گاه و بیگاه دلم هوای دریا را میکند. ساحل را نمیگویم، دریا خودِ خودِ دریا را میگویم. دلم میخواهد ساعتها و روزها و هفتهها میان دریا باشم. در آرامش و طوفان و مهر و خشماش.در این مجموعهی کوتاه، تلاش میکنم بگویم، چرا دریا را دوست دارم. عکسهای این مجموعه معمولا کیفیت چندانی ندارند، چون یا با موبایل گرفته شدهاند و یا در شرایط نور کم یا موقعیت ناجور. اما نویز زیاد عکسها دلیل نمیشود که وقتی نگاهشان میکنم «دلم هوای آن روزهای دریایی» را نکند.
دریا را دوست دارم، چون دلم برای لم دادن به عرشهی کشتی و دیدن غروب خورشید و پرواز پرندهای آزاد و تنها تنگ شده است.

شما دريا را دوست نداري . بلكه كشتي را دوست داري .
چون اگه دريا را دوست داشتي ديگه كشتي و عرشه و … را از كف مي دادي
دریا را برای خودکشی دوست ندارم، دریا را برای زندگی دوست دارم. پس کشتی را هم لازم دارم
انسان بدون از دست دادن منظره ساحل برای مدتی بس دراز سرزمین های تازه را کشف نمی کند- آندره ژيد
فرشته:
خیلی عالی بود.
یه چیزی توی دریا هست که صدات میکنه در عین (سکوت) پر رمز زیر آب که بارها امتحانش کردم یه جای ایده آل برای فکر کردن برای وصل شدن ….
اونقدر قوی که فقط با صدای اطرافیا به خودت میای میبینی چقدر از محدوده مجاز جلوتر رفتی و دلت نمی خاد عقبو نگا کنی
چقدر میتونم تا خود صبح بنویسم بنویسم…مرسی
سایه:
به خصوص اینکه هوا آرام باشه و روی آبها دراز بکشی بدون حرکت و فکر کنی.
من دوست دارم بشینم کنار ساحل و صدای دریا رو گوش کنم و با اب بازی کنم. هنوز میترسم از یکی شدن با دریا، زمین و سفتی اونو لازم دارم.
آزاده:
جالب بود سفتی زمین مثل سفتی خود و سستی دریا مثل سستی ناخودآگاه.
سلام جناب بامدادی…
حقیقتش چون از طریق وبلاگ شما با وبلاگ (( هزاران نقطه)) -http://thousanddots.wordpress.com/- آشنا شدم ازتون می پرسم…چرا وقتی به آدرس این وبلاگ میری باز نمی شه؟؟؟ می زنه Protected Blog و You Must Log in…من یه اکانت هم ساختم اما وقتی یوزر-پس رو هم می زنم بازم باز نمی کنه!!!!
سیروس:
ایشون متاسفانه فعلن نمینویسن. امیدوارم به زودی شروع کنن به نوشتن در این وبلاگ.
سلام. من تا بیستسالگی به دریا چسبیده بودم. صبح توی آب زلال و عمیق و سنگین، شنا کردن لذتی داشت اما راستش دریا ترسناکه، هم بخاطر عمقش هم موجهاش و هم معناش!
در ضمن ع.آرام (وبلاگ هفتشهر عشق) و ترتیزک (وبلاگ ترتیزک) مشترکاً شمارا به جلسهی معارفه! و بازی وبلاگی»خاطرهیی از شب یلدا» دعوت میکنند. http://gardencress.wordpress.com
ترتیزک:
دریا دقیقا به خاطر همین چیزها هم ترسناکه و هم جذاب. مثل خیلی چیزهای دیگه که هم ترسناک هستن و هم جذاب. خود زندگی مثلا. به نظرت هم ترسناک و هم جذاب نیست؟
ممنون به خاطر دعوت. سرفرصت مینویسم.
سلام…
ببينيد تو درياي زيباي ما چه شده..
لكه هاي بزرگ قرمز رنگي كه ساحل خليج نايبند را پوشانده است موجب وحشت و ترس اهالي ساحل نشين بخش عسلويه و منطقه نايبند شده است.اين لكه ها كه از سه شنبه هفته پيش در سواحل كنگان مشاهده گرديد به سرعت در حال گسترش و جابجايي به سمت سواحل حفاظت شده نايبند مي باشد.
فاجعه زيست محيطي در پارك ملي دريايي نايبند
اندیشه ورز برنا:
واقعا شرمآوره. نمیدونم چی بگم.
سلام . اينو تا آخر ببين :
http://video.google.com/videoplay?docid=-2109210754154732804&hl=en
علی افشار:
ممنون.
دریا بزرگ است و آزاد و هرگز خیانت نمی کند. (از کتاب کودک ، سرباز و دریا) – عکس عالی بود خیلی عالی
صندوقک:
چه جملهی جالبی. من این کتاب رو واقعا دوست دارم.
دلتون هوای دریا کرده این روزها موج های بلند قد چهار تا آدم میزنه ساحل فوق العاده ترسناک شده ولی من هم غروب هاشو دوست دارم با اون رنگ های تند و فلفلی .دعوتتون می کنم به شهر ساحلی شهسوار(تنکابن) و خونه مون که ساحلی ترین جا برای شماست . همه ی بچه های این صفحه هم دعوت هستند . چشم به هم بزنید عید اومده و این ساحل عشق با زوج های عاشق وآسمون آبی و موج های سبز انتظار شما رو می کشه … دلتان دریایی .
سحر از شهسوار:
ممنون به خاطر دعوت. تعارف اومد نیومد دارهها
اوهوم
دیگه خجالت رو بذارید کنار می دونید که شمالی ها مهمان نوازند . مطمئن باشید خوش می گذره .یه کوچوله وحشت زده شدم ولی بازم دعوتید چه کار می شه کرد بند و که آب دادم .
سلام
نوشته های خوبي از شما در وبلاگتون ديدم و اميدوارم نوشته هاي بيشتري از شما ببينم
راستي من هم يه مطلب نوشتم در
» شب دوم »
خوشحال مي شم بيايد و نظر تون رو هم بذاريد.
شب و روزتان پر نور باد
نئولیا:
ممنون از حضور شما، سر میزنم.