
من از سمتی که خانهام بود آمدم. او هم از سمتی که خانهاش بود آمد. هر دو به موقع به میعادگاه رسیدیم و هیچکدام زیاد منتظر نماندیم. با نگاه به هم سلام کردیم. دستهایم را از جیب درآوردم و دستهایش را گرفتم. به راه افتادیم به سوی محلی که همیشه عادت داشتیم برویم. آهسته میرفتیم. هوا کمی سرد بود و دانههای کوچک برف آرام از آسمان میبارید.
{مرد و زنی که تنها زیر برف گام بر میدارند.}
از یک خیابان بلند گذشتیم. از کنار چند ساختمان بزرگ و از روی یک پل نیز. چند چهارراه و چند خیابان را نیز رد کردیم. در شهر بودیم. شهری پر از چهارراهها، خیابانها و پلها. از مسیری که میدانستیم به دریا میرود میرفتیم. مسیری بود که چیزی ناگفته برایمان نداشت. همه چیزش را میشناختیم. جایی بود که عادت داشتیم همیشه آنجا برویم. نقطهای دورافتاده، مانوس و بسیار آرام.
{مرد و زنی که دستهای همدیگر را گرفتهاند و در یک خیابان بلند راه میروند.}
کنار دریا ایستاده بودیم. اینجا مثل همیشه بود. هیچکس در ساحل نبود. تنها صدای ملایم باد بود که در فضا میپیچید. دریا از کشتی و قایق و شناگر خالی بود. شاید ماهیها هم به این نقطه نمیآمدند، چون هرگز هیچ ماهیگیری هم اینجا دیده نشده بود. به نظرم رسید اینجا باید یکی از سواحل متروکی باشد که مدتهاست به حال خود رها شده است.
{مرد و زنی که در یک ساحل متروک رو به دریا ایستادهاند.}
دستهایم را دور کمرش حلقه کردم و بوسیدمش. بوسهای به خاطر دریا و فراموشی.
مدتی طولانی گذشت. خیلی طولانی. اینقدر که همهی آدمها و حادثهها و خاطرهها و دغدغهها و آیندهها و گذشتهها و هر آنچه زمان بود و هر آنچه مکان بود از یادمان رفت. شاید هم اینقدر طولانی که همهی آدمها و حادثهها و خاطرهها و دغدغهها و آیندهها و گذشتهها و هر آنچه زمان بود و هر آنچه مکان بود، ما را فراموش کردند.
{مرد و زنی که یکدیگر را میبوسند.}
بعد دوباره دستهایش را گرفتم. به راه افتادیم. از ساحل متروک فاصله گرفتیم و به آرامی به سمت شهر رفتیم. در مسیرمان از پلها و خیابانها و چهارراه های آشنا گذشتیم. بعد به همان خیابان بلند رسیدیم و از آن هم گذشتیم.
{مرد و زنی که دستهای همدیگر را گرفتهاند و در یک خیابان بلند راه میروند.}
نگاهی به یکدیگر انداختیم و لبخند زدیم. بیهیچ کلامی با یکدیگر وداع کردیم. به آرامی دستهایش را رها کردم و دستهایم را توی جیب کردم. او به سمت خانهاش رفت. من هم به سمتی که خانهام بود به راه افتادم. هوا کمی سرد بود و دانههای کوچک برف آرام از آسمان میبارید.
{مرد و زنی که تنها زیر برف گام بر میدارند.}