نظم. و لابد ما خوب نبودیم.

به خاطراتم مراجعه می‌کنم: صبح‌گاه‌های طولانی، صبح‌گاه‌های طولانی، صبح‌گاه‌های طولانی، پاهای خسته، دست‌های خسته، چشم‌های مضطرب، دیوارهای بلند، حیاطی که درخت و باغچه نداشت.

صبح‌گاه‌ها طولانی بود. دقیقه‌های اول کیف‌ نوی مدرسه‌ام را که خیلی دوست‌ش داشتم روی کولم نگاه می‌داشتم، اما کم‌کم خسته می‌شدم، با اکراه کیفم را می‌گذاشتم‌ روی زمین. کیف خاکی می‌شد، دلم می‌سوخت. کیف مثل من بود، کیف هم خوب نبود. من هم خوب نبودم. دلم برای خودم می‌سوخت.

صبح‌گاه ادامه داشت. ناظم صحبت می‌کرد. می‌گفت که بی‌نظمی را تحمل نخواهد کرد، ‌ادب خواهد کرد، ‌نمره‌ی انضباط، احضار والدین به مدرسه،‌ بی‌انضباطی، دیر آمدن، پرونده، اخراج، با دست آب خوردن، دویدن توی زنگ تفریح…

سرم گیج می‌رفت. دست‌هایم خسته شده بود. ناظم پشت بلندگو فریاد می‌زد. احساس می‌کردم خوب نیستم. حتما من مقصر بودم.

مدیر هم به نوبه‌ی خود برنامه داشت. باز هم از جلو نظام. یک دقیقه، دو دقیقه، دست‌ها باید صاف می‌بود، حق نداشتیم روی شانه‌های نفر جلویی بگذاریم. بی‌نظمی می‌شد، خط‌کش می‌خوردیم، باید همین‌طور صاف دست‌ها را نگاه می‌داشتیم. پنج دقیقه؟ نمی‌دانم، اما دست‌هایم از خستگی بی‌حس می‌شد.

سرکلاس درس، معلم‌های اخمو یادم می‌آیند. معلم‌های بی‌حوصله. الان می‌دانم لابد هزارجور گرفتاری داشتند. شاید روغن کوپنی و سهمیه‌ی برنج را دیر اعلام کرده بودند. شاید جنگ آواره‌شان کرده بود و مجبور شده بودند در شهر دیگری زندگی کنند. آن موقع نمی‌دانستم، درکی از چیز‌ها نداشتم. از معلم‌ها می‌ترسیدم، از خودم بدم می‌آمد. حتما مشکل از من بود. من خوب نبودم.

آن روزها من نمی‌دانستم «از جلو نظام» یعنی چه. فکر می‌کردم چیزی است مربوط به مدرسه‌ها. مدرسه همین بوده و هست و خواهد بود. سال‌ها بعد اما فهمیدم «از جلو نظام» نوعی دستور نظامی است. ما مدرسه نرفتیم، ما در یک پادگان کوچک درس خواندیم. ما «سربازکودک» بودیم. ما بچه‌های نسل جنگ بودیم.

من از مدرسه می‌ترسیدم. اما مجبور بودم بروم. سرباز بودم آخر، یک «سربازکودک» نه چندان خوب. باید خوب یاد می‌گرفتم به خط بایستم، ساعت‌های طولانی. باید یاد می‌گرفتم «منظم» باشم و از «خط‌کش» بترسم. باید ترسیدن از ««ناظم»» را یاد می‌گرفتم. باید یاد می‌گرفتم ««خوب»» باشم.

من خوب نبودم. از خودم بدم می‌آمد. احساس می‌کردم مقصر هستم. دست‌هایم خسته می‌شد موقع از جلو نظام گرفتن. پاهایم سست می‌شدند از خستگی. من خوب نبودم. من خوب نبوم. من خوب نبودم.

بله، تردیدی نیست که ««من»» خوب نبودم، من سرباز‌ خوشبخت خوبی نبودم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

گرامی‌داشت آسیب‌دیدگان با جشن جنگ فرق می‌کند

با تقارنی شگفت‌انگیز، سالروز آغاز جنگ ایران و عراق مصادف شده است با «روز جهانی صلح» و «روز جهانی آلزایمر». آیا این شوخی تاریخ است؟ آیا این دژاووی یک کابوس‌ طاعونی است؟

اگر «فراموش نکرده باشم» آلزایمر بیماری فراموشی است. نکند «ما» فراموش کرده‌ایم «روزهای آژیر قرمز و اضطراب و موشک‌ و بمباران هوایی» را؟ نکند ما در روز جهانی صلح، فاجعه‌ای را که بر این مردم گذشت «فراموش کرده‌ایم».

آیا در روز جهانی صلح و روز جهانی الزایمر، آسیب‌دیدگان جنگ را فراموش کرده‌ایم؟

جشن جنگ یا گرامی‌داشت آسیب‌دیدگان؟

متاسفانه من در ایران نیستم، ولی می‌توانم تصور کنم رسانه‌های داخلی و دولتی ایران «سالروز آغاز جنگ ایران و عراق» یا دقیق‌تر بگویم «تجاوز نظامی عراق به ایران» را با حالتی از شکوه و غرور «جشن» می‌گیرند. فقط می‌توانم بگویم متاسفم.

من با دوست خوبم خانم‌ «سمیه توحیدلو»‌ موافق هستم، البته صرف‌نظر از عنوان نوشته‌ی ایشان که اگر من بودم، به جای کلمه‌ی «بزرگ‌داشت»، کلمه‌ی جشن را انتخاب می‌کردم: «شروع جنگ خانمان‌برانداز، جشن گرفتن ندارد» :

(نقل قول از همان مطلب سمیه توحیدلو، جملات داخل براکت از من است)

گوشه‌ی تلویزیون هم گلی برای یادبود و بزرگداشت جنگ کاشته اند. راستش یک چیز را نمی‌فهمم. در کجای دنیا شروع یک جنگ خانمان برانداز جشن و پایکوبی دارد؟  [گرامی‌داشت ولی می‌گیرند] چرا بزرگداشت های ما از این جنگ و حتی خاطره‌خوانی‌هایمان را گذاشته ایم شروع این جنگ؟ [چون آسان‌تر است، چون انگار مجبور نیستیم پاسخ‌گوی قربانیان و آسیب‌دیدگان میلیونی جنگ باشیم، جنگی که معلوم نیست چرا این همه طول کشید؟] مگر شروع جنگ عزیز است؟ [بله سمیه جان، شروع جنگ برای کسانی که حاکمیت خود را به کمک آن تثبیت کردند عزیز است] مگر شروع جنگ آن هم حمله یک متجاوز و آن همه مشکلات آغازین روزهای جنگ باید با افتخار بازگو شود؟ [چرا نشود؟ وقتی صرف‌نظر از میلیون‌ها آسیب‌دیده‌ی جسمی و روانی، غرور و افتخار برای «بعضی‌ها» به همراه داشته است] یادآوری این روز به عنوان روزی که صلح از میان رفت، خوب است. ‌[اما یادمان نمی‌آید، الزایمر گرفته‌ایم آخر، سمیه جان] اما جشن و بزرگداشت های همه ساله در این روز کمی جای سوال دارد!

تاریخ نشان داده که همیشه گروه‌های حاکم بر جامعه، با کوبیدن بر طبل وطن‌پرستی و خاک‌پرستی سعی در تهییج احساسات گروه‌های مردمی به سمت و سوی مورد تمایل‌شان داشته‌اند. متاسفانه گاه احساس می‌کنم این مساله در ایران ما از خیلی از نقاط دیگر جهان پررنگ‌تر است.

فقط می‌توانم بگویم متاسفم. متاسفم از این سوءاستفاده‌ی دائمی از احساسات مردم، از این حکایت تکراری تاریخ که مکرر می‌شود و باز مکرر می‌شود و انگار باز هم ما فراموشی گرفته‌ایم و باز هم فراموشی گرفته‌ایم و باز هم فراموشی گرفته‌ایم…


چند نوشته‌ی دیگر در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

تحریم‌های جدید‌ آمریکا:هدف صنایع کشور

این پست نوشته‌ی دوست خوبم «چشم‌هایی که فکر می‌کنند» است که در بامدادی منتشر می‌شود. با سپاس فراوان از او که قبول کرد در این‌ رابطه مطلب کوتاهی بنویسد.

تحریم‌های مالی و تجاری موثر همیشه از طریق طرف‌های بالادست و دارای قدرت‌های انحصاری و «شبه کارتل» صورت می‌گیرد و تا قبل از رسیدن به چنین جایگاهی در بازار، اصولا «تحریم کردن» موضوعیت یا تاثیرگذاری ندارد.

در منظر خرد، شرکتی مانند «شرکت ملی نفت ایران» در بازار محدود داخلی، توانایی این را دارد که هر یک از شرکت‌های پیمانکاری داخلی طرف قراردادش را به خاطر کوتاهی از انجام تعهدات درج شده در متن قرارداد تنبیه کند. به عنوان مثال شرکت نفت می‌تواند نام پیمان‌کار متخلف را در «فهرست سیاه» قرار دهد و از انعقاد قراردادهای بعدی با آن شرکت جلوگیری کند. در صورتی که پیمان‌کار به دادگاه‌های صالحه شکایت برد و دادگاه حکم مثبت به نفع او صادر کند، امکان «رفع اثر» از او وجود دارد. اما با توجه به انحصاری بودن بازار داخلی صنعت نفت و انرژی، شرکتی که نامش (حتی برای مدت کوتاهی) در فهرست سیاه شرکت نفت درج شده باشد و «انگ خورده» باشد تا وقتی که بتواند تغییر نام یا فعالیت داده و حایز امتیاز لازم برای این‌که در زمره‌ی پیمان‌کاران با صلاحیت صنعت نفت قرار گیرد، فرصت زیادی از دست خواهد داد و در نتیجه احتمالا از هستی ساقط می‌شود.

آمریکا شرکت‌های صاایران، صنایع الکترونیک شیراز، صنایع مخابرات ایران و چند شرکت دیگر را هم به فهرست اضافه کرد.

آمریکا شرکت‌های صاایران، صنایع الکترونیک شیراز، صنایع مخابرات ایران و چند شرکت دیگر را تحریم کرد.

از نگاه کلان‌تر، تحریم‌های اقتصادی و مالی آمریکا نیز (با اندکی تفاوت) همان محتوا را در بردارد، یعنی کشوری که از سوی آمریکا تحریم شود، در حیطه‌هایی که وابسته‌ به بازارهای انحصاری یا فن‌آوریهای انحصاری است به راحتی ضربه‌پذیر خواهد بود و تا وقتی که بتواند استراتژی تقابلی مناسب اتخاذ کند، بایستی تاوان سنگینی بابت تحریم‌ها بپردازد.

در صنعت نفت و گاز و انرژی، به جز بحث نیروی انسانی و بخش‌هایی مانند ابنیه و بعضی سازه‌های فرایندی نسبتا ابتدایی، انحصار فن‌آوری در اختیار کشور آمریکا و هم پیمانان آن است که برای چنین روزهایی به کار می‌آیند و به راحتی یک مشتری بالقوه مانند ایران را با کوچکترین اشاره‌ی برادر بزرگ‌تر کنار می‌گذارند. حتی کمپانی‌هایی مانند توتال که امروز عمده‌ی سود ناشی از سرمایه‌گذاری را در ایران به جیب زده‌اند به راحتی به اردوی برادر بزرگ‌تر خواهند پیوست.

چند روز پیش خزانه‌داری آمریکا  6 شرکت ایرانی وابسته به «صنایع نظامی ایران» را در فهرست تحریم‌های یک جانبه‌ی آمریکا قرار داد. شرکت‌های «صنایع الکترونیک ایران یا صاایران»، «صنایع الکترونیک شیراز»، «صنایع مخابرات ایران» و … نیز در شمار شرکت‌های تحریم شده هستند.

اگر چه شاید در نگاه اول واضح نباشد و به نظر برسد که تحریم این شرکت‌ها فقط محدودیت‌هایی برای صنایع نظامی ایجاد می‌کند، اما این تحریم‌ها، عملا حوزه‌ی تاثیر تحریم‌های آمریکا را به صنایع داخلی و بازارهای داخلی ایران می‌کشاند. این شرکت‌ها معمولا به جز فرایندهای عملیاتی خودشان، تامین‌کننده‌ی بسیاری از خدمات «فنی- مهندسی» برای بخش‌های مختلف صنعت نیز هستند (بعضا حتی نقش کلیدی دارند). به عنوان نمونه در بحث «کالیبراسیون ادوات و ابزاردقیق» مرجع اصلی در ایران شرکت «صاایران» است که پس از تعمیرات اساسی یا دوره‌های بازرسی بایستی با صدور گواهی‌نامه‌های اعتبار کالیبراسیون، مجوز راه‌اندازی یا ادامه‌ی‌ کار بسیاری از صنایع را صادر سازد. بدون تامین قطعات دستگاه‌های تست و آزمون صحت کالیبراسیون این شرکت، عملا بخش بزرگی از صنایع کشور نخواهند توانست مطابق استانداردهای تثبیت شده‌ی صنعتی به کار خود ادامه دهند و در نتیجه‌ به تدریج وادار به توقف همکاری خود با صنایع بین‌المللی (حتی آن‌ها که ایران را تحریم نکرده‌اند) خواهند شد.

به دنبال تحریم‌‌های پی‌درپی به ظاهر بی‌اهمیت ولی در واقع «زیربنایی و دامن‌گیر» متاسفانه باید منتظر تبعات بسیار ناگوارتری باشیم. البته به نظر می‌رسد به اعتقاد ««برخی»» از ««مسئولان رده‌ی بالای کشور»»، این تحریم‌ها هیچ تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: ریشه‌ی تضاد آمریکا و روسیه در کجاست

این نوشته، دومین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

در قسمت اول نگاه استراتژیک با عنوان «روسیه به مثابه یک قلب تپنده» دیدیم که کشور روسیه به لحاظ تاریخی برای حفظ امنیت خود مانند قلبی تپنده رفتار می‌کند: در دوران قدرت باز می‌شود و کشورها و منطقه‌های مجاورش با می‌بلعد و در دوران ضعف، این مناطق را از دست می‌دهد.

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به ریشه‌ی تضاد میان آمریکا و روسیه و روش‌هایی که آمریکا (و دیگران) برای کنترل روسیه در پیش گرفته‌اند.

آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای

کشورهای همسایه‌ی روسیه، مسکو را دوست ندارند. درک این واقعیت، با توجه به سیاست امنیتی روسیه (ایجاد لایه‌ی حایل از طریق کنترل کشورهای نزدیک) که با گرایش این کشور به توسعه همراه است و همین‌‌طور سیاست داخلی روسیه که مبتنی بر ایجاد ترس و ترور است (برای جلوگیری از قدرت گرفتن گروه‌های متنوع و گسترده‌ی اقلیت) چندان دشوار نیست.

بخش بزرگی از تاریخ غرب پیرامون تشکیل یا تحول ائتلاف‌های (coalitions) مختلف برای کنترل کردن «نقاط ضعف امنیتی»‌ روسیه شکل گرفته است.

به طور خاص درباره‌ی «ایالات متحده‌ی آمریکا»، ریشه‌ی این موضوع به مساله‌ی «کنترل قاره‌ای» باز می‌گردد. آمریکا تنها کشوری در جهان است که عملا «یک قاره‌‌ی کامل» را به صورت موثر تحت کنترل خود دارد. در این قاره‌، مکزیک و کانادا بسیار محتاط هستند (به خاطر حساب بردن از آمریکا)  و استقلال عمل اندکی دارند. (البته کشور استرالیا نیز یک قاره‌ی کامل را کنترل می‌کند، اما با توجه به این‌که حدود 85 درصد خاک این کشور غیرقابل استفاده است، شاید از لحاظ جغرافیایی دقیق‌تر باشد که استرالیا را نه یک قاره‌، که مجمع‌الجزایری که با پل‌هایی طولانی به هم متصل شده‌، تلقی کنیم.) این واقعیت، امتیاز بزرگی برای ایالات متحده محسوب می‌شود. نه تنها این کشور دارای بازار داخلی عظیمی است، بلکه توانایی این را دارد که بدون هراس از «حمله‌ از پشت سر» در نقاط دوردست اعمال قدرت کند. نیروهای آمریکایی می‌توانند تقریبا با تمام توان در عملیات تهاجمی شرکت کنند، در حالی که سایر رقبای اوراسیایی (Eurasia) «ایالات متحده»، همواره باید بخش قابل توجهی از نیروهای خود را صرف محافظت در برابر هجوم همسایه‌هایشان کنند.

تنها چیزی که ممکن است برتری «کنترل قاره‌ای» (و امنیت) ایالات متحده‌ی آمریکا را تهدید کند، ظهور یک «قدرت همبسته‌ی» (hegemon) اوراسیایی‌ است. در طول 60 سال گذشته، روسیه (یا شوروی) تنها پیکره‌ای بوده است که امکان این را داشته که به چنین قدرتی تبدیل شود؛ البته به خاطر پهنه‌ی جغرافیایی خود.

استراتژی آمریکا برای مواجهه (یا پیشگیری)‌ از ظهور چنین قدرتی ساده است: «حبس‌سازی» (containment) یا ایجاد شبکه‌ای از متحدان برای جلوگیری از نفوذ و توسعه‌ی سیاسی، اقتصادی یا نظامی روسیه. واضح‌ترین مصداق این استراتژی ناتو (NATO) است، اما سیاست تفکیک یا فاصله‌اندازی میان روسیه و چین (Sino-Soviet split) شاید پیچیده‌ترین مصداقش باشد.

سیاست «حبس‌سازی» ایجاب می‌کند که آمریکا با هر گام روسیه برای خروج از «حبس» مقابله کند: آمریکا این‌کار را با تشکیل ائتلاف‌های جدید (new coalitions) در نقاطی که روسیه قصد گسترش دارد، انجام می‌دهد. جنگ کره یا ویتنام – هر دو متعلق به حساس‌ترین و بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ آمریکا – مصداق‌های چنین استراتژی‌ای بوده‌اند. «حمایت هوایی از برلین» (Berlin Airlift) یا حمایت از شبه‌نظامیان اسلام‌گرا در افغانستان (که بعدها تبدیل به القاعده‌ شدند) نیز از نمونه‌های همین استراتژی آمریکا در برابر تلاش روسیه برای خروج از «حبس» بوده‌اند.

همانطور که قبلا دیدیم، روسیه مانند یک قلب تپنده عمل می‌کند که در مواقع قدرت تمایل به باز شدن (بلعیدن منطقه‌های مجاور) دارد. جنگ اخیر در گرجستان به سادگی نشانه‌ی اولین تلاش‌های «روسیه‌ی در حال ظهور» برای «باز شدن‌» و گسترش ناحیه‌ی حایل امنیتی (security buffer) پیرامون خود و طبق ذهنیت کرملین، خروج از پیله‌ای که قدرت‌های دیگر بعد از جنگ سرد به دور روسیه بافته‌اند، محسوب می‌شود.

در برابر این حرکت روسیه‌، آمریکایی‌ها (و دیگران) درست همان‌گونه که در زمان جنگ سرد رفتار کردند، عمل خواهند کرد: تشکیل ائتلاف‌های جدید به منظور جلوگیری از گسترش روسیه. در اروپا، دغدغه‌ی اصلی، نگاه داشتن «آلمان» در جبهه‌ی ائتلاف و همین‌طور حفظ همبستگی ناتو است. در منطقه‌ی قفقاز، آمریکا باید ماهرانه اتحادش با ترکیه را مدیریت کند و روش‌هایی برای درگیر شدن با ایران بیابد. در چین و ژاپن، مسلما همکاری‌های امنیتی،‌ اولیت بالاتری نسبت به تضاد‌های اقتصادی خواهد داشت.

روسیه و ایالات متحده برای نفوذ یا سلطه در همه‌ی این مناطق (اروپا، قفقاز، چین و ژاپن) تلاش خواهند کرد، چون این مناطق خطوط مرزی روسیه را تشکیل می‌دهند. از این دیدگاه این مناطق بسیار آشنا به نظر می‌رسند، چرا که «منطقه‌های مجاور مرزی روسیه» بیش از 300 سال است که «منطقه‌های مجاور مرزی روسیه»‌ هستند. تک‌تک نواحی درگیری تاریخی روسیه (بالتیک، اتریش، اوکراین، صربستان، ترکیه،‌ آسیای مرکزی، مغولستان) مجددا در داستان ما ظهور  خواهند کرد. آری چنین است بافت تاریخ: قدرت‌های بزرگ همواره در جستجوی ایجاد برتری استراتژیک در منطقه‌های مشابهی بوده‌اند، هستند و خواهند بود.

آمریکا تنها کشوری در جهان است که یک قاره‌ی کامل را به طور موثری کنترل می‌کند. تنها چیزی که این برتری را ممکن است به خطر بیاندازد ظهور یک قدرت بزرگ ارواسیایی مانند روسیه است.

ایالات متحده‌ی آمریکا تنها کشوری در جهان است که یک قاره‌ی کامل را به طور موثر کنترل می‌کند. تنها عاملی که ممکن است این برتری را به خطر بیاندازد ظهور یک قدرت بزرگ اوراسیایی است.


با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: تلاش روسیه برای ظهور

قصد دارم مجموعه‌ای از پست‌ها به عنوان «نگاه استراتژیک» را شروع کنم و به تدریج بنویسم. سعی می‌کنم قسمت‌ها کوتاه باشند تا راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

به عنوان اولین سری، شروع می‌کنم به نقل قول کردن از بعضی مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

روسیه به مثابه یک قلب تپنده

روسیه تلاش می‌کند کنترل و نفوذی را که در دوران «جنگ‌ سرد» بر کشورهای نزدیک مرزهایش داشت دوباره به دست بیاورد. این مساله فقط یک نوستالژی ساده نیست، بلکه یک عکس‌العمل کاملا منطقی و قابل پیش‌بینی است. روسیه، مرزهایی که به سادگی قابل تمایز یا قابل دفاع باشند ندارد. روسیه هیچ‌ پناه‌گاهی برای عقب‌نشینی ندارد. تنها امنیتی که روس‌ها می‌شناسند، ایجاد منطقه‌های «حایل» (buffer) پیرامون روسیه است. این منطقه‌ها معمولا در لحظات بحرانی تاریخ از دست می‌روند.

راه‌ دیگر برای روسیه این است که به دولت‌های دیگر اعتماد کند که کاری به کارش نداشته باشند. اما با توجه به تاریخ «اشغال شدن‌های روسیه»، از حمله‌ی لشگر مغول‌ها گرفته تا حملات فرانسه‌ی ناپلئونی یا آلمان هیتلری، درک علت گرایش روس‌ها به سیاست‌های فعالانه‌تر چندان دشوار نیست.

بنا به آن‌چه گفته شد، کشور روسیه تمایل دارد مانند یک «قلب تپنده» باز و جمع شود: در زمان‌های قدرت مناطق نزدیک را ببلعد و در مواقع ضعف این نواحی را از دست دهد.

بر خلاف آن‌چه غربی‌ها می‌پندارند، روسیه یک سیستم  ملت-دولت نیست، روسیه همواره یک امپراطوری چندقومی بوده است، سرشار از اقلیت‌های غیرروس (یا حتی غیر ارتودکس). کنترل این اقلیت‌های متنوع و گسترده و جلوگیری از آسیب‌رسانی‌ آن‌ها به قدرت مرکزی، نیازمند سیستم‌های امنیت داخلی و بازوی جاسوسی نیرومند است، بنابراین می‌رسیم به چکا (Cheka)، کاگ‌ب (KGB) و اف‌اس‌بی (FSB).

کشور روسیه تمایل دارد مانند یک «قلب تپنده» باز و جمع شود


با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی