لینک‌های روز: سوسیالیسم برای ثروتمندان

  • حسین فهمیده و سمند تازه اش « هزاران نقطه
    بسیار تلخ، مهم و خواندنی
  • « سوسیالیسم» برای ثروتمندان و قمارخانه وال استریت – نئولیبرال‌ها اگر پاسخی دارند لطفا بدهند
    بر همکاران نئو لیبرال که درگذر این سالها اندر مزایای کارآئی بازار کم یقه درانی نکرده بودند، نمی دانم چه رفته است که در برابر این موج تازه «سوسیالیسم برای ثروتمندان» چیزی نمی گویند و شکوه ای نمی کنند! تو گوئی که کارآئی نظام بازار فقط درمواقعی است که همه چیز بروفق مراد می گذرد و برخلاف وعده هائی که می دهند، شرایطی فراهم می شود که زیان های بخش خصوصی باید به زیان مالیات دهندگان «اجتماعی» شود. این گونه که از قرائن پیداست، در این جا « مداخله دولت» نه فقط بد نیست که حتی ضروری هم شده است. اگر حرفم را قبول ندارید یک بار دیگر به فرمایشات آقای بوش، و رئیس بانک مرکزی و وزیر خرانه داری امریکا و حتی گوردن براون نخست وزیر انگلیس و حتی دیوید کامرون رهبر حزب محافظه کاران گوش بدهید تا صحت عرایض بنده برای شما روشن شود. عبرت آموز است آن موقع که اوضاع به نظر دلچسب می آمد، دولت آقای بوش از مالیات ها می کاست. که خبر داریم، بخش عمده این بذل و بخشش ها نصیب یک درصد ثروتمندان شد. وحالا که این « قمارخانه وال استریت» به گل نشسته است، هزینه اش را می خواهند بین همگان سرشکن کنند! سوسیالیسم برای ثروتمندان از این بهتر!
  • ای کاش «تروی دیویس» قرار بود در ایران اعدام شود
    سناریو برایتان آشنا نیست؟ آیا قصه همانی نیست که ما در ایران از آن می‌نالیم؟ آیا صحنه نمایش همان جامعه لیبرال دمکراتی نیست که برایش مبارزه می‌کنیم؟ خیلی به اینکه چند گروه سیاسی و حقوق‌بشری با تمام قدرتشان بتوانند اعدام دیویس را متوقف کنند امیدوار نیستم. با‌این‌حال یک نکته بسیار جالب است. اگر دیویس در ایران اعدام می‌شد هزار رادیو و تلویزیون گزارشش را مخابره کرده ‌بودند و این در حالی است که دیشب در پنل [آمریکا] همه داشتند فکر می‌کنند چه‌کنند که توجه رادیوی محلی را جذب کنند. دنیای غریبی است!
  • به وبلاگ ديرتش‌باد رای دهید
    «دیر تش باد» توانست به جمع ۱۱ وبلاگ برتر پنجمین دوره رقابت های مسابقه وبلاگ نوسی دویچه وله آلمان راه یابد. دیر تش‌باد تنها وبلاگ فارسی است که توانسته به جمع بهترین وبلاگ‌ها را یابد.
  • برنامه سینماهای تهران
  • هر شهروند یک خبرنگار است
    مقاله‌ی رسانک درباره‌ی پتانسیل‌های رسانه‌های اجتماعی در حال ظهور و مفهوم روزنامه‌نگاری شهروندی
  • توضیحات ضروری داور درباره مسابقه وبلاگی دویچه وله | امشاسپندان
    نوشته‌ای از زبان یکی از داوران جهت آشنایی با مسابقه‌ی وبلاگی دویچه‌وله، شیوه‌ی داوری و وبلاگ‌های فارسی نامزد شده

سوسیالیسم خوب است، اگر و تنها اگر به سود خوک‌های چاق تمام شود

تا هیچ روزنه‌ای به جز کتاب باقی نماند

تهران، خیابان سهروردی: آقای کتاب‌فروش با دقت و آرامشی ستودنی کتاب‌ها را دانه به دانه و ستون به ستون می‌چیند تا هیچ «روزنه‌ای» به جز کتاب باقی نماند.

هانسل و گرتل را یادتان هست؟ دختر و پسری که در جنگل به خانه‌ی سراسر شکلاتی جادوگری پناه جستند. حالا که رویاپردازی مجاز است، من هم دلم می‌خواهد توی همان جنگل یک کلبه‌ داشته باشم که همه چیزش از کتاب باشد. دیوارهایش، پله‌هایش، تخت‌خوابش، میزش، پنجره‌اش، پرچین‌هایش … همه کتاب باشد.

بعد هم دلم می‌خواهد درب خانه‌ام را ببندم و تا مدت‌ها با خودم تنها باشم. با کتاب‌ها و برای خاطر کتاب‌ها.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاه استراتژیک: روسیه در آمریکای لاتین – فرصت‌ها و چالش‌ها

این نوشته، هفتمین مطلب از سری پست‌هایی است که تحت عنوان «نگاه استراتژیک» نگاشته می‌شود. در «نگاه استراتژیک» سعی می‌کنم کوتاه بنویسم تا مطالب راحت‌تر خوانده شوند، همین‌طور در این نوشته‌ها از بیان نظرات شخصی‌ام پرهیز می‌کنم و نقل قول می‌کنم از مطالب تهیه‌ شده توسط تحلیل‌گران حرفه‌ای و بی‌طرف. بنابراین این نوشته‌ها قبل از این‌که نظرات من باشند، نتیجه‌ی تحلیل حرفه‌ای‌ترین موسسات دنیا هستند و در میان انبوه اطلاعات و تفسیرهای «غیردقیق» یا «غیرمستند» یا «تحریف شده» یا «ایدئولوژیک»، خواندن آن‌ها می‌تواند بسیار روشن‌گر باشد.

اولین سری مجموعه‌ی نگاه استراتژیک با استفاده از مقاله‌ها و تحلیل‌های «استراتفور» که گاه و بی‌گاه به دستم می‌رسد نوشته شده است. اصل مقاله‌ها اغلب طولانی هستند، بنابراین آن‌ها را به قسمت‌های کوتاه‌تر تفکیک می‌کنم و سعی می‌کنم هر کدام استقلال معنایی خود را حفظ کند.

خلاصه‌ی قسمت‌های قبل

در قسمت‌‌های قبل دیدیم که ریشه‌ی تضاد منافع آمریکا و روسیه به اختلاف اساسی میان استراتژی‌های این دو کشور باز می‌گردد. آمریکا متمایل به حفظ برتری «کنترل قاره‌ای» است و به این منظور با استراتژی گسترش‌طلبانه‌‌ی روسیه که تلاش دارد با بلعیدن کشورهای همسایه‌‌ی خود یک لایه‌ی حایل دفاعی پیرامون خود به وجود آورد مقابله می‌کند. همین‌طور دیدیم که کشورهای آمریکای لاتین به تنهایی نمی‌توانند تهدیدی برای آمریکا محسوب شوند، اما در صورت حضور یک قدرت از نیمکره‌ی شرقی می‌توانند به اهرم فشار خطرناکی بر ضد منافع آمریکا تبدیل شوند. به این ترتیب روسیه برای خنثی کردن قدرت فرامرزی آمریکا تلاش می‌کند بحران‌هایی دور از مرزهای خود برای آمریکا به وجود آورد و بخش قابل توجهی از تلاش‌هایش را در منطقه‌ی آمریکایی لاتین متمرکز کرده است و خواهد کرد. در ادامه سه تاکتیک مهم روسیه در منطقه‌ی آمریکای لاتین را بررسی کردیم که عبارت بودند از تلاش روسیه برای به خطر انداختن «دسترسی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا» از طریق تشکیل‌ مثلث قدرت هوایی در منطقه‌ی «کوبا، گرانادا،نیکاراگوئه» (یا نقاطی مشابه)، حمایت روسیه از تولید و انتقال مواد مخدر به ایالات متحده‌ی آمریکا و ایجاد بی‌نظمی و اختلال در جامعه‌ی آمریکا از طریق ناپایدار کردن کشور مکزیک بود. در ادامه نگاهی گذرا می‌اندازیم و فرصت‌ها و چالش‌های روسیه در آمریکای لاتین امروز.

فرصت‌های روسیه در آمریکای لاتین

دانیل اورتگا (Daniel Ortega)، رئیس جمهور نیکاراگوئه، تمایل ویژه‌ی خود را به دسته‌بندی‌های مربوط به دوران جنگ سرد پنهان نمی‌کند. به دنبال جنگ روسیه و گرجستان، نیکاراگوئه تنها کشور جهان بود که آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت. کارگردان پنهان داستان (مسکو) البته از این وضعیت خوشنود است.

رئیس‌جمهور بولیوی اوو مورالس (Evo Morales)، در تلاش برای بازنویسی قانون نحوه‌ی توزیع سرمایه به سود حامیان فقیرش که در منطقه‌های مرتفع‌ (highlands) زادگاهش زندگی می‌کنند است. هاله‌ای از درگیری‌های قومی این منطقه‌ها با مرکزیت شهر کوچابامبا (Cochabamba) را از منطقه‌های پایین‌دست (lowlands) ثروتمندتر و اروپایی‌تر جدا می‌کند. بولیوی در آستانه‌ی بروز یک جنگ داخلی تمام و عیار است، شرایطی که به شدت دخالت‌های خارجی از آن نوع که در دوران جنگ سرد دیدیم را ترغیب می‌کند. چندی نخواهد گذشت که سرفصل روزنامه‌های پرتیراژ جهان، به عکس‌های کوچابامبایی‌های کلاشینکوف به دست در حالی که شعارهای تند ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی می‌دهند، مزین شود.

کارتل‌های مواد مخدر در مکزیک، بسیار نیرومندتر از نمونه‌های چند دهه‌ی قبل خود شده‌اند. قدرت مخرب این کارتل‌ها اختیار عمل ویژه‌ای به روس‌ها می‌دهد و دستشان را برای طراحی سناریوهای مطلوب باز می‌گذارد.

وضعیت روسیه در ونزوئلا هم جالب توجه است. هوگو چاوز (Hugo Chavez) رئیس‌جمهور این کشور، دارای افکار ضدآمریکایی‌‌ای است که چندین مرحله از تندروترین تبلیغات‌چی‌های روس هم افراطی‌تر به نظر می‌رسد. چاوز به بمب‌افکن‌های استراتژیک روسیه اجازه‌ی حضور در خاک ونزوئلا را داده و سفیر آمریکا را نیز اخراج کرده است. با نگاهی به نقشه‌ی منطقه می‌توان به سادگی فهمید که ونزوئلا نسبت به گرانادا، پایگاه به مراتب موثرتری برای تهدید کانال پاناما خواهد بود.

همین‌طور چاوز بارها تمایل خود را برای دخالت نظامی در درگیری‌های بولیوی و همین‌طور حمایت از قاچاق اسلحه -از طریق روابطی که با فارک (FARC) دارد- اعلام کرده است. شبکه‌های قاچاق اسلحه و مواد مخدر به راحتی می‌توانند از فرصت‌های قدیم و جدیدی که در ونزوئلا فراهم است بهره جویند و این واقعیت از چشم روس‌ها پنهان نخواهد ماند.

چالش‌های نوین روسیه در آمریکای لاتین

البته همه‌ی تحولات آمریکای لاتین پس از دوران جنگ سرد به سود روسیه تمام نشده است. مثلا کوبا دیگر مثل سابق کورکورانه از روسیه حمایت نمی‌کند. به دنبال طوفان در کوبا، کمک‌های امدادی روسیه حرکتی برای ایجاد گشایشی در ارتباطات بود. کوبا به وضوح مردد است: در حالی‌که کاسترویسم همراه با کاستروی پیر در بستر مرگ است و بزرگ‌ترین بازار جهان درست در یک قدمی مرزهای کوبا قرار دارد، البته که کوبایی‌ها با چند پشیز ناقابل به سوی روسیه جذب نخواهند شد. در زمان شوروی، کوبا به ازای اتحادی که با روسیه داشت، سوبسید‌ها و حمایت‌های مالی فراوانی دریافت می‌کرد. چند محموله‌ی هوایی آذوقه برای طوفان‌زدگان کوبایی‌ها به هیچ عنوان تطمیع‌کننده نیست. هنوز مشخص نیست، روس‌ها چقدر باید برای جلب توجه کوبایی‌ها هزینه‌ی «دلاری» کنند.

وضعیت برزیل هم البته برای روس‌ها چندان مطلوب نیست. حکومت مرکزی برزیل دیگر مثل قبل منفعل و ضعیف نیست. برزیل به سرعت به یک قدرت صنعتی تبدیل می‌شود و شرکت نفتی پتروبراس (Petroleo Brasileiro) هم به مراتب از هر شرکت روسی که تاکنون در آمریکای لاتین حضور یافته، موفق‌تر است.

برزیل به عنوان قدرت صنعتی در حال ظهور، نفوذ خود را در کشورهای همسایه‌اش اروگوئه، پاراگوئه، بولیوی و حتی رقبای‌ منطقه‌ایش یعنی ونزوئلا و آرژانتین گسترش می‌دهد. فقط کشورهایی که قدرت و کنترل نامحسوس و ضعیفی روی مرزهای خود و کشورهای همسایه‌شان دارند، از دخالت‌ها و حمایت‌های روسیه حمایت می‌کنند. برزیل دیگر چنین کشوری نیست و مسلما از موش‌دوانی‌های روسیه در مجاورت مرزهایش چندان خوشنود نخواهد شد.

در هفت‌ قسمت «نگاه استراتژیک» تضاد منافع ریشه‌ای آمریکا و روسیه را تحلیل کردیم و دیدیم که روسیه چگونه با پی‌گیری سه تاکتیک مهم در منطقه‌ی آمریکای لاتین، تلاش می‌کند قدرت دوربرد آمریکا در اوراسیا و پیرامون مرزهایش را منحرف و محدود کند.

در آینده‌ی بحث‌های نگاه استراتژیک، به سایر موضوعات و نقاط دیگر جهان خواهم پرداخت.

مطالعه‌ی دقیق نوشته‌های قبل به درک بهتر این نوشته کمک می‌کند:

  1. روسیه به مثابه یک قلب تپنده
  2. آمریکا: تلاشی مستمر برای حفظ کنترل قاره‌ای
  3. چگونه روسیه می‌تواند هژمونی آمریکا را هدف قرار دهد؟
  4. مثلث قدرت هوایی چیست و چرا آمریکا از تشکیل آن می‌ترسد؟ (شرح تاکتیک اول روسیه در آمریکای لاتین)
  5. مواد مخدر، اسلحه‌ای ارزان و موثر در خدمت روسیه
  6. روسیه پایداری داخلی آمریکا را هدف قرار می‌دهد
  7. نگاه استراتژیک: روسیه در آمریکای لاتین – فرصت‌ها و چالش‌ها

با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

زمینی برای تمامی فصول

بعضی کتاب‌ها ارزش کاغذی که صرف چاپشان شده را ندارند؛ بعضی‌ کتاب‌ها را باید تورق کرد؛ بعضی کتاب‌ها را باید خواند، اما محدود به جغرافیا و زمانی هستند که چون بگذرد کتاب هم به بایگانی تاریخ سپرده می‌شود؛ بعضی کتاب‌ها را اما باید تا پایان عمر، در هر فصل و هر سال و هر جغرافیایی خواند و دوباره خواند، هر وقتی که دِل یا سَر طلب کند.

زمین انسان‌ها در زمره‌ی چنین کتاب‌هایی است.

زمین بیش از هر کتابی از ما به ما می‌آموزد، زیرا در برابر ما ایستادگی می‌کند. بشر هرگاه با مانع درگیر شود توان خود را می‌آزماید اما برای چیره شدن بر مانع به ابزاری نیاز دارد، رنده‌ای یا گاوآهنی می‌خواهد. بزرگر هنگام شخم، رازهای طبیعت را مو به مو بیرون می‌کشد و حقیقتی که به دست می‌آورد حقیقتی کلی است. هواپیما نیز که ابزار کار هوانوردان است انسان را با تمام مسائل کهن درگیر می‌کند.

من تصویر نخستین شب پروازم را بر فراز آرژانتین پیوسته پیش نظر دارم. شب تاریکی بود که فقط روشنایی‌های انگشت‌شمار و پراکنده‌ی دشت همچون ستارگان سوسو می‌زدند.

هر یک از آن‌ها در این دریای ظلمات بر معجزه‌ی جانی آگاه دلالت می‌کرد. در این کانون کتاب می‌خواندند، فکر می‌کردند و راز دل می‌گفتند. در آن دیگر چه بسا در پی کاوش کیهان بودند و خود را با محاسبات سحابی آندرومدا می‌فرسودند و در آن یکی عشق آشیان داشت. این آتش‌ها دورادور در پهنه‌ی دشت می‌درخشیدند و غذای خود را می‌خواستند تا محقرترینشان که از شاعر بود یا آموزگار یا درودگر.

اما در میان این اختران جاندار چه بسیار بودند پنجره‌های بسته و ستارگان خاموش و انسان‌های خواب مانده…

باید کوشید و به هم رسید. باید کوشید و با برخی از این آتش‌ها که دور از هم در دامن صحرا فروزانند پیوند پدید آورد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

به خاطر دریا و فراموشی

من از سمتی که خانه‌ام بود آمدم. او هم از سمتی که خانه‌اش بود آمد. هر دو به موقع به میعادگاه رسیدیم و هیچ‌کدام زیاد منتظر نماندیم. با نگاه به هم سلام کردیم. دست‌هایم را از جیب درآوردم و دست‌هایش را گرفتم. به راه افتادیم به سوی محلی که همیشه عادت داشتیم برویم. آهسته می‌رفتیم. هوا کمی سرد بود و دانه‌های کوچک برف آرام از آسمان می‌بارید.
{مرد و زنی که تنها زیر برف گام بر می‌دارند.}

از یک خیابان بلند گذشتیم. از کنار چند ساختمان بزرگ و از روی یک پل نیز. چند چهارراه و چند خیابان را نیز رد کردیم. در شهر بودیم. شهری پر از چهارراه‌ها، خیابان‌ها و پل‌ها. از مسیری که می‌دانستیم به دریا می‌رود می‌رفتیم. مسیری بود که چیزی ناگفته برایمان نداشت. همه چیزش را می‌شناختیم. جایی بود که عادت داشتیم همیشه آنجا برویم. نقطه‌ای دورافتاده، مانوس و بسیار آرام.
{مرد و زنی که دست‌های همدیگر را گرفته‌اند و در یک خیابان بلند راه می‌روند.}

کنار دریا ایستاده بودیم. این‌جا مثل همیشه بود. هیچ‌کس در ساحل نبود. تنها صدای ملایم باد بود که در فضا می‌پیچید. دریا از کشتی و قایق و شناگر خالی بود. شاید ماهی‌ها هم به این نقطه نمی‌آمدند، چون هرگز هیچ ماهیگیری هم اینجا دیده نشده بود. به نظرم رسید اینجا باید یکی از سواحل متروکی باشد که مدت‌هاست به حال خود رها شده است.
{مرد و زنی که در یک ساحل متروک رو به دریا ایستاده‌اند.}

دست‌هایم را دور کمرش حلقه کردم و بوسیدمش. بوسه‌ای به خاطر دریا و فراموشی.
مدتی طولانی گذشت. خیلی طولانی. این‌قدر که همه‌ی آدم‌ها و حادثه‌ها و خاطره‌ها و دغدغه‌ها و آینده‌ها و گذشته‌ها و هر آنچه زمان بود و هر آن‌چه مکان بود از یادمان رفت. شاید هم این‌قدر طولانی که همه‌ی آدم‌ها و حادثه‌ها و خاطره‌ها و دغدغه‌ها و آینده‌ها و گذشته‌ها و هر آنچه زمان بود و هر آن‌چه مکان بود، ما را فراموش کردند.
{مرد و زنی که یکدیگر را می‌بوسند.}

بعد دوباره دست‌هایش را گرفتم. به راه افتادیم. از ساحل متروک فاصله گرفتیم و به آرامی به سمت شهر رفتیم. در مسیرمان از پل‌ها و خیابان‌ها و چهارراه های آشنا گذشتیم. بعد به همان خیابان بلند رسیدیم و از آن هم گذشتیم.
{مرد و زنی که دست‌های همدیگر را گرفته‌اند و در یک خیابان بلند راه می‌روند.}

نگاهی به یکدیگر انداختیم و لبخند زدیم. بی‌هیچ کلامی با یکدیگر وداع کردیم. به آرامی دست‌هایش را رها کردم و دست‌هایم را توی جیب کردم. او به سمت خانه‌اش رفت. من هم به سمتی که خانه‌ام بود به راه افتادم. هوا کمی سرد بود و دانه‌های کوچک برف آرام از آسمان می‌بارید.
{مرد و زنی که تنها زیر برف گام بر می‌دارند.}


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

رابطه‌ی ساعت‌های کار در هفته و وبلاگ‌نویسی

توجه: این یک تحقیق کاملا علمی است که توسط «من» روی جامعه‌ی آماری متشکل از «خودم» انجام شده و ارزش دیگری ندارد. نتیجه‌ی این تحقیق در دو قسمت منتشر شده است.  (قسمت اول آن‌ با عنوان «بیست و چهار ساعت چقدر طول می‌کشد» را قبلا منتشر کرده بودم).

بارها از من پرسیده‌اند تو چطور هم کار می‌کنی و هم وبلاگ‌ می‌نویسی؟ آیا اصولا تو بی‌کار هستی یا به کیمیایی دست یافته‌ای که ما از آن خبر نداریم؟

راستش هیچ‌کدام. من به شدت کار می‌کنم و سرم شلوغ است. از طرف دیگر کیمیایی هم ندارم و ای‌کاش می‌داشتم چون «کیمیا داشتن» را دوست دارم.

اما اگر ساعت‌های کاری در هفته را از صفر (بی‌کاری یا دوران مرخصی) تا حداکثر ریاضی آن یعنی 168 ساعت کار خالص تقسیم کنیم، تاثیر ساعت‌های کاری بر زندگی وبلاگی یک آدم خوره (در این تحقیق خود من) به این صورت خواهد بود:

  1. 0 تا 20 ساعت کار خالص در هفته
    (کار دفتری سبک+وقفه‌های کافی در حین کار+وقت ناهار و نماز مکفی+تعطیلی آخر هفته)
    :
    وبلاگ‌نویس راحت و سرخوش است، سر کار می‌رود و در محل کارش هم به ای‌میل‌ها و فرندفید و توییترش می‌رسد. هم لینک‌دونی‌اش برقرار است و هم توی چند وبلاگش می‌نویسد. تلفن‌هایش را می‌زند، علافی‌هایش را می‌کند، خواب و بیداریش هم اگر چه نامنظم ولی کافی است. امور اجتماعی و روابطش با دوستان و آشنایان به خوبی جریان دارد و اگر اهل‌اش باشد ورزش و نرمش‌اش هم برقرار است. خلاصه گیک وبلاگی ما، اگر وبلاگ‌ ننویسد فقط به این علت است که کار هیجان‌انگیزتر و جالب‌تری برای انجام دادن دارد.
  2. 20 تا 40 ساعت کار خالص در هفته
    (کار دفتری فشرده+وقت ناهار و نماز مکفی+تعطیلی آخر هفته)
    :
    وبلاگ‌نویس زیاد راحت و سرخوش نیست، ولی فعالیت‌ وبلاگی‌اش را در شب‌ها و خارج از ساعت‌های اداری انجام می‌دهد و فرصت کافی هم برای راضی نگاه‌داشتن حرص وبلاگی‌اش دارد. هم لینک‌دونی‌اش برقرار است و هم توی چند وبلاگش می‌نویسد. تلفن‌هایش را می‌زند، علافی‌هایش را می‌کند، درست است که گاهی شب‌ها پای فرندفید و وبلاگش بیش از حد بیدار می‌ماند و روز بعد خمار است اما در کل وضعیت خوابش رو به راه است. گاه و بی‌گاه دوستان و آشنایانش گلایه می‌کنند که زیاد برایشان وقت نمی‌گذارد و کم پیداست. وبلاگ‌نویس ما اگر اهل همت و غیرت باشد، کماکان می‌تواند ساعتی چند در هفته را به ورزش و نرمش اختصاص دهد.
  3. 40 تا 60 ساعت کار خالص در هفته
    (کار سنگین دفتری+تعطیلی آخر هفته یا کار سبک شیفتی+وقفه‌های گاه و بی‌گاه سر کار+بدون تعطیلی آخر هفته):

    وبلاگ‌نویس فعالیت‌ وبلاگی‌اش را بدون مشکل ادامه می‌دهد، اگر چه مجبور است از وقت نرمش و ورزش‌اش بزند. هنوز لینک‌دونی‌اش برقرار است و هم توی وبلاگ‌هایش می‌نویسد، اگر چه نه به میزانی که دوست دارد، حرف‌ها شروع می‌کنند ته دلش جمع شدن و منتظر فرصت است که همه را بنویسد. دیگر زیاد به تلفن‌ زدن و معاشرت نمی‌رسد و روابطش به دوستان و بستگان نزدیک محدود می‌شود. البته وبلاگ‌نویس خوره‌ی ما هنوز فرصت کافی برای انجام کارهای روتین زندگی مثل خواب و استراحت و اصلاح (اگر خانم باشد آرایش) و غیره دارد.
  4. 60 تا 100 ساعت کار خالص در هفته
    (دو تا کار همزمان دفتری سبک یا کار بسیار سنگین شیفتی+وقفه‌های کوتاه بین کار):
    وبلاگ‌نویس بی‌خیال نرمش و ورزش می‌شود. به وب‌گردی و در نتیجه لینک‌دونی نمی‌رسد و در نتیجه این قسمت‌ها تعطیل می‌شوند. همین‌طور وبلاگ‌های دیگر را نمی‌رسد که بخواند یا برایشان کامنت بگذارد. مارک تو آل در گوگل‌ریدرش مدام چشمک می‌زند. چون خیلی خوره‌ی نوشتن است، مجبور است تلفن و معاشرتش را تقریبا به کل تعطیل کند و حتی کارهای روتین زندگی را هم یک خط در میان انجام می‌دهد: چند روز درمیان اصلاح می‌کند و گاهی توی رخت‌خواب در حال ویرایش آخرین پست وبلاگش، بدون مسواک خوابش می‌برد. تعداد نوشته‌هایی که نصفه و نیمه توی درافت‌دونی وبلاگش انبار شده‌اند سر به فلک می‌کشد و از نظر روحی احساس خطر می‌کند و به قولی وبلاگئین (بر وزن کافئین، ماده‌ای است که در اثر نوشتن وبلاگ در بدن وبلاگ‌نویس ترشح می‌شود) خونش پایین می‌افتد.
  5. 100 تا 140 ساعت کار خالص در هفته
    (کار بسیار سنگین و فشرده بدون هیچ‌وقفه‌ای حتی در حد پاسخ دادن یک ای‌میل):
    وبلاگ‌نویسی به اجبار متوقف می‌شود. سر و وضع گیک‌ نامرتب و به هم ریخته می‌شود، آخرین باری که حمام رفته یادش می‌رود و از هر فرصتی حتی زمان صرف ناهار برای خوابیدن استفاده می‌کند. اگر خیلی شانس بیاورد گاهی کامنت‌های وبلاگش را می‌خواند، اگر چه فرصت پاسخ دادن آن‌ها را هرگز نمی‌یابد.
  6. 140 تا 168 ساعت کار خالص در هفته
    (تا به حال برای من پیش نیامده، اگرچه هفته‌ی گذشته به آن نزدیک شدم):
    وبلاگ‌‌نویس بیچاره‌ی ما احتمالا از شدت بی‌خوابی و فشار جسمی می‌میرد. شاید جسدش را پشت کامپیوترش در حالی که تلاش می‌کرده کامنت یک آدم مهم را تایید کند پیدا کنند، شاید هم در حال نوشتن جمله‌ی «از خستگی دارم می‌میرم ولی قبل از خواب باید این پست‌ ر …»!.

به غیر از وقت‌هایی که ایران هستم (مرخصی) شرایط کاری-وبلاگی من توی وضعیت 3 و 4 است و همان وقفه‌های کوتاه میان کار برایم کافی است که آرام آرام وبلاگ‌بازی کنم و تقریبا به این وضعیت خو گرفته‌ام. اما این یک ماه اخیر (به خصوص دو هفته‌ی آخر) وضعیت کاری‌ام تبدیل شده بود به 5 (نزدیک به 6!). تجربه‌ی خیلی بدی بود که امیدوارم نصیب هیچ‌کدام‌تان (حتی دشمنان‌ام) نشود. تشنه‌ی این بودم که بیایم توی فرندفید دوری بزنم، تشنه‌ی توییت‌کردن بودم، تشنه‌ای این بودم که چند خط بنویسم بگویم با من حرف بزنید، دارم دیوانه می‌شوم! اما نمی‌شد. خودم هم باورم نمی‌شود این روزها را زنده پشت سر گذاشته‌ام. خیلی بد بود، اما گذشت.

خوب این هم تحقیق کوتاه دو قسمتی من درباره‌ی «درک نسبی زمان» و «اثرات ساعت‌های کاری بر زندگی وبلاگی یک گیک». همان‌طور که گفتم این تحقیق توسط یک نفر (خودم) روی جامعه‌ی آماری متشکل از یک نفر (خودم) انجام شده است، اما «شاید» بعضی از شما (به خصوص آن خوره‌هایتان) با بخش‌هایی از این تحقیق «هم‌ذات پنداری» کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی